اخرین تلاشهای دیپلماتیک برای جلوگیری از جنگ امریکا با ایران: ایا شانسی باقی است؟

منبع: روزنامه النهار چاپ بیروت

نویسنده: امیر دبیری مهر

 

با وجودی که اعلام شده جمعه صبح ساعت ۱۰ عباس عراقچی وزیر امورخارجه  ایران و استیو ویتکاف نماینده رییس جمهور امریکا در مسقط  به منظور گشودن مسیر دیپلماسی و پرهیز از جنگ ٬ دیدار و گفتگو می کنند اما اتفاقات چند روز اخیر ناظران سیاسی را دچار تردید کرده است که أولا این مذاکرات انجام شود ثانیا در صورت انجام این دیدار به نتیجه ای برسد که مانع از یک جنگ بزرگ منطقه ای شود.

تنش جدید بین ایران و امریکا در پی اعتراضات وسیع ضد حکومتی درایران اغاز شد که در ان دست کم ۳ هزار نفر کشته شدند و ترامپ اعلام کرد به مردم ایران در برابر سرکوب جمهوری اسلامی کمک خواهد کرد . این ادعای ترامپ موجب امیدواری  ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی در داخل و خارج از ایران شده است که دولت امریکا با هدف  سقوط حکومت به جمهوری اسلامی حمله خواهد کرد .

در مقابل جمهوری اسلامی نیز می گوید اماده رویارویی با امریکاست ودر صورت وقوع جنگ  گستره این جنگ  به دیگر کشورهای خاورمیانه بویژه کشورهای خاشیه خلیج فارس کشیده خواهد شد . همین موضع گیری بویژه از سوی ایت الله خامنه ای رهبرجمهوری اسلامی و فرمانده کل قوای مسلح موجب نگرانی عمیق کشورهای منطقه شده است .

بر همین أساس رسانه خبری اکسیسوس که اخبار مرتبط با جنگ احتمالی ایران و امریکا را پوشش می دهد چهارشنبه شب بعد از اینکه مدعی شد مذاکرات ایران و امریکا در مسقط لغو شد ساعتی بعد از ان نوشت بخاطر فشار ۹ کشور عربی به امریکا٬  قرار شده این دور از مذاکرات در عمان برگزار شود تا شاید ایران و امریکا به توافقی حداقلی دست یابند وجلو جنگ گرفته شود.

پیشتر رجب طیب اردوغان رییس جمهوری ترکیه نیز وساطت کرده بود تا ایران و امریکا در استانبول مذاکره کنند و با وجود تنظیم اولیه انجام این دیدار ٬ ایران ترجیح داد این مذاکره در مسقط پایتخت عمان برگزار شود.

مذاکرات استانبول چرا لغو شد؟

به نوشته روزنامه های حریت و صباح چاپ ترکیه ٬ترکیه و قطر تلاش داشتند «طرح صلح استانبول» شبیه به «طرح صلح غزه» شامل یک توافق کلی و فوری برای پایان تنش و سپس گفتگوهای چند جانبه در جهت توافق های موردی باشد اما جمهوری اسلامی ایران درباره اعمال فشار کشورهای منطقه بر تیم مذاکره کننده ایرانی در حین مذاکرات نگران بوده . همچنین در بین گروههای قدرت در ایران درباره محتوای مذاکرات اختلاف نظر وجود داشته است.

 

تحلیل گران ترکیه ای  که از عقب گرد تهران در قبال پیشنهاد ترکیه شگفت زده اند طرح اردوغان را آخرین پل برای بازگشت به پیش از بحران می دانند که اکنون خراب شده است.

در ایران گفته می شود تهران نگرانی کشورهای عرب از اغاز یک جنگ پر مخاطره را درک می کند امابا مشارکت این کشورها دردور جدید مذاکرات مخالف است زیرا تصور می کند

گسترش دامنه مذاکرات در این مرحله می‌تواند نتایج معکوس داشته و روند متمرکز مذاکرات را به یک نمایش سیاسی تبدیل کند.

جااب اینجاست که در دستور مسعود پزشکیان رییس جمهور ایران به عباس عراقچی وزیرامورخارجه برای اغاز دور جدید مذاکرات با امریکا  به درخواست مشارکت کشورهای منطقه اشاره شده اما در تصمیم نهایی ایران  امکان حضور انها منتفی شد .

در همین راستا سیدعباس عراقچی درچهارشنبه شب  در تماس‌های تلفنی جداگانه با همتایان خود در مصر ، عمان و قطر آخرین تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی را مورد بررسی قرار داد.

عراقچی همزمان به تندی از فردریش مرتس، صدراعظم آلمان انتقاد کرد.

او در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «سه کشور اروپایی سپتامبر گذشته در نیویورک، به اصرار مرتس با پیگیری بازگرداندن تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران، به نقش خود در مذاکرات هسته‌ای پایان دادند. اکنون همان مرتس التماس می‌کند که اجازه داده شود دوباره به همان مذاکرات بازگردد.»

وزیر امور خارجه ایران در ادامه صدراعظم آلمان را به «ساده‌لوحی سیاسی و منش ناپسند» متهم کرد.

درباره محتوای مذاکرات ایران و امریکا نیز حدس و گمان زیاد است .علی شمخانی رییس شورای عالی دفاع جمهوری اسلامی در این روزها مواضعی اتخاذ می کند که بیشتر از انکه  تمایل به توافق از ان استنباط شود امادگی برای جنگ را نشان می دهد به گونه ای که  محمود واعظی رییس دفتر حسن روحانی رییس جمهور سابق ایران نیز در مطلبی علیه او گفته شمخانی در گذشته نیز در مسیر  توافق بین ایران و امریکا کارشکنی کرده است .

شمخانی چند روز پیش در گفتگوبا شبکه لبنانی  المیادین درباره موضوع مذاکره ایران و امریکا گفته ایران می تواند غنی سازی خود را از ۶۰ درصد به ۲۰ درصد کاهش دهد اما دلیلی برای انتقال مواد ذخیره شده به خارج از ایران وجود ندارد . او همچنین گفته که وقوع جنگ به مرحله اجتناب ناپذیری رسیده است .

این در حالی است که گفته می شود امریکا در سفر لاریجانی دبیر شورا ی عالی امنیت ملی ایران به مسکوبا  پیشنهاد انتقال ۴۰۰ کیلو اورانیوم غنی شده ایران به روسیه به شرط عدم حمله امریکا موافقت شده است .

اما طبق اخبار غیر رسمی٬  امریکا در این دور از مذاکرات خواستار تعطیلی کامل فعالیتهای هسته ای ایران شده است علاوه بر این کاهش برد موشک های ایران و قطع ارتباط و حمایت از نیروهای نیابتی هم در اولویت های مد نظر امریکاست و اسراییل هم در این خصوص به واشنگتن فشار می أورد.

خواسته هایی که محال است جمهوری اسلامی انها را بپذیرد بویژه مسایل موشکی و مرتبط با قدرت دفاعی ایران .سردار نجات از فرماندهان عالی رتبه سپاه و فرمانده قرار گاهع ثارالله که مسوولیت امنیت تهران را بر عهده دارد نیز در مصاحبه ای اعلام کرده امادگی دفاعی ایران در برابر تهاجم احتمالی بسیار بیشتر از جنگ ۱۲ روزه است و شهرهای موشکی زیر زمینی ایران اماده بهره برداری است .

با   افزایش درخواستهای امریکا از ایران از یکسو و موضع ایران مبنی بر اینکه فقط درباره مسایل هسته ای حاضر به توافق است به نظر نمی رسد مذاکرات در مسقط به نتیجه ملموسی برسد. بویژه که این مذاکرات در سایه حضور پر رنگ و گسترده نیروهای نظامی امریکا در منطقه انجام می شود و واشنگتن خود را برای یک حمله سنگین به جمهوری اسلامی اماده کرده است . احمد شیرزاد فعال سیاسی اصلاح طلب و نماینده سابق مجلس گفته مواردی که امریکایی ها روی میز گذاشته اند قابل مذاکره نیست .اگر جمهوری اسلامی توان دفاعی خود را معامله کند بی دفاع خواهد شد و هیچ شهروند ایرانی چنین اجازه ای به دولت نمی دهد. اما درخصوص هسته ای امکان توافق وجود دارد.

و از همه عجیب تر و بی سابقه تر اینکه که کشته شدن هزاران ایرانی دراعتراضات اخیر موجب خشم بخش زیادی از جامعه ایرانی علیه جمهوری اسلامی شده  به حدی که خواستار مداخله نظامی برای انتقام گیری از دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی هستند. در مقابل بسیاری از ایرانیان نیز هر چند از جمهوری اسلامی ناراضی هستند اما مخالف اغاز جنگ و مداخله نظامی امریکا هستند . برای نمونه

موضع گیری  گلشیفته فراهانی بازیگر سرشناس ایرانی علیه حمله ترامپ به ایران در رسانه فرانسوی در داخل ایران بازتاب وسیعی داشته . اوبا تاکید بر اینکه به دخالت نظامى خارجى براى آوردن دموکراسى اعتماد ندارد گفته به اتفاقاتى که تو عراق، افغانستان، لیبى افتاد نگاه کنید، حکومتها سقوط کردند ولى بعدش چه شد؟ سالها هرج ومرج، خلا قدرت، جنگ داخلى، تروریسم.

از سوی دیگر بخشی از مردم در ایران نیز که حامی جمهوری اسلامی هستند با وجودی که نگران حمله امریکا و احتمال  هدف قرارگرفتن ایت الله خامنه ای و سقوط جمهوری اسلامی هستند اما می گویند در صورت وقوع حمله اماده پشتیبانی از نظام با همه امکانات موجود هستند.

سردار کوثری از فرماندهان ارشد سپاه در این خصوص گفته به مذاکرات خوشبین نیستم اما مذاکره می کنیم تا به دنیا نشان دهیم که از مذاکره فرار نمی کنیم.غلامعلی حداد عادل رییس اسبق مجلس نیز گفته امیدوار است مذاکره به نتیجه برسد اما اگر قرار باشد امریکا دستور بدهد  و ایران بپذیرد این مذاکره نیست.

حمید رسایی نماینده تندور مجلس نیز در توییتی در مخالف تبا مذاکره سوال کرده  مگر نظر رهبر انقلاب درباره مذاکره تغییر کرده که می خواهیم به پای میز مذاکره می رویم؟

درنهایت می توان گفت احتمال موفقیت مذاکرات مسقط بسیار پایین است و ایران و امریکا از پیس کشیدن طرح مذاکرات اهداف جداگانه ای دارند امریکا زمان می خواهد تا

أولا  ارایش نظامی خود را در منطقه کامل کند

ثانیا با نشان دادن میز مذاکره  به مردم امریکا و جهان نشان دهد راه دیپلماسی را ازموده اما نتیجه نگرفته و برای اقدام نظامی خود مشروعیت ایجاد کند

و ثالثا هماهنگی های لازم را برای ایجاد جبهه مشترک علیه جمهوری اسلامی بویژه در منطقه انجام دهد .

جمهوری اسلامی نیز با وجود مشکلات اقتصادی و نارضایتی وسیع داخلی از حکومت می داند پذیرش درخواست های امریکا یعنی استحاله جمهوری اسلامی و بنابراین ترجیح می دهد در جنگ همه جانبه همه امکانات خود را برای بقا و ضربه به امریکا بکار گیرد . در ذهن مقامات جمهوری اسلامی اگر در این رویارویی نظام پابرجا بماند برای سالهای متمادی از گزند و تهدید امریکا در امان خواهد بود و اگر هم سقوط کند مدعی است بر سر پایبندی به أصول و ارزشهای خود نابود شده  و برخلاف دیگر کشورهای اسلامی در برابر غرب حاضر به عقب نشینی نشده است .

 

تشدید اختلافات سیاسی در ایران درباره اعتراضات  ایران

منبع : روزنامه النهار 
نویسنده : امیر دبیری مهر
بعد از گذشته حدود یکماه از اغاز اعتراضات در ایران و گذشت ۲۰ روز از حوادث هشتم و نهم ژانویه در بیش از ۴۰۰ شهر ایران  که منجر به کشته شدن دست کم ۳ هزار ایرانی شد اختلاف بین گروههای سیاسی در ایران درباره علت این وقایع و پیامدهای آن بالا گرفته است .
 گروههای سیاسی طرفدار جمهوری اسلامی از همان ابتدا مدعی بودند این اعتراضات با طراحی و حمایت امریکا و اسراییل صورت گرفته و کشتار مردم نیز توسط تروریست های مسلح مخالف نظام انجام شده و همچنان همین ادعا را مطرح می کنند  .
 گروههای سیاسی منتقد جمهوری اسلامی می گویند  در اعتراضاتی در این وسعت احتمال نفوذ افراد و گروهای نفوذی خشونت طلب و تروریست وجود دارد اما سرکوب اصلی توسط نهادهای نظامی و انتظامی امنیتی جمهوری اسلامی انجام شده و این تصمیم شکاف بین دولت و ملت را بیش از گذشته خواهد کرد.
 در این میان برخی از اصلاح طلبان نیز می گویند حتی اگر کشتار توسط تروریستهای مسلح مورد حمایت خارج انجام شده باشد این موجب رفع مسوولیت حکومت در حفظ امنیت معترضین نمی شود.
شهروندان ایرانی که از چند روز پیش و پس از ۲۰ روز قطعی اینترنت توانستند با محدودیت های فراوان و فیلتر شکن به شبکه های اجتماعی متصل شوند با انتشار و بازنشرعکسها  و مطالب و ویدیوهای جدید از وقایع ان ۲ روز خونین اکثرا حکومت را در کشتار معترضین مقصر می دانند و حتی برخی از انها از دولتها و سازمانهای بین المللی خواسته اند در برابر جمهوری اسلامی و در دفاع از مردم ایران قرار گیرند.
در این اختلاف نظر شدید در ایران درباره اعتراضات اخیر که به تهدید و رجزخوانی طرفین علیه هم نیز تبدیل شده و همزمان با تهدیدات امریکا برای حمله به ایران روز به روز افزایش می یابد صدور بیانیه های جداگانه  از سوی میر حسین موسوی و مهدی کروبی دو نفر از رهبران جنبش سبز که از سال ۲۰۱۰ در حبس خانگی هستند –  کروبی چند ماهی است از حصر خارج شده – موجب اغاز دور جدیدی از اختلافات شده است .
میر حسین موسوی که بین سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ نخست وزیر ایران بود در این بیانیه با اشاره به اینکه
هرچه روزها می‌گذرند، ابعاد هول‌انگیز خیانت و جنایتی بزرگ که در حق مردم ایران روی داده  بیشتر اشکار می شود نوشته :
((مردم به چه زبانی بگویند که این نظام را نمی‌خواهند و دروغ‌های‌تان را باور نمی‌کنند. دیگر بس است. بازی به پایان رسید.. آن زمان که علیه ملت خویش لباس رزم می‌پوشیدید، داشتید تیشه به ریشهٔ خویش می‌زدید. آن زمان که دلسوزان مردم را سر می‌کوبیدید و اجازهٔ کمترین سخنِ حقی در دفاع از حقوق انسان‌ها نمی‌دادید، داشتید برای مداخلهٔ خارجی فرش قرمز می‌انداختید. آن زمان که برای نشنیدن نصایح دلسوزان انگشت در گوش می‌گذاشتید، داشتید با جهالت، گران‌بهاترین فرصت‌های‌تان را از دست می‌دادید. نوبت شما هم آمد. از شما نیز جز داستانی باقی نماند؛ داستانی پر از خون و خشونت. دیگر بس است. نه شما راه‌حلی برای هیچ‌یک از بحران‌های کشور دارید و نه ملت چاره‌ای جز اعتراض مجدد تا رسیدن به نتیجه. و نخواهید توانست فاجعهٔ هجدهم و نوزدهم دی را تکرار کنید. این باری است که قوای نظامی و انتظامی دیر یا زود، و احتمالاً زود، از برداشتنش سر باز خواهند زد. تفنگ‌تان را زمین بگذارید و از قدرت کناره بگیرید تا ملت، خود این سرزمین را به آزادی و آبادی برساند))
میرحسین موسوی بار دیگر خواستار برگزاری رفراندوم قانون اساسی در ایران  با تشکیل جبهه‌ای فراگیر، متشکل از همهٔ سلایق ملی، بر اساس سه اصلِ عدمِ مداخلهٔ خارجی، نفیِ استبدادِ داخلی و گذارِ دموکراتیکِ مسالمت‌آمیز است شده .
بسیاری از منتقدین و معترضین با استقبال از موضع اخیر میرحسین موسوی می گویند ای کاش سید محمد خاتمی و علی اکبر ناطق نوری و حسن روحانی نیز مواضع مشابهی اتخاذ می کردند!
فقط جریان سلطنت طلب حامی رضا پهلوی بطور رسمی به ان واکنش نشان ندادند اما طرفداران انها در فضای مجازی از اینکه مبادا رجال سیاسی داخل ایران جایگزین رضا پهلوی برای دوران بعد از جمهوری اسلامی شوند ابراز نگرانی می کنند.
گفتنی است ترامپ نیز جند هفته پیش ابراز امیدواری کرده بود مردم ایران رهبران خودشان را در داخل شناسایی و معرفی کنند.
 مهدی کروبی دیگر اپوزیسیون سرشناس ایرانی که سالها رییس مجلس ایران بود نیز با صدور بیانیه ای شبیه بیانیه میر حسین ٬
اعتراض را  حق مردم و حفظ جان وتأمین امنیت شهروندان را از وظایف نهادهای امنیتی و انتظامی حکومت دانسته و بااشاره کشته شدن هزاران معترض  درخواست کرده  هیاتی مستقل از نهادهای مدنی و افراد مورد وثوق مردم برای روشن شدن ابعاد این جنایت از جمله آمار دقیق از جان‌باختگان، مجروحین و آسیب دیده‌ها تشکیل شود.
کروبی وضعیت اسفبار امروز ایران را  نتیجه مستقیم دخالت‌ها و سیاست‌های ویرانگر داخلی و بین‌المللی آقای خامنه‌ای‌ دانسته و  یک نمونه آن را اصرار بر پروژه‌ پرهزینه و بی‌حاصل هسته‌ای و پیامدهای سنگین تحریم‌ها در دو دهه گذشته بر کشور و مردم معرفی کرده است .
کروبی از  اقای خامنه ای بخاطر اینکه تاکنون جز به طرفداران‌ خود اجازه صدور مجوزی برای تجمع نداده‌ انتقاد کرده و گفته در جنبش سبز او و مهندس موسوی مطابق  قانون اساسی از وزارت کشور درخواست راهپیمایی کردند اما سهم مردم در آن روز باتوم و چماق و ضرب‌وشتم و  گلوله در کوچه و خیابان‌ها بود و سهم او و مهندس موسوی  فحاشی و هتاکی، ویرانی خانه و کاشانه و سپس اعمال حصر و حبس خودسرانه.
همانطور که پیش بینی می شد این بیانیه ها با واکنش تند و شدید افراد و گروهها و رسانه های طرفدار جمهوری اسلامی مواجه شد. برای مثال  حزب مؤتلفه اسلامی که یکی از محافظه کارترین و قدیمی ترین احزاب ایران است ضمن محکوم کردن بیانیه میر حسین موسوی مدعی شده این بیانیه
مشحون از تهمت‌های ناروا، تحریف واقعیات است ونه تنها بازتاب خواست ملت ایران نیست، بلکه زاییده ذهنیت گروهک‌های منحرف و وابسته به استکبار است .
حسین شریعتمداری رادیکال ترین و تندروترین روزنامه نگار وابسته به جمهوری اسلامی در روزنامه کیهان
با اشاره به پیشنهاد  میرحسین موسوی در باره بازنگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی که در همه بیانیه های او تکرار می شود گفته این پیشنهاد دقیقاً و بدون کم و کاست و به نمایندگی از یک جریان مرموز و همسو با آمریکا و اسرائیل، هدف و آرزوی برزمین مانده اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه را روی دست گرفته است.که دقیقاً همان هدف تغییر رژیم (Regime change) است که آمریکا و اسرائیل به عنوان اصلی‌ترین راهبرد خود طی چهل و چند سال گذشته علیه جمهوری اسلامی ایران دنبال کرده‌اند .
مهدی خزعلی فرزند یکی از روحانیون محافظه کار ایرانی که چند سالی است مواضع انتقادی علیه جمهوری اسلامی گرفته و زندانی هم شده در واکنشی غیر قابل انتظار علیه میر حسین موسوی خطاب به او نوشته
امروز به همه اصول و ارزش‌ها پشت پا زده ای، هم صدای استعمار عریان آمریکا، رژیم کودک کش و نژاد‍پرست صهیونی و همراه منافق، تجزیه طلب و خاندان مزدور و نوکر صفت پهلوی شده‌ای، امروز به خون شهیدان خیانت کرده ای .خزعلی در این نامه خطاب به میرحسین موسوی با اشاره به مشاهدات خود از وقایع هشتم و نهم ژانوبه در تهران نوشته :
((جناب میرحسین، اگر تو در حصر بودی، اما من  در صحنه بوده‌ام، دو ساعت اول خیابان از نیروی پلیس و امنیتی خالی بود و شهر ناامن بود، بانوی محجبه امنیت نداشت، کسی که ظاهر مذهبی داشت، محکوم به مرگ بود و خودروی یکی  از دوستانم که منتقد حاکمیت بود در مسیر پمپ بنزین به جرم داشتن ریش مورد تعرض واقع شد! شهر دست داعش بود! نقش پیکر مطهر دانشجوی پزشکی بر شبستان مسجد سوخته در تاریخ این سرزمین ماندگار شد! و من به چشم خویش حجم خشونت ویرانگر تروریست‌های مزدور اجنبی را دیدم و چه بسیار جوانان بی‌گناه این مرز و بوم را به خاک و خون کشیده و مردمان را داغدار کردند!))
به نظر می رسد تهدید حمله امریکا به ایران انقدر پر رنگ است و بر فضای رسانه ای سایه افکنده که در نگاه اول هیچ موضوع دیگری نمی تواند توجه افکار عمومی را به خود جلب کند اما وجود پرسشهای زیاد در جامعه ایرانی درباره اینده کشور و حمله احتمالی امریکا و اینکه ایا این حمله منجر به سقوط جمهوری اسلامی می شود یا نه و اینکه نظام سیاسی بعدی چگونه خواهد بود و چه افرادی نقض اصلی را در ان دارند باعث می شود موضع گیری و بیانیه های رجال و گروههای سیاسی مورد توجه قرار گیرد.

نزدیکی جنگ احتمالی بین ایران و امریکا با وجود دیپلماسی فعال منطقه ای

منبع : روزنامه النهار چاپ بیروت

نویسنده : امیر دبیری مهر

 

در میان انتشار اخبار و گزارش هایی مبنی بر اینکه  مذاکرات پنهانی ایران و امریکا با وساطت کشورهای خارجی بویژه ترکیه و قطر و روسیه با قدرت ادامه داشته واحتمال دارد جلو جنگ گرفته شود٬ ایت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی امروز در سخنرانی عمومی با تکراری و بی اهمیت خواندن تهدیدات دونالد ترامپ رییس جمهوری امریکا تهدید کرد درصورتی که جنگی به جمهوری اسلامی تحمیل  شود ابعاد ان منطقه ای خواهد بود.

 

بسیاری از ناظران سیاسی معتقدند رویارویی نظامی  ایران و امریکا بسیار نزدیک شده و  با توجه به استقرار ناوها و هواپیماهای نظامی امریکا در منطقه پیش بینی می کردند این جنگ  در شنبه شب ۳۱ ژانویه اغاز شود اما رفت و امدهای  دیپلماتیک و در نهایت توییت علی لاریجانی این امیدواری را در مخالفان جنگ ایجاد کرد که اتفاقاتی در پشت پرده مذاکرات دیپلماتیک در جریان است .

 

لاریجانی که جمعه گذشته سفری اعلام نشده و ناگهان به مسکو داشت پس از بازگشت و در حالی که اخبار مبنی بر اغاز قریب الوقوع جنگ منتشر می شوداعلام کرد برخلاف ادعای رسانه ها٬  ساختاری برای رسیدن به توافق با امریکا ایجاد شده  . ترامپ هم چند روزی است می گوید ایران و امریکا در حال مذاکره جدی هستند اما او همچنان شمشیر تهدید و حمله به ایران را بالای سر جمهوری اسلامی نگه داشته تا بتواند در توافق احتمالی امتیاز بیشتری بگیرد. مطلبی که عباس عراقچی وزیر أمور خارجه ایران در دیدار با وزیر أمور خارجه ترکیه در استانبول به ان اشاره کرد و گفت با ادامه تهدیدات نمی توان به توافق دست یافت.

البته واقعا معلوم نیست ترامپ این مواضع را برای سردرگم کردن مقامات جمهوری اسلامی اتخاذ می کند یا واقعا در صورتی که به توافق مطلوب دست یافت از جنگ منصرف خواهد شد؟

 

هر چند تحلیل ها و روایت های متفاوتی از  دیپلماسی فشرده بین ایران و امریکا در جریان است اما اخبار غیر رسمی حاکی است  که امریکا  سه درخواست فوری از ایران دارد تا مانع از حمله به ایران شود.

اول  خروج ۴۰۰ کیلو اورانیوم غنی شده از ایران است که به نظر می رسد در این خصوص روسیه می توان نقش میانجی را ایفا کند زیرا مسکو در این خصوص با امریکا همسوست.

دوم تعطیلی کامل فعالیت های هسته ای که شامل تحقیقات هسته ای هم می شود که در این خصوص اسراییل و لابی صهیونیستی در امریکا نقش فعالی دارد .

و سوم کاهش برد موشک های ایران به گونه ای که جمهوری اسلامی نتواند اسراییل را مورد هدف قرار دهد.

 

می توان گفت ایران قطعا پیشنهادهای دوم و سوم را نخواهد پذیرفت حتی اگرهزینه ان اغاز  جنگی تمام عیار  باشد اما تهران برای جلوگیری از جنگ شاید پیشنهاد اول را بپذیرد و سفر لاریجانی به مسکو نیز در همین چارچوب ارزیابی می شود.

 

اما با اظهارات امروز ایت الله خامنه ای که در ان هیچ نشانه ای از نرمش و تمایل به مذاکره وجود نداشت و حتی امریکا تهدید شد که با مشت محکم نیروهای مسلح ایران مواجه خواهد شد به نظر می رسد مجددا احتمال جنگ بالا خواهد رفت .

همزمان با فعالیتهای دیپلماتیک٬  درداخل ایران با انتشار تصاویر و ویدیوها واطلاعات جدید از کشتار مردم در اعتراضات اخیر برخی از شهروندان در شبکه های اجتماعی برای اقدام ترامپ علیه جمهوری اسلامی لحظه شماری می کنند و در مقابل مخالفان جنگ نیزانها را به همکاری و همراهی با دشمن متهم می کنند .

در مجموع فضای داخل ایران فضایی کاملا سرگردان و بلاتکلیف بین جنگ و صلح است . ازسویی بسیاری از مردم از سرکوب های اخیر خمشگین هستند و خواستار مداخله خارجی برای تنبیه و مجازات سرکوبگران هستند از سویی نگران تبعات جنگ می باشند .

 

در چنین شرایطی فاصله جنگ و صلح به اندازه یک  یک تار موست و هر اتفاقی مانند یک تصمیم بی جا ، یک موضع گیری بی جا و یک اتفاق و حادثه می تواند  صحنه را دگرگون کند و جنگ بزرگ بین ایران و امریکا را اغاز کند .جنگی که بعد از ۴۷ سال رجز خوانی طرفین و خط و نشان کشیدن متقابل بسیار نزدیک شده است.

 

 

شکاف بزرگ دراصلاح طلبان بعد از اعتراضات خونین درایران

منبع : روزنامه النهار چاپ بیروت

کشتار وسیع معترضین در ایران شکاف بین اصلاح طلبان در جمهوری اسلامی را بیشتر از هر زمانی کرده است . جمهوری اسلامی این کشتار را به تروریست های مسلح  وابسته به امریکا و اسراییل که در بین معترضین نفوذ کرده بودند نسبت می دهد اما مخالفین جمهوری اسلامی می گویند این ادعا برای فرار از مسوولیت این سرکوب بی سابقه و خونین است انها حتی خواستار حمله نظامی امریکا برای مجازات افراد و نهادهای دخیل در این سرکوب هستند . جمهوری اسلامی می گوید در اعتراضات هشتم و نهم ژانوبه بیش از سه هزار نفر کشته شدند اما دیگر منابع مخالف جمهوری اسلامی از کشته شدن بیش از ۳۰ هزار نفر خبر می دهد که این امار نیز رو به افزایش است .

گفته می شود اخیرا در جلسه جبهه إصلاحات که شامل همه أحزاب اصلاح طلب منتقد سیساتهای  حکومت می شود  بین اعضای این شورا در خصوص نحوه مواجهه و موضع گیری در قبال این کشتار ٬ اختلافات جدی بروز کرده . طیفی ازاصلاح طلبان از جمله اذر منصوری رییس جبهه إصلاحات معتقد بوده و هستند مسوولیت این کشتار وسیع با نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی جمهوری اسلامی است و باید جبهه إصلاحات ان را بطور رسمی و اشکار محکوم کند. حتی شایع شده طیف رادیکال اصلاح طلبان  خواستار انتشارنامه ای شده بودند که در ان از ایت الله خامنه ای بخواهند بخاطر ناتوانی از اداره کشور طبق قانون اساسی ازمقام رهبری استعفا دهد اما این گونه پیشنهاد ها با مخالفت جدی  دیگر اصلاح طلبان مانند بهزاد نبوی و محمد عطریانفر و حمید رضا جلایی پور و حتی چهره های مطرح مانند سید حسن خمینی و سید محمد خاتمی مواجه است . این گروه ازاصلاح طلبان  معتقدند در شرایطی که سایه جنگ احتمالی امریکا بر سر ایران است این گونه موضع گیری ها بویژه علیه رهبر جمهوری اسلامی به ضرر امنیت ملی است  و در این شرایط نباید از ایت الله خامنه ای فاصله گرفت . به همین دلیل این افراد در روزهای اخیر به تلویزیون دولتی دعوت و تحلیل های همسو با مواضع رسمی نظام ارایه دادند. از جمله محمد عطریان فر عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی در گفتگویی٬ رهبری ایت الله خامنه ای را در ۳۶ سال گذشته در مقیاس جهانی نادر وکمیاب دانسته و توصیه کرده همه گروههای سیاسی باید در بحرانهای سیاسی تابع نظرات رهبر جمهوری اسلامی باشند.موضع گیری حمید رضا جلایی پور در حمایت از نحوه برخورد با معترضین و حمایت از جمهوری اسلامی در اتفاقات اخیر انقدر غیرمنتظره بود که فاطمه شمس همسر سابق او از اینکه مدتی با او زندگی کرده ابراز شرمساری کرد.

این طیف از اصلاح طلبان با ٰهر گونه تغییرات اساسی و ساختاری در نظام سیاسی مخالف هستند زیرا به نظر می رسد در صورت سقوط نظام جمهوری اسلامی برای خود موقعیت و جایگاهی متصور نیستند ضمن اینکه معتقدند جمهوری اسلامی مانند گذشته از این بحران سنگین داخلی و خارجی عبور خواهد کرد و نظام سیاسی و ایت الله خامنه ای بعد از ایجاد ثبات در کشور پاداش وفاداری این گروه از اصلاح طلبان را خواهد داد و موقعیت های بیشتر و بهتری در نظام سیاسی را به انها خواهدبخشید.

اما همه اصلاح طلبها اینگونه فکر نمی کنند . برای مثال اذر منصوری که بخاطر مواضع شدیدا انتقادی با هشدارنهادهای امنیتی مواجه شده بعد از چند روز در بیانیه ای خطاب به خانواده های کشته شدگان اخیر اعلام کرد:

شما تنها نیستید و دادخواهی شما مطالبه انسانی و تاریخی ماست و اجازه نخواهیم داد خون این عزیزان به فراموشی سپرده شود یا حقیقت در غبارها گم شود.

منصوری در این بیانیه با اعلام انزجار و خشم از کسانی که بی رحمانه و بی پروا جوانان ایرانی را به خاک و خون کشیدند نوشته هیچ قدرتی و هیچ توجیهی و هیچ زمانی نمی تواند این فاجعه بزرگ را تطهیر کند.

منصوری همچنین در ادعای عجیبی افشا کرده او و اعضای خانواده اش از یک ترور سازماندهی شده جان سالم به در برده اند.

بنا به  نوشته اذر منصوری اوو  اعضای  خانواده اش  بعد از این اینکه  در خانه ای روستایی  جمع شده اند  دچار سوزش چشم شده اندو بعد از بررسی و مراجعه به پشت بام متوجه می شوند دودکش بخاری اخیرا با ایزوگام کامل پوشانده‌ به نحوی که هیچ هوایی از آن خارج نشود.

منصوری با انتشار عکس این اتفاق اعلام کرده موضوع را  به نهاد‌های ذیربط اطلاع داده تا شاید مشخص شود این اقدام بیرحمانه چگونه و توسط چه کسانی انجام شده است؟

اما گروه سومی ازرهبران  اصلاح طلب مانند میر حسین موسوی و علی اکبر ناطق نوری و حسن روحانی و مصطفی تاج زاده که پیشتر با هم اختلافاتی داشتند به نظر می رسد در این روزها به هم نزدیک تر شده اند .این گروه هر چند هنوز سکوت کرده و شاید بخاطر قطعی اینترنت امکان موضع گیری ندارند اما  تا حد زیادی از تغییر اساسی سیاستهای  جمهوری اسلامی به رهبری ایت الله خامنه ای مایوس شده اند و تصور می کنند تنها راه عبور از بحران استعفا یا کناره گیری اوست. برخی معتقدند محمود احمدی نژاد نیز با وجود اختلاف با اصلاح طلبان در این دسته قرارمی گیرد.

اما به نظرمی رسد افرادی مانند حسن روحانی به بازیابی  قدرت در دوران بعداز فروپاشی جمهوری اسلامی هم می اندیشند. برخی تحلیل گران می گویند امریکا در صورت حمله به ایران مانند ونزویلا برای  حفظ ثبات ایران در دوره گذار به برخی چهره های با تجربه و مشهور سیاسی متوسل خواهد شد . این دیدگاه با مخالفت سرسخت طرفداران رضا پهلوی مواجه شده که می گویند در صورت فروپاشی جمهوری اسلامی نباید از مقامات سابق جمهوری اسلامی برای اداره کشور استفاده کرد.

همه این حدس و گمان ها در شرایطی مطرح می شود که احتمال وقوع جنگ با ایران هر روز بیشتر می شود و همین مساله شرایط داخل ایران را نیز بسته تر و امنیتی تر می کند . قطع اینترنت به بیستمین روز خود رسیده و وضع اقتصادی ایران نیز هر روز بدتر می شود . انتشار گزارش ها و فیلم های از کشتار اخیر نیز در حال افزایش است و خشم و نگرانی عمومی نیز به شدت در حال افزایش است و وقوع جنگ می تواند نقطه اغازی بر تحولات بزرگتر در ایران باشد.

 

 چهار روایت از هشتمین اعتراض پس از انقلاب ۱۹۷۹

روایت های گوناگون ازعلل اعتراضات درایران :
 چهار روایت از هشتمین اعتراض پس از انقلاب ۱۹۷۹
توضیح: این تحلیل قبل از حوادث خشونت بار ۱۸ و ۱۹ دی ماه نوشته شده است

 

امیر دبیری مهر
 سابقه اعتراضات سیاسی و اقتصادی در ایران در سالهای پس از انقلاب اسلامی  به سال ۱۹۹۲ یعنی ۳۳ سال پیش باز می گردد که در شهر مشهد واقع در شمال شرق ایران رخداد . بعد از ان شاهد چند اعتراض جدی و اثر گذار دیگر بودیم که عبارتند از :
اعتراض به گرانی و تورم در سال ۱۹۹۵مردمی  در اسلام شهر در جنوب تهران
اعتراض دانشجویی در سال  ۱۹۹۹
اعتراض سیاسی به نتایج انتخابات در سال ۲۰۰۹
اعتراض سال ۲۰۱۷ در مشهد به گرانی ها و تورم
اعتراض ۲۰۱۹ در چندشهر در پی افزایش قیمت بنزین
اعتراض سراسری در ۲۰۲۲ در پی مرگ مهسا امینی
اعتراض ابتدای سال ۲۰۲۶ در تهران و چندین شهر به دلایل اقتصادی ومعیشتی
از ۸ اعتراض شکل گرفته در ایران علیه جمهوری اسلامی دست کم ۵ مورد ان دلایل اقتصادی داشته است . البته همیشه در هر جنبش اعتراضی دلایل فرعی نیز وجود دارد و معترضین از فرصت اعتراض برای بیان خواسته های دیگر خود استفاده می کنند.
در باره علل و روند اعتراضات در ایران چهارروایت اصلی وجود دارد که با هم در ستیز هستند و در رسانه ها با هم رقابت می کنند تا افکار عمومی را قانع کنند.
  • روایت اول مدعی است اعتراض اخیر در ایران نیز ازجنس اعتراض های اقتصادی است که در پی چندین سال رکود اقتصادی بویژه از سال ۲۰۱۸ به بعد و افزایش تورم و گرانی و در ماههای اخیر با افزایش مداوم قیمت دلار و از بازار موبایل شروع شد و به دیگر بازارها در تهران و برخی شهرها سرایت کرد. باورمندان به این روایت می گویند بیشتر شهروندان ناراضی و معترضین به دنبال رفاه نسبی و بهبود وضع معیشتی هستند و اگر نظام سیاسی بتواند به این خواسته انها پاسخ دهد ارامش به کشور باز خواهد گشت .
  • اما وقتی شعارهای صنفی و اقتصادی فراگیر تر شد و رنگ سیاسی به خود گرفت  برخی شعارها علیه  رهبر جمهوری اسلامی و به نفع رضا پهلوی رهبر اپوزیسیون سلطنت طلب خارج از کشور شعار سر داده شد٬  اعتراض صنفی و اقتصادی به اعتراض سیاسی و برانداز تبدیل شد و روایت دوم که متعلق به حکومت در ایران است شکل گرفت . به همین دلیل سیسستم انتظامی و امنیتی برخورد با معترضین را تشدید کرد و ایت الله خامنه ای نیز در سخنرانی سوم ژانویه بر ضرورت برخورد شدید با ان تاکید کرد. تهدید دونالد ترامپ مبنی بر اقدام امریکا در صورت سرکوب انها از جانب دولت ایران نیز در واکنش شدید جمهوری اسلامی موثر بود و رسانه های دولتی معترضین را اغتشاش گر نامیده و انها را عوامل امریکا و اسراییل خواندند. این نوع تفسیر اعتراضات در ایران سابقه ای به اندازه عمر اعتراضات در ایران دارد . تفاوت تفسیر حکومت از اعتراض ها در این دوره فقط در این است که قوه مجریه یا دولت پزشکیان در موضع گیری و کلام حق معترضین را به رسمیت شناخته و تصمیم گرفته یارانه پرداختی به شهروندان را افزایش دهد.  هر چند دولت هیچ کنترلی بر نهادهای انتظامی و امنیتی و نظامی ندارد و انها برای برخورد با معترضین از رهبری نظام فرمان می گیرند.
  • روی دیگر تفسیرسیاسی و برانداز از اعتراضات ٬ متعلق به اپوزیسیون و مخالفین جمهوری اسلامی است که برای سرنگونی نظام سیاسی مداخله خارجی از سوی امریکا و اسراییل را جایز می دانند . اینها معتقدند با اعتراضات مدنی نمی توان در ایران رژیم سیاسی را تغییر داد و فقط با مداخله امریکا و اسراییل این امکان فراهم می شود. رهبر این روایت رضا پهلوی ولیعهد شاه سابق ایران و طرفداران او در داخل و خارج هستند. این روایت مخالفان سرسختی در ایران دارد کسانی که معتقدند اوضاع ایران انقدری وخیم نیست که برای رهایی از ان لازم باشد به دشمن خارجی متوسل شد.
  • گروه چهارمی هم در داخل ایران وجود دارد که معتقد است نظام جمهوری اسلامی نتوانسته تصمیمات و توانایی ها خود را در چهار دهه پیش را در داخل و خارج از ایران با تغییرات ایجاد شده تطبیق دهد و همین مساله موجب شکل گیری نارضایتی ها متعدد فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی شده و در روابط خارجی نیز منجر به ناکامی های متعدد نظام سیاسی در تنظیم مناسبات با دیگر کشورها بویژه قدرتهای بزرگ شده است. بر اساس این روایت و تفسیر که برخی نخبگان دانشگاهی به ان معتقدند جمهوری اسلامی به مرحله ناکارامدی و فقدان مشروعیت رسیده و حتی قدرت بازسازی خود حتی در فرصت های تاریخی را نیز از دست داده است . این گروه برای نمونه به فرصت همبستگی ملی بعد از جنگ ۱۲ روزه اشاره می کنند که جمهوری اسلامی می توانست از ان برای بازنگری در سیاست های خود و کم کردن شکاف بامردم استفاده کند . بر این اساس در هر بحرانی با ریشه های مختلف و به هر بهانه ای ایران شاهد جنبشی اعتراضی خواهد بود و هر جنبش توان مقاومت و کنترل یا سرکوب حکومت  را کاهش می دهد و در نهایت نیز در یک بازه زمانی به فروپاشی منجر خواهد شد. این گروه معتقدند علت اینکه تا کنون نیز جنبش های اعتراضی به نتیجه نرسیده  دوعلت دارد : اولا جمهوری اسلامی از اپوزیسیون قدرتمندی برخوردار نیست  تا جایگزین قابل اطمینان نظام سیاسی کنونی باشد ثانیا توان کنترل و سرکوب جمهوری اسلامی بالاست وگرنه  هم نارضایتی عمومی وجود دارد و هم دستگاه تحلیلی و توضیح دهنده ضرورت عبور از نظام موجود است که به ان گفتمان یا ایدیولوژی دوران گذار می گویند.
اینکه کدام روایت درست تر است و با واقعیات ایران بیشتر تطبیق دارد را تحولات اینده ایران روشن خواهد کرد اما یک واقعیت را نمی توان کتمان کرد و اینکه هر نظام سیاسی از جمله جمهوری اسلامی تا قبل از فروپاشی می تواند با اصلاحات اساسی از جمله برگزاری رفراندوم و تغییر قانون اساسی و تغییر سیاست های کلی خود در داخل و خارج از نارضایتی ها کاسته و زمینه اعتراض های سراسری رااز بین ببرد.

جنگ روایت های معطوف به قدرت  درایران علیه حقیقت و منافع ملی

جنگ روایت های معطوف به قدرت  درایران علیه حقیقت و منافع ملی

با وجود گذشت ۱۹ روز از اغاز اعتراضات مردم ایران به وضعیت زندگی و زیست خود که یکی از ریشه های اصلی  آن در سیاست های غلط و اشتباه و عملکرد ناکارامد حاکمیت در سالهای گذشته است وهزینه های سنگین  این اعتراض برای ایران  که برجسته ترین ان کشته شدن صدها انسان بی گناه است این حقیقت تلخ در کشاکش روایت های معطوف به قدرت در حال قربانی شدن است .

یک حقیقت غیر قابل کتمان و انکار مانند خورشید در اسمان ایران می درخشد و اینکه اکثریت مردم از وضعیت زندگی خود راضی نیستند این حقیقت اصالتا یک موضوع سیاسی نیست یعنی بسیاری از ناراضیها و معترضین ٫ لزوما طرفدار یا مخالف نظام سیاسی مستقر درایران نیستند بلکه صرفا در جستجوی یک زندگی ارام و شاد و برخوردار از حداقل رفاه نسبی هستند . اما از منظر سیاسیون این وضعیت به بی قراری و نابسامانی (( امر سیاسی و شیوه حکمرانی)) باز می گردد . همین نگرش در طیف های متنوعی قابل شناسایی است از اپوزسیون برانداز که حل همه مسایل را در گروه سرنگونی جمهوری اسلامی می دانند تا اصلاح طلبان ساختاری که خواستار رفراندوم و بازنگری در قانون اساسی هستند تا تا اصلاح طلبان حزبی که راه حل را در برگزاری انتخابات ازاد و تغییر سیاست های نظام می دانند .و اصلاح طلبان باندی و فرقه ای که  راه حل را صرفا در جابجایی قدرت از اصولگرایان به اصلاح طلبان می دانند.

حامیان جمهوری اسلامی نیز معتقدند سیاستهای نظام فاقد شکال است و انچه منشا مشکلات است عدم پایبندی مجریان سیاست ها به ارزشهای نظام از یکسو و کارشکنی دشمنان جمهوری اسلامی یعنی امریکا و اسراییل از سوی دیگر است بنابر این نیازی به اصلاحات ساختاری و رفراندوم و بازنگری در قانون اساسی نیست .همین که پست ها و سمت های حاکمیت به افراد متعهد و وفادار به ارزشهای نظام واگذار شود و در برابر فشارهای امریکا ایستادگی کرد  می توان امور را سامان داد و رضایت نسبی ایجاد کرد.

تجربه ۲۰ سال اخیر نشان داده این دو نگاه نتوانسته مشکلات ایران را رفع کند و رضایت نسبی اکثریت مردم را فراهم کند و وضعیت اقتصادی و رفاهی عمومی را بهبود بخشد و حتی شاخص های مندرج در سند چشم انداز ایران ۱۴۰۴ هیچ کدام تحقق پیدا نکرد و عملا شکست خورد و طبق اعلام مقامات رسمی حداقل ۳۵ میلیون ایرانی در خط فقر زندگی می کنند. همزمانی سال پایان سند چشم انداز با وسیع ترن اعتراضات در ایران بسیار تامل برانگیز است .

همین روایت های مخدوش و انحرافی از مشکل ها و راه حلها باعث شده که بسیاری از مردم نسبت به  اثربخشی جریانات سیاسی نا امید شده و تغییر نظام سیاسی را مد نظر قرار داده اند و این خواسته را با وجود اگاهی از هزینه های بالا و ریسک سنگین ان در شعارهای خیابانی بروز می دهند .

نکته جالب و کمتر توجه شده این است که اعتراض ها و فریادهای مردم در واقع امر علیه فساد و بی عدالتی و ناکارامدی است علیه الیگارشی رانت خواری است که در سالهای اخیر به تدریج  پرورش یافته و رشد اختاپوسی پیدا کرده و شکاف طبقاتی را افزایش داده و برخی از انها در قالب پرونده های فساد رسانه ای شده است . این الیگارشی  کمتر شناخته شده ثبات موجود را به نفع خود می دانند و در مقابل مردم  معترض ٬  ثبات موجود را به ضرر خود ارزیابی می کنند بویژه معترضینی که بخاطر فقر و نداری و تهیدستی و عدم مشارکت مدنی و ساختاری٬  هیچ پیوندی با ساختار موجود نداشته  و در ادبیات عمومی هیچ چیزی برای از دست دادن ندارند. در این هماورد و تعارض سخت بین معترضین و الیگارشی فاسد سیاسی و اقتصادی ٬ هسته سخت قدرت در جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی و نظامی و انتظامی با محوریت نهاد رهبری نقش دیوار حایل و ضربه گیر را ایفا می کنند که در نتیجه همه صدمات و اسیب ها به هسته سخت قدرت وارد می شود و شاید بتوان گفت این بزرگترین خطای راهبردی جمهوری اسلامی از سال ۱۳۸۸ به بعد  بوده که عملا از نهاد بی طرف اجتماعی خارج شده و شبهه جانبداری از یک طرف در منازعات طبقاتی را برای ناظران سیاسی  ایجاد  کرد . در سال ۱۳۸۸ بسیاری از تحلیل گران گفتند و هشدار دادند که در بحران سیاسی پس از انتخابات٬  جانبداری نظام سیاسی از یک طرف منازعه یعنی احمدی نژاد موجب شکاف دولت و ملت می شود و دقیقا یکسال بعد و با فاصله گرفتن احمدی نژاد از نظام  و کاهش مداوم مشارکت سیاسی و اجتماعی این پیش بینی درست از اب درامد.

امسال در اعتراضاتی که از اوایل دی ماه و در پی افزایش قیمت دلار در بازار شکل گرفت زمینه های اعتراض عمومی شکل گرفت. اعتراضی که ریشه آن در نارضایتی از وضع زندگی و نداشتن یک زندگی نرمال است  اما بلافاصله روایت های معطوف به قدرت تلاش کردند این حقیقت را پنهان کرده وصدای ان را  در بمباران خبر و تفسیر ها و تحلیل های خود خفه کنند . از یکسو جریان سلطنت طلب پیرامون رضا پهلوی سوار بر این موج  و مدعی شد مردم خواهان بازگشت به دوران پهلوی هستند و از سوی دیگر رسانه ها و مقامات وابسته به نظام جمهوری اسلامی نیز سرنخ اعتراضات را در واشنگتن و تل اویو دانسته و زمینه های برخورد سخت را در صورت تشدید و فراگیر شدن ان فراهم کردند . در اعتراضات وسیع پنج شنبه  و جمعه هفته گذشته یعنی ۱۸ و ۱۹ دی ماه نیز روایت های معطوف به قدرت ٬ واقعیت  رخ داده و حقیقت نهفته در درون جامعه ایرانی را مصادره کردند و با همین روایت ها طرفبین دست به خشونت زدند که با وجود اعلام نشدن امار رسمی و مستند همه اذعان کرده اند که صدها و شاید هزاران نفر انسان بی گناه  اعم از معترض و نظامی و انتظامی کشته شده اند .  اما باز هم نظام رسمی بدون درس گرفتن از گذشته و تاریخ و اگاهی  از  نقش نهادی و ساختاری خود٬  در تجلیل و بزرگداشت کشته شدگان نیز بی طرف نبود و اعتنایی به مظلومیت شهروندان عادی و معترض و  غیر مسلح و  کشته شده نکرد و همین ظرایف خشم عمومی را بیشتر کرده است .

حامیان نظام و رسانه های وابسته به قدرت بی وقفه همه اعتراضات را به تروریست های مسلح وابسته به امریکا و اسراییل نسبت می دهند وبا برجسته سازی بخشی از واقعیت و پنهان سازی بخش های دیگری از واقعیت ٬  ادامه سرکوب حقیقت  را لازم می دانند زیرا  بر اساس منطق درونی این روایت ٬ گفتگو و مصالحه با تروریست معنا ندارد و با قطع کامل اینترنت و جلوگیری از بیان روایت های متفاوت زمینه تثبیت این روایت را فراهم کرده است . در مقابل شبکه های مخالف جمهوری اسلامی نیز همه اعتراضات را کاملا سیاسی و متوجه رهبر نظام و با هدف براندازی دانسته و هر گونه مصالحه و معامله را مغایر خواسته های مردم ایران معرفی می کنند و طرفداران راه حلهای مسالمت امیز را خاین به خون کشته شدگان می دانند .در این فضای رادیکال  معترضین دخالت امریکا را برای تغییر نظام و دفاع از معترضین ضروری می دانند و موافقین نظام دخالت احتمالی امریکا را شاهدی بر ادعای خود مبنی بر قلابی و وابسته بودن اعتراضات می دانند.

فارغ از اینکه که این روایت ها چقدر حقیقت دارند و متکی بر فکت ها و اسناد و مدارک هستند و چقدر محصول سناریو پردازی اتاق های فکر و عملیات روانی صاحبان قدرت است یک امر بسیار نگران کننده است و ان واقعیت و حقیقت رخ داده و منافع و حقوق مردم ایران  است که در حال قربانی شدن در جنگ روایت هاست . امروز مهمترین حامیان عدالت و انسانیت و اخلاق کسانی هستند که در هیاهوهای سیاسی و رسانه ای و روایتی ٬  پاسدار حقیقت باشند و اجازه ندهند این مهم در غبارهای برامده از اهداف قدرت طلبان مدفون شود. هر تغییر نجات بخش و رهایی بخشی در ایران در گروه دیدن و بیان این حقیقت است.

اخرین تحلیل تحولات مربوط به اعتراضات در ایران : ارامش نسبی قبل از طوفان

گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل :

 

تظاهرات و اعتراضات در ایران بعد از دو هفته تجمعات پراکنده صنفی به گرانی ارزهای خارجی و مشکلات معیشتی ٬ در پی فراخوان رضا پهلوی در اخر هفته پیش و حضور وسیع و فراگیرتر مردم به خشونت کشیده شد و با وجود قطع کامل اینترنت و ارتباطات در ایران گزارش های تایید نشده حاکی است تعداد زیادی از معترضین و نیروهای نظامی و انتظامی کشته شده اند.

درز تدریجی تصاویر و ویدیوهایی از اجساد کشته شدگان در شبکه های ماهواره ای فارسی زبان خارج از کشور که عملا تنها کانال ارتباطی بین د اخل و خارج از ایران هستند نگرانی ها از خشونت های بکار گرفته شده رو به افزایش است . رسانه های رسمی در ایران تنها تصاویری و ویدیوهایی را منتشر می کنند که نشان میدهد اماکن عمومی تخریب شده و بالغ بر ۱۰۰ نیروهای نظامی و انتظامی به دست تروریست های مسلح  کشته شده اند . اما معترضین می گویند این روایت یک سویه و ساخته و پرداخته رسانه های وابسته به نهادهای امنیتی است انها می گویند نیروهای شبه نظامی و انتظامی اغاز گر خشونت بوده اند.

این جنگ روایتها همزمان شده است با تهدیدهای مکرر دونالد ترامپ و مقامات ایرانی علیه یکدیگر. ترامپ گفته برای دفاع از معترضین قصد اقدام علیه ایران دارد و مقامات ایرانی نیز گفته اند در صورت اقدام نظامی امریکا پاسخ محکمی به امریکا بدهند و حتی قالیباف رییس مجلس ایران اعلام کرده پایگاه های نظامی امریکا در خاورمیانه هدف مشروع نیروهای مسلح ایران است .

با ادامه قطع اینترنت و بی خبری کامل مردم از تعداد کشته شدگان و روایت رسانه های مخالف جمهوری اسلامی مبنی بر کشته شدن هزاران ایرانی٬  به مرور مجامع و نهادهای بین المللی و دولتهای اروپایی فعال شدند و به حتی نمایندگان کنگره امریکا در حال فشار به ترامپ هستند تا علیه جمهوری اسلامی اقدام نظامی کند. ٓژنرال پتراووس رییس اسبق ستاد کل نیرهای مسلح امریکا نیز اعلام کرده پایگاههای موشکی ایران و قرارگاههای انتظامی و نظامی ایران در تیررس امریکاست و احتمالا امریکا به انها حمله خواهد کرد. او همچنین جنگ سایبری را نیز مکمل اقدامات احتمالی امر یکا دانسته است .

مخالفان جمهوری اسلامی نیز در حال شکل دادن به کمپینی هستند که ترامپ را به حمله نظامی به جمهوری اسلامی تشویق کنند زیرا انها معتقدند جمهوری اسلامی در ضعیف ترین موقعیت تاریخی خوداست و با حمله نظامی سرنگون خواهد شد و در غیر این صورت احتمال سقوط این نظام بعلت ساختار قدرتمند امنیتی صرفا با اعتراضات خیابانی  قابل تصور نیست . اما مقامات و رسانه های جمهوری اسلامی معتقدند شورش تروریستهای مسلح با  حضور میلیونی مردم ایران در دوشنبه به نفع جمهوری اسلامی پایان یافته و الان نوبت رسیدگی به پرونده کسانی است که زمینه های این شورش ها را فراهم کردند . برای نمونه صاحب کافه های مشهور ساعدی نیا بازداشت شده و به نظر می رسد کیفر خواست سنگینی علیه او صادر خواهد شد . احمد رضا رادان رییس پلیس ایران نیز تهدید کرده تا اخرین شورشی ها بازداشت خواهند شد.

برخی خبرها حاکی است نیروهای انتظامی قصد دارند دسترسی مردم به شبکه های ماهواره ای نیز محدود و مسدود کنند و با توجه به اینکه برای رسیدن به این هدف  ارسال پارازیت نتوانسته موفق باشد گفته می شود ماموران دولتی به برخی خانه ها برای جمع اوری دیش های ماهواره ای مراجعه شده است که همین اقدام هم اگر درست باشد می تواند به درگیری های جدید بین مردم و نهادهای انتظامی تبدیل شود.

در این وضعیت با ادامه قطع اینترنت و عدم دسترسی مردم به اخبار و تحلیل ها ونبود تبادل نظر بین مردم روایتهای یکسویه و جهت دار در فضای ایران در حال حاکم شدن است و زمینه های اقدامات از جانب امریکا و اسراییل علیه ایران فراهم خواهدشد . ضمن اینکه ادامه قطعی اینترنت و تبعات شدید ان علیه کسب و کار و اقتصاد ایران و نقض حقوق ارتباطات شهروندان می تواند به تشدید خشم و نارضایتی عمومی منجر شود .اما نگرانی جدی تصمیم گیران امنیتی در ایران از دو مساله یعنی  فروپاشی سیاسی و  و ایجاد رخنه در سپر امنیتی نظام باعث شده ریسک باز شدن فضای ارتباطی را نپذیرند . اکثریت مقامات تصمیم گیر سطح بالای نظامی و امنیتی در جمهوری اسلامی معتقدند عقب نشینی در برابر مخالفین و معترضین جایز نیست . بویژه که به شدن نگران هسستند وصل اینترنت موجب انتشار تصاویر و ویدیوها و اخبار جدید از اعتراضات اخیر شده و موج جدیدی از اعتراضات را در کشور و شکل گیری پرونده های حقوق بشری در عرصه بین المللی فراهم شود و از همه خطرناک تر فراهم شدن زمینه های ایجاد اجماع بین المللی برای اقدام علیه جمهوری اسلامی .

 

سه چالش مهم ایران در سال ۲۰۲۶ میلادی

 

چشم انداز مهمترین مسایل ایران در سال ۲۰۲۶میلادی :

دولت و مردم ایران با سه چالش بزرگ پیش رو چه خواهند کرد؟

 

امیر دبیری مهر

منتشر شده در روزنامه لبنانی النهار 

ایران در سال ۲۰۲۶ میلادی چالش‌های متعددی در سه حوزه  ((اقتصادی ))و ((اجتماعی)) و ((سیاسی امنیتی))  پیش رو خواهد داشت که اگردولت  با تکیه بر أراده و خواسته های مردم برای مهار انها تدبیری اتخاذ نکند آن‌ها در قالب چالشی بزرگتر به نام  بحران‌های همگرا  ظهور خواهند کرد و به ابر بحران های غیر قابل مهار تبدیل خواهند شد .

این چالش‌های سه گانه  هیچ کدام خلق الساعه نیستند و ریشه درعملکرد دولتهای  گذشته ایران دارند اما ۵ عامل اصلی بعنوان کاتالیزور در تشدید انها مداخله می کنند که  عبارتند از : تحریم‌های بین‌المللی بویژه از سوی امریکا ، مدیریت ناکارآمد داخلی ، تنش ها درروابط خارجی بویژه با امریکا و اروپا ٬ جنگ ۱۲ روزه با اسراییل   و مشکلات زیست‌محیطی از جمله خشکسالی و الودگی هوا .

این مسائل اگر با رویه موجود ادامه پیدا کند می تواند در سال ۲۰۲۶ در قالب  چالشهای  بزرگ در ۳ حوزه ((اقتصادی)) و ((سیاسی وامنیتی)) و ((اجتماعی)) خود نمایی کند. موضوع این تحلیل تشریح  این سه چالش ایران در سال ۲۰۲۶ میلادی است .

  • چالش‌های اقتصادی: رکود و تورم

از چالش های اقتصادی بعنوان مهمترین چالش ایران در سال میلادی ۲۰۲۶ می توان نام برد زیرا مسایل اقتصادی ایران از یک سوعلت دیگر چالش ها هستند و از سوی دیگر از دیگر چالش های با سرعت اثر پذیرفته  وموجب نگرانی مردم و دولت می شوند .مهمترین مسایل اقتصادی ایران در سال ۲۰۲۶ میلادی عبارتند از:

  • تورم بالای ۴۰ درصد که بر اقشار ضعیف جامعه فشار زیادی را وارد می کند. طبق امارهای رسمی بیش از ۶۰ میلیون از جمعیت ۸۵ میلیونی ایران از تورم بالا به شدت اسیب می بییند و نیازمند حمایتهای یارانه ای دولت برای گذران زندگی خودهستند.  از این جمعیت انهایی که فاقد مسکن بوده یا شغل پایدار ندارد احتمال دارد در هر نوسان اقتصادی به زیر خط فقر سقوط کنند و در زمره تهی دستان و فقرا قرار گیرند.
  • مساله بعدی فقدان سرمایه گذاری خارجی و توقف پروژ های بزرگ عمرانی وزیربنایی در ایران بویژه در بخش انرژی مانند نفت و گاز و برق و اب و حمل و نقل است .به نظر می رسد بدون تغییر اساسی در روابط خارجی ایران چشم انداز روشنی برای جذب سرمایه خارجی وجود ندارد در حالی که طبق براوردها ایران حداقل به سالی ۵۰ میلیارد دلار سرمایه گذاری خارجی در بخش های زیربنایی نیاز دارد.تا هم بتواند منابع و معادن و ذخایر غنی خود را به ثروت ملی تبدیل کند و هم ناوگان هوایی و ریلی و زمینی خود را بازسازی کرده و توسعه دهد.
  • مساله بعدی اقتصادی ایران افزایش سهم مالیات از درامدهای دولت به عدد ۷۰ درصد در سال اینده است که با توجه به رشد اقتصادی منفی و رکود حاکم بر اقتصاد ایران٬ دریافت ان موجب فشار مضاعف بر بخش خصوصی و شهروندان خواهد شد . رییس جمهور ایران اعلام کرده دولت برای اینکه بتواند حقوق کارکنان خود را ۲۰ درصد افزایش دهد چاره ای جز افزایش مالیاتها ندارد. در عین حال مردم می گویند با تورم ۴۰ درصدی ٬افزایش حقوق کارکنان دولت به میزان ۲۰ درصد موجب شود در سال ۲۰۲۶ قدرت خرید مردم حداقل ۲۰ درصد کاهش یابد . برخی کارشناسان نیز می گویند بودجه متکی بر مالیات مربوط به کشورهایی است که در انها محل هزینه های دولت کاملا شفاف باشد و دولت در برابرخواسته هاو اعتراضات  مردم پاسخگو باشد بنابراین در ایران که  دخل و خرج و درامدها و هزینه های دولت شفاف نیست و سهم نهادهای انتصابی وابسته به حکومت و غیر پاسخگو به مردم و رسانه ها از بودجه قابل توجه است  افزایش سهم مالیات از درامدها موجب نارضایتی بیشتر مردم خواهد شد.
  • مساله دیگر اقتصاد ایران افزایش بی سابقه قیمت ارزهای خارجی و طلاست که نشان می دهد پول ملی در ایران بسیار ضعیف شده است مردم ایران در روزهای پایانی سال ۲۰۲۵ شاهد رشد روزانه قیمت دلار و طلا هستند و این نگرانی وجود دارد درصورتی این روند در سال اینده هم ادامه پیدا کند پدیده ای به نام ((ابر تورم ))رخ دهد که در نتیجه ریال بعنوان واحد پول رسمی از چرخه مبادلات کشور حذف شده یا کم رنگ می شود.
  • و اخرین مساله مرتبط با اقتصاد در ایران در سال اینده چالش های زیست محیطی است. در صورت ادامه خشکسالی ناشی از تغییرات اقلیمی و ادامه ناترازی انرژی بویژه در بخش برق دولت ناچار است قطعی برق و گاز و اب را در ساعاتی از روز ادامه دهد که همین امر موجب رکود بیشتر تولید و اقتصاد ایران و نارضایتی بیشتر خواهد شد.

 

  • چالش‌های امنیتی و سیاسی : احتمال وقوع جنگ و جانشینی رهبری

 

با وجود گذشت بیش از ۶ ماه از جنگ ایران و اسراییل هنوز وضعیت ایران در حالت نه جنگ و نه صلح است و احتمال وقوع جنگ جدید بین ایران و اسراییل کاملا منتفی نشده است . علت این امر نیز تغییر نکردن سیاست تهران و تل اویو علیه یکدیگر است . اسراییل می گوید با وجود حمله به تاسیسات

هسته ای ایران اما تهدید موشکی ایران همچنان پابرجاست  و خواستار از بین رفتن توان موشکی ایران است. ایران نیز در سیاست خود در قبال اسراییل هیچ تغییری نداده و همچنان این رژیم را نامشروع دانسته وضرورت نابودی ان جزو شعارهای اصلی مقامات ایرانی است .  هیچ نشانه  مثبتی نیز در خصوص از سرگیری مذاکرات ایران و امریکا برای رسیدن به یک توافق سیاسی وجود ندارد . امریکا مدعی است تاسیسات هسته ای ایران را نابود کرده و نیازی به توافق ندارد ایران نیز امریکا را دشمن اصلی خود در نظام بین الملل و متحد اصلی اسراییل در جنگ اخیر علیه ایران دانسته و گفتگو با واشنگتن را خفت بار می داند.

همین چالش نظامی  و امنیتی با تهدید مستمر اسراییل مبنی برترور رهبر جمهوری اسلامی می تواند به یک چالش بزرگ سیاسی در ایران در سال اینده نیز تبدیل شود. چند سال است درباره جانشینی ایت الله خامنه ای رهبرمقتدر ۸۶ساله ایران خبر ها و تحلیل های زیادی ارایه می شود اما هنوز بطور رسمی مشخص نیست چه کسانی امکان جانشینی او را دارند هر چند از اقایان حسن روحانی ٬ سید حسن خمینی ٬ مجتبی خامنه ای ٬ علیرضا اعرافی و صادق لاریجانی نام برده می شود. در این خصوص سوالات مهمی وجود دارد مانند اینکه ایا أساسا بعد از ایت الله خامنه ای جایگاه رهبری در جمهوری اسلامی به شکل کنونی ادامه می یابد یا خیر ؟ به نظر می رس دبا توجه به اینکه هیچ کدام از گزینه های احتمالی سابقه و نفوذ و قدرت ایت الله خامنه ای را ندارند می توان حدس زد جایگاه رهبری بعد از او تغییر محسوس خواهد داشت .

  • نا ارامیها و اعتراض های اجتماعی :

جامعه ایران به دلایل مختلف سالهاست

مستعد نارامی و اعتراض های مدنی و سیاسی و صنفی است و اتفاقات ۱۵ سال اخیر بویژه بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۹ تا الان این واقعیت رانشان می دهد که زمینه اعتراض و ناارامی همیشه وجود دارد و صرفا باید بهانه ان ایجاد شود.  طبق اعلام هادی خانیکی استاد سرشناس ارتباطات در ایران میزان نارضایتی مردم از وضعیت موجود به ۹۲ درصد رسیده است و اکثرمردم ایران نسبت به اینده نگران هستند. همین إحساس می توان با هر اتفاقی مانند گرانی کالاها  یا وقوع جنگ یا یک تصمیم اشتباه از ناحیه حکومت وحتی مسایل زیست محیطی  تبدیل به یک بحران اجتماعی واعتراض صنفی یا عمومی شود. درسال اینده میلادی ایران از این نظر به شدت اسیب پذیر است و بسیاری از مسایل که در شرایط عادی نمی تواند بحران ساز باشد در ایران می تواند زمینه و نقطه شروع یک بحران اجتماعی شود . از سوی دیگر پیش بینی می شود اسیب های اجتماعی مانند اعتیاد و طلاق و سرقت و کلاه برداری نیز درماههای اینده با تاثیر پذیری از شرایط اقتصادی و نا امنی روانی در جامعه افزایش یابد .

اما در پایان می توان گفت با وجود همه این مسایل و چالش ها جامعه ایران با برخورداری از تاریخ و فرهنگ غنی در صورتی که نقاط امید بخشی برای بهبود أوضاع خود درصحنه اقتصاد و سیاست و روابط بین الملل مشاهده کند این قابلیت و استعداد را دارد تا به بازسازی اجتماعی پرداخته وزمینه های عبوررمسالمت امیز  از چالشهای مذکور را ایجاد کند و اگر دولت و حکومت را نیز همراه و مصمم در بهبود أوضاع ببیند همراه نظام سیاسی نیز خواهد شد . نظام جمهوری اسلامی نیز همچنان قابلیت بازسازی خود را دارد تا با تجدید نظر در سیاست های شکست خورده گذشته و اتخاد رویکردی واقع گرا تصمیمات مهمی در حوزه سیاست و اقتصاد و نحوه حکمرانی اتخاذ کند . در غیر این صورت بعید به نظر می رسد ظرفیت مواجهه یا مدیریت و کنترل چالش های همگرای مذکور در این تحلیل را داشته باشد.

 

 

 

 

پساجنگ ۱۲ روزه و بازاندیشی در الگوی حکمرانی توسعه‌محور در ایران

عنوان: پساجنگ ۱۲ روزه و بازاندیشی در الگوی حکمرانی توسعه‌محور در ایران

نویسندگان :

امیر دبیری مهر:

   عضو هیات علمی و رییس  موسسه پژوهشی مطالعات و بررسی های سیاسی و رسانه ای اندیشه و قلم

محمدرضا حاجی صفر تهرانی :

دانشجوی دکتری روابط بین الملل، پژوهشگر موسسه پژوهشی مطالعات و بررسی های سیاسی و رسانه ای اندیشه و قلم

چکیده :

جنگ ۱۲ روزه میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونیستی در خرداد ۱۴۰۴، یکی از مهم‌ترین رخدادهای سیاسی و امنیتی و نظامی سال‌های اخیر در غرب آسیا بود که تأثیر آن فراتر از عرصه نظامی رفت و پیامدهای مهمی در عرصه حکمرانی داخلی ایران بر جای گذاشت. این رویداد ناکارآمدی تکیه صرف بر گفتمان امنیت‌محور را برجسته کرد و لزوم بازاندیشی در ساختار حکمرانی کشور را پیش کشید. مقاله حاضر به این پرسش می‌پردازد که جنگ ۱۲ روزه چه پیامدهایی برای تحول در الگوی حکمرانی ایران داشته و چگونه می‌تواند زمینه‌ساز تقویت بنیان‌های توسعه ملی شود؟ فرضیه پژوهش بر این مبناست که جنگ، ضمن آشکار ساختن کاستی‌ها، فرصت‌هایی برای عبور از الگوهای ناکارآمد و حرکت به‌سوی حکمرانی توسعه‌محور فراهم آورد. پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و بر پایه منابع کتابخانه‌ای، اسناد رسمی و داده‌های تحلیلی انجام شده و از چارچوب مفهومی «امنیت – توسعه» و نظریه «حکمرانی خوب» بهره می‌برد. یافته‌ها نشان می‌دهد که کاهش وابستگی به نفت، ارتقای شفافیت، تقویت مشارکت اجتماعی و تنوع‌بخشی به سیاست‌های منطقه‌ای، از جمله الزامات حکمرانی در دوره پساجنگ‌اند. همچنین نقش دیپلماسی توسعه‌گرا در هم‌افزایی میان سیاست داخلی و خارجی برجسته شده است. نتیجه پژوهش بر این نکته تأکید دارد که جنگ، با وجود تمامی تلخی‌هایش، می‌تواند به‌مثابه سکویی برای اصلاحات ساختاری و گذار از حکمرانی امنیت‌محور به حکمرانی توسعه‌محور در ایران ایفای نقش کند.

کلیدواژه‌ها:  جنگ ۱۲روزه، حکمرانی توسعه‌محور، امنیت – توسعه، جمهوری اسلامی ایران، تاب‌آوری ملی، توسعه پایدار

 

  1. مقدمه

الگوهای حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران طی دهه‌های گذشته، تحت تأثیر سه رویکرد اصلی شکل گرفته‌اند: حکمرانی امنیت‌محور، حکمرانی ایدئولوژیک و حکمرانی توسعه‌محور. در این میان، دو رویکرد نخست، یعنی تأکید بر حفظ ثبات امنیتی و تحقق آرمان‌های ایدئولوژیک، سهم عمده‌ای از سیاست‌گذارها را به خود اختصاص داده‌اند؛ در مقابل، گفتمان توسعه‌محور، با وجود برخورداری از ظرفیت‌های نظری و اجرایی قابل توجه، همواره در حاشیه قرار داشته و نتوانسته در رقابت با گفتمان‌های مسلط به جایگاه غالب دست یابد. چالش های امروزین ایران مانند کمبود اب و برق و گاز و تروم افسارگسیخته و …نتیجه حاشیه نشینی گفتمان توسعه محور است  به ویژه این گفتمان، هیچ گاه نتوانسته بر منطق امنیت محور در حکمرانی غلبه کند. در خرداد ۱۴۰۴، جنگ ۱۲روزه میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونیستی، رخدادی بود که فراتر از  پیامدهای نظامی، ساختارهای ذهنی و نهادی حکمرانی را نیز به چالش کشید. این جنگ بار دیگر نشان داد که اتکای صرف به سازوکارهای نظامی و امنیتی، نه‌تنها ‌ضامن پایداری  نیست، بلکه می‌تواند ناکارآمدی های ساختاری را نیز آشکار سازد. در این شرایط، ذهنیت  توسعه‌محور  که سال‌ها مهجور مانده بود، از سطح نظریه به سطح ضرورت های عملی ارتقا یافت.  از سوی دیگر، تاریخ نشان داده که جنگ‌ها همواره دو چهره دارند: چهره‌ای ویرانگر و چهره‌ای سازنده. تجربه‌ی جنگ ۱۲روزه نیز می‌توانست سکویی برای تصمیم‌های بزرگ و بازسازی نهادی در ایران باشد؛ فرصتی که اگرچه در کوتاه‌مدت چندان  مورد استفاده  قرار گرفت، اما همچنان ظرفیت بهره برداری در میان مدت و بلند مدت را دارد. پرسش اصلی این پژوهش آن است که تجربه‌ی جنگ ۱۲روزه چه پیامدهایی برای تحول در الگوی حکمرانی ایران به‌دنبال داشته و چگونه می‌تواند مسیرهای نوینی برای تقویت بنیان‌های توسعه ملی پیش‌روی کشور قرار دهد؟ در پاسخ،  مقاله بر این فرض استوار است که این جنگ، ضمن تقویت جایگاه منطقه‌ای ایران، با تشدید فشارهای بین‌المللی، ضرورت تحول در شیوه‌ی حکمرانی را پررنگ‌تر ساخت و بستر بازتعریف نقش نهادهای حاکمیتی را در راستای ارتقای تاب‌آوری و کارآمدی ملی فراهم آورد. اهمیت این پژوهش در آن است که ضمن بررسی یکی از مهم‌ترین رخدادهای ژئوپلیتیکی سال‌های اخیر، بر امکان بهره‌برداری راهبردی از بحران‌ها در جهت اصلاح ساختاری و نوسازی حکمرانی تأکید می‌کند؛ به‌ویژه در شرایطی که جمهوری اسلامی ایران با مجموعه‌ای از فشارهای داخلی و چالش های خارجی و نیازهای فوری توسعه‌ای مواجه است.

 

  1. چارچوب نظری:
    • پیوند امنیت و توسعه [۱]

یکی از رهیافت‌های نظری برجسته در تحلیل پدیده‌های نوین حکمرانی، چارچوب «امنیت – توسعه» است. در حالی‌که مطالعات کلاسیک تا دهه ۱۹۹۰، امنیت و توسعه را به عنوان دو حوزه‌ی مستقل از یکدیگر در نظر می گرفتند (Buzan, 1991)، تحولات ناشی از بحران‌ها و جنگ‌های نوظهور، لزوم بازنگری در این تفکیک را برجسته ساخت (Stern & Öjendal, 2010). در این رهیافت، امنیت و توسعه نه دو مقوله ی جداگانه، بلکه مولفه هایی در هم تنیده اند که تحقق هر یک، در گرو تقویت دیگری است (Annan, 2005). بر أساس این دیدگاه، امنیت صرفاً به معنای فقدان تهدید نظامی تلقی نمی شود، بلکه  شامل مولفه هایی چون ثبات اجتماعی، رفاه اقتصادی و عدالت نیز هست (UNDP, 1994). به‌همین ترتیب، توسعه‌ی پایدار نیز بدون برخورداری از زیر ساخت های امنیتی موثر، امکان‌پذیر نخواهد بود (World Bank, 2011).

چارچوب «امنیت–توسعه» سه اصل کلیدی مطرح می شود: :

  • تقویت حکمرانی پاسخگو به‌جای اتکای صرف بر ابزارهای کنترلی و امنیتی (Duffield, 2007)
  • گسترش مفهوم امنیت به ابعاد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی (Stern & Öjendal, 2010)
  • تلفیق سیاست‌های امنیتی و توسعه‌ای برای ارتقای تاب‌آوری ملی (World Bank, 2011)

تجربه‌ی جنگ ۱۲روزه را می‌توان به‌ مثابه نقطه‌ی عطفی دانست که زمینه‌ی عبور از گفتمان امنیت‌محور به گفتمان توسعه‌محور را فراهم ساخت. این رخداد، به‌روشنی ناکارآمدی تکیه‌ی صرف بر منطق امنیتی را نمایان کرد و لزوم بازتعریف مفهوم امنیت را در سطح سیاست‌گذاری آشکار ساخت. در این مقاله، ساختار و عملکرد نهادهای حکمرانی جمهوری اسلامی ایران در دوره‌ی پساجنگ، نه‌ فقط از منظر واکنش‌های نظامی، بلکه در قالب ظرفیت‌های توسعه‌ای، عدالت اجتماعی و سرمایه‌ی اجتماعی مورد تحلیل قرار می‌گیرد. از این منظر، جنگ می‌تواند لحظه ای برای اتخاذ تصمیم های بزرگ باشد؛ تصمیم‌هایی که در بستر بحران شکل می‌گیرند و به سوی  بازسازی ساختارها جهت‌گیری می‌کنند. بنابراین، جنگ ۱۲روزه را می‌توان نمونه‌ای از پیوند واقعی میان امنیت و توسعه دانست: رویدادی تلخ که اگر با نگاهی توسعه‌محور تحلیل شود، می تواند به سکویی برای تحول در حکمرانی بدل گردد.

 

  • نظریه‌ی حکمرانی خوب [۲]

نظریه‌ی «حکمرانی خوب» از دهه‌ی ۱۹۹۰ به یکی از چارچوب‌های اصلی در تحلیل توسعه و سیاست‌گذاری به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه تبدیل شده است. این نظریه بر کیفیت اداره‌ی امور عمومی و نقش نهادهای شفاف، پاسخ‌گو و کارآمد در تحقق توسعه‌ی پایدار تأکید دارد (Kaufmann, Kraay, & Mastruzzi, 2010). در این چارچوب، حکمرانی خوب تنها به معنای کارکرد دولت نیست، بلکه شامل مؤلفه‌هایی چون مشارکت مؤثر شهروندان، حاکمیت قانون، شفافیت، عدالت اجتماعی و مسئولیت‌پذیری در فرآیندهای تصمیم‌گیری و اجرا نیز می‌شود (UNDP, 1997). بانک جهانی حکمرانی خوب را از طریق شش شاخص کلیدی ارزیابی می‌کند: حق اظهارنظر و پاسخ‌گویی، ثبات سیاسی و نبود خشونت، کارایی دولت، کیفیت مقررات، حاکمیت قانون، و کنترل فساد (Kaufmann et al., 2010). همچنین برنامه‌ی توسعه‌ی سازمان ملل متحد نیز اصولی همچون مشارکت، شفافیت و اثربخشی را به‌عنوان ارکان حکمرانی مطلوب معرفی می‌کند (UNDP, 1997). در ادبیات فارسی نیز برخی پژوهش‌ها به تطبیق این شاخص‌ها با اصول کلان حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران پرداخته‌اند. (سامتی، رنجبر، و محسنی، ۱۳۹۰). در این مقاله، نظریه‌ی حکمرانی خوب به‌عنوان چارچوب نظری مکمل در کنار چارچوب «امنیت – توسعه» به‌کار گرفته شده است. در این تلفیق نظری، چارچوب «امنیت – توسعه» به رابطه‌ی کارکردی میان ثبات و رفاه می‌پردازد، در حالی‌که نظریه‌ی حکمرانی خوب، معیارهای کیفی و نهادی تحقق این ثبات و رفاه را تبیین می‌کند. بر این اساس، بازآفرینی نهادهای حکمرانی در دوره‌ی پساجنگ ۱۲روزه، بدون استقرار شاخص‌هایی چون شفافیت، پاسخ‌گویی و مشارکت، امکان‌پذیر نخواهد بود. در شرایط بحران و گذار، حکمرانی خوب می‌تواند مبنایی برای ترمیم شکاف دولت – ملت، ارتقای تاب‌آوری نهادی و شکل‌گیری پیوندی پایدار میان امنیت و توسعه فراهم آورد. هرچند در تجربه‌ی جنگ ۱۲روزه این ظرفیت به‌طور کامل فعال نشد، اما همچنان امکان احیای آن در مسیر اصلاحات ساختاری و تصمیم‌های راهبردی وجود دارد بر پایه‌ی دو چارچوب نظری «امنیت – توسعه» و «حکمرانی خوب»، در بخش بعدی پیشینه‌ی پژوهش‌های مرتبط بررسی می‌شود تا جایگاه مفهومی و تجربی این مطالعه در ادبیات علمی مشخص گردد.

 

 

  1. پیشینه‌ی پژوهش

در سال‌های اخیر، توجه به رابطه‌ی میان امنیت، توسعه و حکمرانی در ایران، به‌ویژه در بستر بحران‌ها، افزایش یافته است. با این حال، ادبیات موجود همچنان با خلأهایی در زمینه‌ی تلفیق یکپارچه‌ی این مؤلفه‌ها مواجه است. پژوهش‌های متعددی به تبیین پیوند میان امنیت و توسعه پرداخته‌اند؛ از جمله حسین دری نوگورانی[۳](۱۳۸۸) در مقاله‌ای نظری با عنوان تحلیل نقش امنیت ملی در توسعه‌ی پایدار کشور تأکید می‌کند که امنیت و توسعه، دو مقوله‌ی وابسته به یکدیگرند و فقدان هر یک، تزلزل دیگری را در پی خواهد داشت. همچنین، داود بخشایی و محسن قلی‌پور[۴] (۱۳۹۹) در مطالعه‌ای با عنوان تحول گفتمان‌های امنیت ملی در جمهوری اسلامی ایران نشان می‌دهند که غلبه‌ی رویکردهای امنیت‌محور، در بسیاری از موارد موجب به حاشیه رفتن گفتمان توسعه‌محور شده است. در حوزه‌ی حکمرانی، محمد باقرحشمت‌زاده، محمد علی طالبی و امیر محمد حاجی‌یوسفی[۵] (۱۳۹۶) در مقاله‌ای با عنوان بررسی موانع تحقق حکمرانی خوب در فرهنگ سیاسی ایران، فرهنگ سیاسی اقتدارگرا و ساختارهای سنتی را از موانع اصلی تحقق شاخص‌هایی چون شفافیت، پاسخ‌گویی و مشارکت برمی‌شمارند. اعظم رئوفی، هاجر حقیقی، خاطره خانجانخانی، معصومه غلامی و امیر حسین تکیان[۶] (۱۴۰۴) نیز در پژوهشی درباره‌ی حکمرانی سلامت، ضعف نهادهای نظارتی و کمبود شفافیت را از چالش‌های اساسی حکمرانی مطلوب در ایران ارزیابی می‌کنند. در زمینه‌ی تأثیر بحران‌ها و جنگ‌ها بر تحول حکمرانی، رضا باقری‌پور[۷] (۱۴۰۴) در یادداشتی تحلیلی با عنوان مقدمه‌ای برای حکومت در هنگامه‌ی نبرد بر این نکته تأکید می‌کند که جنگ‌ها، در صورت بهره‌گیری هوشمندانه، می‌توانند به‌مثابه‌ی محرک اصلاحات نهادی عمل کنند. همچنین، در یادداشت جنگ، پسا جنگ و بازاندیشی در شیوه‌ی حکمرانی منتشر شده در وبگاه گفتمان توسعه [۸](۱۴۰۴)، بر ناکامی تجربه‌ی ایران در دوره‌ی پس از جنگ تحمیلی تأکید شده و هشدار داده می‌شود که بازسازی فیزیکی بدون اصلاحات ساختاری و فرهنگی، پایداری نخواهد داشت. مروری بر این مطالعات نشان می‌دهد که در ادبیات پژوهشی ایران، رابطه‌ی میان امنیت و توسعه از یک سو، و الزامات حکمرانی خوب از سوی دیگر، عمدتاً به‌صورت مجزا مورد بررسی قرار گرفته‌اند. افزون بر آن، بیشتر پژوهش‌ها تمرکز خود را بر بحران‌های بلندمدتی مانند جنگ تحمیلی قرار داده‌اند و تأثیر بحران‌های کوتاه‌مدت بر بازاندیشی در الگوهای حکمرانی، به‌ویژه از منظر توسعه‌محور، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش حاضر با هدف پر کردن این خلأ، با تمرکز بر رویداد مشخص «جنگ ۱۲روزه‌ی خرداد ۱۴۰۴»، در پی آن است که پیوند میان امنیت، توسعه و حکمرانی را در قالب چارچوبی تحلیلی و یکپارچه بررسی کند. از این منظر، جنگ نه صرفاً تهدیدی امنیتی، بلکه فرصتی برای اصلاح ساختار حکمرانی و گذار از الگوی امنیت‌محور به حکمرانی توسعه‌محور تلقی می‌شود؛ نگاهی که در ادبیات موجود کمتر بدان پرداخته شده است. با توجه به ضرورت بررسی تلفیقی مؤلفه‌های امنیت، توسعه و حکمرانی در بستر یک بحران مشخص، در این بخش روش‌شناسی پژوهش حاضر تشریح می‌شود.

  1. روش شناسی پژوهش :

این پژوهش از نظر ماهیت، یک مطالعه‌ی نظری – کاربردی است که با هدف تحلیل انتقادی ساختار حکمرانی امنیت‌محور در جمهوری اسلامی ایران و بررسی امکان گذار به حکمرانی توسعه‌محور در پی جنگ ۱۲روزه‌ی خرداد ۱۴۰۴ انجام می‌شود. از نظر روش، پژوهش حاضر توصیفی–تحلیلی است؛ بدین معنا که با اتکا به داده‌ها و منابع موجود، می‌کوشد مسئله را در چارچوب‌های نظری منتخب تبیین و تحلیل نماید. انتخاب این روش، متناسب با ماهیت مفهومی موضوع و لزوم بررسی پیوند میان امنیت، توسعه و حکمرانی انجام شده است.

  • روش گردآوری داده‌ها

داده‌ها و اطلاعات مورد نیاز از طریق مطالعات کتابخانه‌ای و اسنادی گردآوری شده‌اند. منابع مورداستفاده شامل موارد زیر است:

مقالات علمی و پژوهشی مرتبط در پایگاه‌های داخلی و بین‌المللی؛

کتاب‌های تخصصی در حوزه‌های حکمرانی، امنیت و توسعه؛

گزارش‌ها و تحلیل‌های منتشرشده از سوی مراکز تحقیقاتی و اندیشکده‌ها؛

اسناد رسمی داخلی نهادهای حکومتی و گزارش‌های رسانه‌ای معتبر؛

تحلیل‌های ارائه‌شده در وب‌سایت‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی و حکمرانی.

  • روش تحلیل داده‌ها

در تحلیل داده‌ها، از روش تحلیل محتوای کیفی برای واکاوی گفتمان‌های حکمرانی، و از تحلیل ساختاری – کارکردی برای بررسی عملکرد نهادهای حکمرانی در مواجهه با بحران جنگ ۱۲روزه استفاده شده است. همچنین، اظهارنظرهای رسمی و تحلیل‌های کارشناسان سیاسی و رسانه‌ای برای درک عمیق‌تر واقعیت‌های میدانی مدنظر قرار گرفته‌اند. این تلفیق روش‌شناختی، امکان تحلیل هم‌زمان نظری و کاربردی تجربه‌ی اخیر ایران را فراهم می‌آورد و به تبیین نسبت میان امنیت، توسعه و حکمرانی در چارچوب دو نظریه‌ی «امنیت – توسعه» و «حکمرانی خوب» یاری می‌رساند.

  • واحد تحلیل

واحد تحلیل پژوهش، نهادهای حکمرانی جمهوری اسلامی ایران شامل نهادهای سیاسی، اجرایی و نظارتی است. تمرکز اصلی تحلیل بر نحوه‌ی واکنش این نهادها به بحران، میزان تاب‌آوری نهادی، و قابلیت آن‌ها در بازآفرینی الگوی حکمرانی در شرایط پساجنگ قرار دارد.

  • قلمرو مکانی و زمانی

قلمرو مکانی این پژوهش، جمهوری اسلامی ایران و نظام حکمرانی آن است. از نظر زمانی، دوره‌ی پس از جنگ ۱۲روزه‌ی خرداد ۱۴۰۴ به‌عنوان مقطعی بحرانی و در عین حال فرصت‌ساز مورد توجه قرار گرفته است؛ دوره‌ای که زمینه‌ی بازاندیشی در الگوهای حکمرانی و اتخاذ تصمیم‌های راهبردی را فراهم آورده است. برای درک دقیق‌تر زمینه‌های نظری و عملی شکل‌گیری الگوهای حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران، در بخش بعدی گفتمان‌های اصلی مؤثر بر سیاست‌گذاری و تصمیم‌سازی مورد بررسی قرار می‌گیرند.

  1. تبیین گفتمان‌های حکمرانی در ایران

الگوی حکمرانی در ایران طی چهار دهه‌ی گذشته، بیش از آن‌که بر مبنای الگوهای کلاسیک اداری یا برنامه‌ریزی توسعه‌ای شکل گرفته باشد، تابع گفتمان‌هایی بوده است که هر یک در مقاطع مختلف تاریخی، تأثیرات متفاوتی بر ساختار دولت، نهادها و فرایندهای تصمیم‌گیری داشته‌اند. این گفتمان‌ها که در سه دسته‌ی عمده‌ی امنیت‌محور، ایدئولوژیک و توسعه‌محور قابل شناسایی‌اند، از منظر مفهومی، کارکردی و نهادی با یکدیگر تفاوت دارند و در بسیاری موارد در تعارض یا رقابت با یکدیگر قرار گرفته‌اند. در ادامه، هر یک از این گفتمان‌ها به تفکیک مورد بررسی قرار می‌گیرند تا زمینه‌ای برای تحلیل جایگاه آن‌ها در حکمرانی پس از جنگ ۱۲روزه فراهم شود.

  • گفتمان امنیت‌محور در حکمرانی جمهوری اسلامی ایران

یکی از گفتمان‌های اصلی در حکمرانی جمهوری اسلامی ایران، گفتمان امنیت‌محور است که بیش از سایر رویکردها در فرآیندهای تصمیم‌گیری، سیاست‌گذاری و تخصیص منابع حاکم بوده است. در این گفتمان، «حفظ نظام» و «دفع تهدیدات» بر اهدافی چون رفاه عمومی، توسعه‌ی اقتصادی یا شفافیت نهادی تقدم دارد و تمرکز آن بر مفاهیمی همچون ثبات سیاسی، اقتدار حاکمیت و بازدارندگی امنیتی است. به گفته‌ی بخشایی و قلی‌پور، این گفتمان در ساختار سیاست امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان یکی از گفتمان‌های سنتی شناخته می‌شود که از منطق «تثبیت و تحدید» تبعیت می‌کند؛ به این معنا که هدف اصلی آن، کنترل تهدیدات و محدودسازی تغییرات اجتماعی است. چنین منطقی موجب شده است که بسیاری از فرآیندهای سیاسی و اقتصادی کشور، از دریچه‌ی تهدید امنیتی دیده شوند، نه از منظر فرصت‌های توسعه‌ای (بخشایی و قلی‌پور، ۱۴۰۰: ۸۴-۷۵). از منظر تاریخی، شکل‌گیری و تثبیت این گفتمان ریشه در تجربه‌های انقلابی و بحران‌های امنیتی ایران دارد. در این چارچوب، حکومت مطلوب، حکومتی است که همواره در وضعیت تهدید قرار دارد و برای حفظ موجودیت خود، امنیت را در صدر اهداف خویش می‌داند. این نگرش غیریت‌ساز، که هرگونه خواست اصلاح یا نوسازی را بالقوه حامل نفوذ غرب تلقی می‌کرد، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در دوران جنگ تحمیلی نیز استمرار یافت و با فشارهای بین‌المللی تثبیت شد (رهبری، ۱۳۸۶: ۱۰۱-۹۸). در چنین فضایی، بخش عمده‌ای از منابع مالی و نهادی کشور صرف تقویت ساختارهای دفاعی و نهادهای امنیتی شد. به گفته‌ی بخشایی و قلی‌پور، این وضعیت باعث شد گفتمان امنیتی بر سایر گفتمان‌ها از جمله گفتمان توسعه‌محور غلبه یابد و آن‌ها را در حاشیه قرار دهد (بخشایی و قلی‌پور، ۱۴۰۰: ۸۵). در مجموع، گفتمان امنیت‌محور را می‌توان گفتمانی تثبیت‌گرا، کنش‌گریز و تا حدی ایستا دانست که با نادیده‌گرفتن عناصر توسعه‌گرا، موجب تضعیف تاب‌آوری ملی در برابر تهدیدات جدید از جمله بحران‌های اقتصادی و زیست‌محیطی شده است. تجربه‌ی جنگ ۱۲ روزه نشان داد که تداوم این گفتمان بدون پشتوانه‌ی توسعه‌ای، نه‌تنها تضمین‌کننده‌ی امنیت نیست، بلکه خود می‌تواند منشأ آسیب‌پذیری ساختاری در حکمرانی باشد و ضرورت بازاندیشی در الگوهای توسعه‌محور را برجسته کند.

  • گفتمان ایدئولوژیک در حکمرانی جمهوری اسلامی ایران

گفتمان ایدئولوژیک، یکی از گفتمان‌های بنیادین و تأثیرگذار در حکمرانی جمهوری اسلامی ایران است که پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، بر مبنای تحقق ارزش‌های الهی، آرمان‌های انقلابی و ترویج سبک زندگی اسلامی – شیعی شکل گرفت. این گفتمان، معنا و مشروعیت حکمرانی را بر اساس مفاهیمی همچون ولایت فقیه، عدالت علوی و صدور انقلاب به جهان اسلام تعریف می‌کند (رهبری، ۱۳۸۶: ۹۸–۹۶). این گفتمان، در اصول حکمرانی خود بر عدالت، معنویت، ولایت‌پذیری، استقلال و مقاومت تأکید دارد و حتی شاخص‌های حکمرانی خوب را با تفسیری دینی، در جهت مشروعیت سیاسی بازتعریف می‌کند. (واحدی و همکاران، ۱۴۰۲: ۲۰۵–۲۰۱).به همین دلیل، بسیاری از سیاست‌های کلان کشور در حوزه‌های فرهنگی، آموزشی و دیپلماسی، ذیل مأموریت‌های ایدئولوژیک طراحی شده‌اند (رهبری، ۱۳۸۶: ۱۰۱–۹۹). با این حال، تأکید بیش از حد بر حفظ هویت انقلابی و صدور پیام جهانی، گاه موجب تضعیف مؤلفه‌های عینی توسعه، مانند شفافیت، پاسخ‌گویی نهادی و کارآمدی اقتصادی شده است (واحدی و همکاران، ۱۴۰۲: ۲۱۰–۲۰۸). در مجموع، گفتمان ایدئولوژیک با وجود نقش مثبت خود در حفظ انسجام هویتی و مقاومت منطقه‌ای، در عمل به‌دلیل آرمان‌گرایی شدید، نتوانسته اولویت‌های توسعه‌ای را در کانون تصمیم‌گیری‌های حکمرانی قرار دهد. تجربه‌ی جنگ ۱۲ روزه نشان داد که تداوم این گفتمان، بدون توجه به الزامات توسعه و کارآمدی نهادی، می‌تواند به آسیب‌پذیری ساختار حکمرانی بینجامد. این رخداد، ضرورت بازنگری در پیوند میان آرمان‌گرایی دینی و واقع‌گرایی توسعه‌محور را بیش از پیش برجسته ساخت.

  • گفتمان توسعه‌محور در حکمرانی جمهوری اسلامی ایران

گفتمان توسعه‌محور در جمهوری اسلامی ایران، از ابتدای شکل‌گیری نظام سیاسی جدید، جایگاهی حاشیه‌ای و کم‌اثر داشته است. در حالی‌که بسیاری از کشورها با تکیه بر مدل‌های توسعه‌محور توانسته‌اند میان امنیت، رفاه و مشروعیت سیاسی پیوند برقرار کنند، در ایران گفتمان‌های امنیت‌محور و ایدئولوژیک همواره بر فرآیند تصمیم‌سازی و سیاست‌گذاری غلبه داشته‌اند.  در این گفتمان، نوعی حکمرانی مدنظر است که محور آن «انسان و کیفیت زندگی او» است، نه صرفاً حفظ ساختار قدرت یا تحقق آرمان‌های ایدئولوژیک. در این الگو، دولت وظیفه دارد با تأکید بر عدالت اجتماعی، افزایش رفاه عمومی، اشتغال‌زایی، کاهش فقر و بهره‌گیری از ظرفیت دانش و فناوری جهانی، بستر رشد متوازن و پایدار را فراهم سازد. توسعه، در این چارچوب، نه صرفاً هدفی اقتصادی، بلکه راهبردی ملی برای تثبیت ثبات، اعتماد اجتماعی و امنیت پایدار تلقی می‌شود.

تجربه‌ی جنگ ۱۲روزه خرداد ۱۴۰۴ بار دیگر نشان داد که تکیه‌ی صرف بر گفتمان امنیت‌محور، تاب‌آوری ملی را تضمین نمی‌کند و بدون پشتوانه‌های توسعه‌ای، حتی امنیت نیز آسیب‌پذیر خواهد بود. این رخداد، فرصتی تاریخی برای بازاندیشی در ساختار حکمرانی ایران فراهم کرد؛ فرصتی برای عبور از سیاست‌های بقاءمحور و ایدئولوژیک، و حرکت به‌سوی الگویی توسعه‌گرا، شفاف و پاسخ‌گو.  از این منظر، بازآفرینی گفتمان توسعه‌محور نه‌تنها ضرورتی اقتصادی، بلکه پیش‌شرطی بنیادین برای تثبیت امنیت و مشروعیت پایدار نظام حکمرانی به شمار می‌رود. پیوند مجدد میان توسعه، عدالت و امنیت می‌تواند زمینه‌ساز ارتقای کارآمدی نهادی و احیای سرمایه‌ی اجتماعی در دوره‌ی پساجنگ باشد. با مرور گفتمان‌های شکل‌دهنده‌ی حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران، می‌توان دریافت که در عمل، یکی از این گفتمان‌ها بیش از سایرین بر فرآیندهای کلان کشور سیطره یافته است. در ادامه، چگونگی غلبه‌ی گفتمان امنیتی بر سایر رویکردها در ساختار حکمرانی ایران مورد بررسی قرار می‌گیرد.

  1. غلبه گفتمان امنیتی در بستر جنگ دوازده‌روزه

بررسی تجربه‌ی جنگ دوازده‌روزه میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونیستی، بار دیگر بر غلبه‌ی گفتمان امنیت‌محور در حکمرانی ایران صحه گذاشت؛ گفتمانی که طی چهار دهه گذشته، نه‌تنها در عرصه‌ی تصمیم‌سازی و سیاست‌گذاری، بلکه در لایه‌های ادراکی، رسانه‌ای و نهادی نیز به ذهنیت مسلط تبدیل شده است. در چنین ساختاری، امنیت نه ابزار اداره‌ی کشور، بلکه هویت‌بخش اصلی نظام حکمرانی تلقی می‌شود، به‌گونه‌ای که تمامی عرصه‌های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ذیل آن تعریف و تنظیم می‌شوند. رخداد جنگ، بار دیگر فرصت شکل‌گیری پرسش‌هایی درباره کارآمدی این چارچوب را فراهم کرد، اما واکنش حاکمیت نشان داد که منطق امنیتی همچنان بر سایر ملاحظات اولویت دارد. صورت‌بندی رسمی جنگ با مفاهیمی نظیر «دفاع مشروع» و «اقتدار بازدارنده» بازتاب‌دهنده‌ی همان الگوی تثبیت‌شده‌ای بود که از دهه‌ی اول انقلاب تا امروز، در شرایط بحرانی بازتولید شده است. در واقع، آنچه در ادبیات رسمی نمایان شد، نه بازاندیشی در الگوی امنیت، بلکه استمرار همان معناپردازی‌های قبلی بود. نگاهی به مطالعات خلیلی در حوزه‌ی گفتمان امنیت ملی، نشان می‌دهد که ساختار امنیتی در ایران از منطق «بقای نظام در برابر تهدید» پیروی می‌کند؛ منطقی که هر نوع تغییر یا اصلاح در سیاست‌ها را با تردید و احتیاط مواجه می‌سازد. این ذهنیت، در دوره‌های بحرانی، عملاً پروژه‌های توسعه‌ای را به حالت تعلیق درآورده و باعث اولویت یافتن اقدامات فوری امنیتی بر برنامه‌های بلندمدت حکمرانی شده است (خلیلی، ۱۳۹۹).  در همین راستا، رسانه‌ها نیز در جریان این جنگ، کارکرد سنتی خود را فراتر بردند و به میدان بازتولید ادراکات امنیتی تبدیل شدند. تحلیل‌های کیائی درباره مهندسی روایت رسانه‌ای، نشان می‌دهد که کنترل افکار عمومی در این دوره، به یکی از مهم‌ترین سطوح مداخله‌ی امنیتی بدل شد؛ نشانه‌ای از آن‌که گفتمان امنیتی، از بعد نظامی به سطح ادراکی و روانی جامعه منتقل شده است (کیائی، ۱۴۰۴). در سطح منطقه‌ای، شواهدی از تلاش برای فراروی از انزوای امنیتی دیده می‌شود، مانند ایجاد مرکز اطلاعاتی مشترک یا ائتلاف‌های منطقه‌ای، اما همچنان منطق این اقدامات بر پایه‌ی واکنش دفاعی استوار است. ملکی سعیدآبادی با تأکید بر این نکته، نشان می‌دهد که این ساختارهای جدید، اگرچه در ظاهر از شکل بسته‌ی امنیتی فاصله گرفته‌اند، اما در عمل از همان ذهنیت تهدیدمحور تغذیه می‌شوند (ملکی سعیدآبادی، ۱۴۰۴). نکته‌ی مهم‌تر، عدم استفاده‌ی حاکمیت از این رخداد به‌عنوان فرصتی برای تحول نهادی است. به‌رغم آن‌که شرایط پساجنگ می‌توانست زمینه‌ساز بازنگری در ساختار حکمرانی باشد، ترجیح بر حفظ وضع موجود گذاشته شد. گفتمان امنیتی، به‌جای باز کردن فضا برای اصلاحات، بار دیگر ظرفیت‌های عقلانیت توسعه‌محور را به حاشیه راند (دبیری‌مهر، ۱۴۰۴؛ عبدی، ۱۴۰۴). در حالی که بسیاری از کشورها از تجربه‌ی جنگ برای اصلاح ساختارهای سیاسی و اجتماعی بهره‌برداری می‌کنند، در ایران، فقدان رویکرد استراتژیک توسعه‌محور، بار دیگر به فرصت‌سوزی انجامید. با این حال، نمی‌توان از نشانه‌های فرسایش این گفتمان نیز غافل بود.

در جمع‌بندی، جنگ دوازده‌روزه، در عین تقویت دوباره‌ی زبان امنیتی در ساحت رسمی، در لایه‌های نخبگانی و اجتماعی، زمینه‌ی طرح پرسش‌هایی جدی درباره‌ی آینده‌ی این گفتمان را فراهم کرد. استمرار غلبه‌ی نگاه امنیت‌محور، اگرچه به‌ظاهر حافظ ثبات است، اما در عمل، به مانعی جدی در برابر تحول، بازسازی اعتماد عمومی و توسعه‌ی پایدار بدل شده است. بهره‌برداری آگاهانه از این شکاف گفتمانی می‌تواند نقطه‌ی آغاز بازتعریف حکمرانی در ایران باشد؛ بازتعریفی که امنیت را نه نقطه‌ی پایان، بلکه نتیجه‌ی مسیر توسعه می‌داند. در ادامه‌ی این بررسی، رخداد جنگ ۱۲ روزه را می‌توان نقطه‌ای کلیدی در مواجهه‌ی عملی گفتمان‌های حکمرانی جمهوری اسلامی ایران دانست؛ جایی که برای نخستین‌بار، کارآمدی گفتمان امنیت‌محور، نه در تحلیل‌های دانشگاهی، بلکه در متن واقعیت بحران به چالش کشیده شد.

  1. جنگ ۱۲ روزه به‌مثابه تکانه در حکمرانی امنیت‌محور

تجربه‌ی جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل را می‌توان به‌عنوان یک تکانه‌ی راهبردی در ساختار ذهنی و نهادی حکمرانی امنیت‌محور در ایران تحلیل کرد. این رخداد، با تمام بار روانی، نظامی و رسانه‌ای‌اش، صرفاً یک مواجهه‌ نظامی نبود؛ بلکه لحظه‌ای بود که شکاف میان تصور امنیت مطلق و واقعیت آسیب‌پذیری ساختاری را برای جامعه، نخبگان و حتی  نهادهای رسمی آشکار ساخت. در این میان، آنچه این جنگ را از دیگر بحران‌ها متمایز ساخت، تلاقی یک واقعیت تلخ با یک ذهنیت مغفول بود؛ واقعیتی به‌نام جنگ و ذهنیتی به‌نام توسعه‌محوری. اگرچه در دهه‌های گذشته، گفتمان توسعه‌محور همواره در حاشیه قرار داشته و زیر سایه‌ی گفتمان‌های امنیتی و ایدئولوژیک قرار گرفته، اما این بار واقعیت بحران، ناگزیر زمینه را برای دیده‌شدن دوباره‌ی این رویکرد فراهم کرد. پرسش‌هایی از این دست که «چرا با این‌همه سرمایه‌گذاری امنیتی، هنوز آسیب‌پذیری بالاست؟»، یا «چه نهادهایی مسئول ناکارآمدی در مدیریت بحران‌اند؟» و حتی «چرا صدای توسعه‌محوران هرگز جدی گرفته نشد؟»، در سطح رسانه‌ای، نخبگانی و عمومی طرح شد. این رخداد می‌تواند لحظه‌ای باشد که واقعیت، به کمک ذهنیتی مهجور می‌آید؛ فرصتی که اگر به‌درستی دیده شود، می‌تواند نقطه‌ی شروعی برای بازاندیشی در کلیت الگوی حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران باشد. برای فهم بهتر این تحول گفتمانی، در ادامه به سه بُعد کلیدی پرداخته می‌شود:

نخست، توصیف جایگاه جنگ ۱۲ روزه در چارچوب حکمرانی جمهوری اسلامی ایران؛ دوم، بررسی تزلزل در منطق امنیت‌محور؛ و سوم، بازتاب‌های اجتماعی جنگ در قالب افزایش مطالبه‌گری عمومی و ضرورت بازتعریف مفهوم امنیت ملی.

  1. جنگ ۱۲ روزه؛ تکانه‌ای در ساختار حکمرانی، شکل‌گیری مطالبه‌گری نوین و بازتعریف امنیت ملی

جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل در سال ۱۴۰۴، تنها یک رویارویی نظامی نبود؛ بلکه به‌واسطه تبعات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی‌اش، نقطه عطفی در روندهای حکمرانی کشور رقم زد. این رخداد، با برجسته‌سازی شکاف‌های پنهان میان دولت و جامعه، به فرصتی برای بازنگری در مناسبات قدرت، بازتعریف مفاهیم امنیت و بازسازی سرمایه اجتماعی تبدیل شد. در نتیجه، سه روند کلیدی در بستر سیاست و جامعه ایران پس از جنگ قابل مشاهده است: خیزش تازه‌ای در مطالبه‌گری اجتماعی، احیای هویت ملی فراتر از قالب‌های ایدئولوژیک، و چرخش تدریجی از انزوای امنیتی به‌سوی راهبرد مشارکت‌محور منطقه‌ای.

  • از مقاومت تا مطالبه‌گری اجتماعی :

یکی از مهم‌ترین پیامدهای داخلی جنگ، ظهور موجی از مطالبه‌گری بود که برخلاف فضاهای بحرانی پیشین، نه با بی‌اعتمادی مطلق، بلکه با خواست شفافیت و مشارکت همراه بود. بسیاری از شهروندان که در دوران جنگ با ایستادگی و انسجام مثال‌زدنی از موجودیت کشور دفاع کردند، پس از پایان درگیری، خواهان ایفای نقش مؤثرتر در تصمیم‌سازی‌های کلان شدند.به گفته  امیر دبیری‌مهر در تحلیلی در روزنامه النهارچاپ بیروت  جامعه ایران دیگر حاضر نیست تماشاگر تصمیمات پشت درهای بسته باشد و سهمی فعال در شکل‌دهی به سیاست‌های کلان می‌طلبد. هم‌زمان، تمایز هوشمندانه‌ای میان حمایت از کشور و نقد عملکرد حاکمیت شکل گرفت؛ دبیری‌مهر این رویکرد را به‌عنوان «ملتی که می‌تواند هم منتقد حکومت باشد و هم مدافع کشور » توصیف کرده است (دبیری‌مهر، ۱۴۰۴). این رویکرد مانع از آن شد که طرح‌های بی‌ثبات‌ساز طرف مقابل یعنی دشمن خارجی ، در بستر نارضایتی داخلی به ثمر بنشینند.

  • بازگشت وطن؛ احیای ملی‌گرایی فراایدئولوژیک

در فضای پساجنگ، نمادهای فرهنگی و اسطوره‌ای ایرانی همچون آرش کمانگیر و شاهنامه و شاپور اول  بار دیگر به سطح رسانه‌ها و گفتمان عمومی بازگشتند. به نظر می‌رسد که بحران، بستری برای بازتعریف مفاهیم هویت و بازگشت به عناصر فرهنگی ملی فراهم کرد. این روند نوعی چرخش از امت‌گرایی رسمی به ملی‌گرایی مدنی بود که ظرفیت انسجام اجتماعی را تقویت کرد.

  • از انزوای امنیتی تا راهبری امنیت منطقه‌ای

تحولات پس از جنگ نشان داد که ایران دیگر نمی‌تواند به مدل امنیتی تدافعی و منزوی گذشته اکتفا کند. ورود به فاز جدیدی از مناسبات امنیتی منطقه‌ای، اکنون به ضرورتی راهبردی بدل شده است. تحلیلگران داخلی بر این نکته تأکید دارند که امنیت آینده ایران نه صرفاً محصول قدرت نظامی، بلکه وابسته به همکاری‌های منطقه‌ای، اعتماد متقابل و اطلاعات مشترک خواهد بود. در این راستا،  ملکی سعیدآبادی عضو هیات علمی موسسه پژوهشی وعلمی و مطالعات رسانه ای اندیشه و قلم پیشنهاد تشکیل مرکز اطلاعاتی مشترک خاورمیانه را مطرح کرده است که می‌تواند نقطه آغاز شکل‌گیری امنیت جمعی منطقه‌ای باشد (ملکی سعیدآبادی، ۱۴۰۴). حمله به قطر نشان داد این تحلیل چقدر دقیق و پیش گویانه بوده است .این چرخش مفهومی، اگرچه با چالش‌های سیاسی همراه است، اما می‌تواند ایران را از وضعیت واکنشی خارج کرده و به بازیگری فعال در نظم امنیتی منطقه تبدیل کند.

 

  • دیپلماسی فعال و بازسازی انسجام داخلی

بازتاب‌های دیپلماتیک پس از جنگ، گویای تغییری در رویکرد سیاست خارجی ایران بود. وزارت امور خارجه، در ادامه بحران، نشست‌هایی در ژنو و استانبول را با هدف بهره‌گیری از فرصت‌های پساجنگ برگزار کرد. دیپلماسی ایران پس از سال‌ها انفعال، مجدداً به عرصه کنش‌گری بازگشت (دبیری‌مهر، ۱۴۰۴). در سطح داخلی نیز، بازگشت آرامش نسبی، فروکش جنگ روانی، و تمرکز رسانه‌ها بر تحلیل و آینده‌پژوهی، از نوعی ظرفیت بالا در ترمیم ساختار اجتماعی حکایت داشت. گزارش‌هایی درباره خنثی‌سازی شبکه‌های نفوذی و موفقیت در مدیریت افکار عمومی، نشان داد که زیرساخت‌های امنیتی و اجتماعی کشور قابلیت بازسازی سریع پس از بحران را داراست.

  • جمع‌بندی

جنگ ۱۲ روزه، فراتر از پیامدهای نظامی، به‌مثابه شوکی بیدارکننده برای نظام حکمرانی ایران عمل کرد. این رخداد، سه مسیر تحول بنیادین را پیش‌روی حاکمیت قرار داد: نخست، پاسخ به موج تازه‌ی مطالبه‌گری عمومی؛ دوم، بازتعریف هویت ملی بر پایه ایران‌گرایی مدنی؛ و سوم، گذار از امنیت تدافعی به راهبرد امنیت جمعی و دیپلماسی فعال.  اگر سیاست‌گذاری آینده این روندها را در مسیر تثبیت و تعمیق قرار دهد، این جنگ نه نقطه پایان، که آغاز بازسازی الگویی نوین از حکمرانی توسعه‌محور خواهد بود؛ الگویی که مشروعیت خود را نه از ایدئولوژی، بلکه از اعتماد عمومی، مشارکت ملی و کارآمدی می‌گیرد.

۹-بازاندیشی در نسبت دولت – ملت و احیای مفهوم «ایران» در پساجنگ ۱۲ روزه

جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل در خرداد ۱۴۰۴، صرفاً یک تقابل نظامی نبود؛ بلکه به پدیده‌ای اجتماعی، هویتی و گفتمانی تبدیل شد که مناسبات میان «ملت» و «حاکمیت» را از نو بازتعریف کرد. حمله ناگهانی اسرائیل، همراه با انزوای سیاسی ایران در عرصه بین‌المللی، شرایطی از «تنهایی استراتژیک» برای جمهوری اسلامی رقم زد. اما واکنش جامعه ایرانی، برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها، نه انفعال بود و نه گسست، بلکه شکلی از همبستگی اجتماعی و مشارکت غیرسیاسی پدید آمد که در بطن آن، مفهومی بازتعریف‌شده از وطن‌دوستی شکل گرفت.  حسن روحانی در یکی از اظهاراتش این واقعیت را چنین توصیف می‌کند: مردم در کنار دولت قرار نگرفتند، بلکه «در کنار ایران» ایستادند (روحانی، ۱۴۰۴)عبدی تأکید دارد که این ملت بود که «جنگ را پایان داد»؛ نه از طریق غلبه نظامی، بلکه با حفظ تعادل روانی جامعه و جلوگیری از فروپاشی سیاسی (عبدی، ۱۴۰۴). به تعبیر او، صحنه جنگ از میدان رزمی به میدان مشروعیت و تصمیم‌سازی اجتماعی منتقل شد، و این خود مردم بودند که بار دیگر انسجام ملی را فعال کردند. این تحول، در نگاه برخی ناظران، نشانه‌ی برجسته‌ای از قدرت اجتماعی بود؛ قدرتی که برخلاف تصور رسمی، در نهادهای امنیتی و نظامی تجلی نمی‌یابد، بلکه در اراده جمعی مردم نهفته است. امیر دبیری‌مهر در این زمینه بر نقش «وطن» به‌عنوان تنها دالّ فراگیری تأکید می‌کند که توان گردآوری ملت را در لحظات بحرانی دارد؛ دالی که فراتر از ایدئولوژی و مرزهای مذهبی و قومی عمل می‌کند. او معتقد است که در روزهای جنگ، «از مسلمان و ارمنی تا زرتشتی و یهودی» با روایتی مشترک از ایران، در کنار یکدیگر ایستادند (دبیری‌مهر، ۱۴۰۴). این بازگشت به مفهوم «ایران» اما اگر صرفاً در سطح عاطفی و شعاری باقی بماند، نمی‌تواند زمینه‌ساز تحول پایدار شود. سید صادق حقیقت به‌درستی هشدار می‌دهد که «احیای حس ملی مبارک است، اما کافی نیست؛ ایران‌گرایی را باید با توسعه تقویت کرد» (حقیقت، ۱۴۰۴). از نظر او، هرگونه بازسازی معنای «ملت» باید با نهادهای پاسخ‌گو، مشارکت فعال شهروندان و برنامه‌ریزی عدالت‌محور همراه باشد، در غیر این‌ صورت، همبستگی مقطعی جای خود را به بی‌اعتمادی مزمن خواهد داد. بنابراین، تجربه جنگ ۱۲ روزه فرصتی پدید آورد برای بازاندیشی در نسبت دولت–ملت، که می‌تواند بر دو محور بنیادین استوار شود:

  • بازشناسی مردم به‌عنوان کانون قدرت ملی؛ نه در شعار، بلکه در عمل و در فرایند تصمیم‌سازی؛
  • پیوند ایران‌دوستی با الگوی حکمرانی توسعه‌محور؛ الگویی که مشروعیت خود را از کارآمدی، عدالت و شفافیت می‌گیرد، نه صرفاً از ایدئولوژی.

چنین تلفیقی است که می‌تواند وطن‌دوستی را از یک واکنش احساسی، به نیرویی پایدار و سازنده برای بازسازی حکمرانی تبدیل کند؛ همان‌گونه که دبیری‌مهر می‌نویسد، اگر این فرصت به‌درستی درک شود، «ایران می‌تواند از بحران، به فرصت برسد» (دبیری‌مهر، ۱۴۰۴).

 

 

  1. بازتاب‌ها و پیامدهای اجتماعی – سیاسی جنگ دوازده‌روزه

جنگ دوازده‌روزه میان ایران و اسرائیل، هرچند در ظاهر رخدادی نظامی و محدود بود، اما در لایه‌های عمیق‌تر، به نقطه‌ای تعیین‌کننده در فهم رابطه دولت، ملت و قدرت بدل شد. این تقابل کوتاه‌مدت، به فرصتی برای بازاندیشی در ظرفیت‌های اجتماعی، مدیریتی و مفهومی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد؛ فرصتی که در صورت فهم درست آن، می‌تواند آغازی بر پایان گفتمان امنیت‌محور و زمینه‌ساز شکل‌گیری الگویی تاب‌آور و توسعه‌محور در حکمرانی باشد. در نخستین سطح، آنچه جنگ نمایان ساخت، «شکاف اطلاعاتی و پدافندی» در برابر غافلگیری اولیه دشمن بود؛ این جنگ نشان داد که «امنیت ملی»، تنها در قدرت نظامی تعریف نمی‌شود، بلکه به کیفیت انسجام اجتماعی، کفایت نهادی و اعتماد عمومی نیز گره خورده است (دبیری‌مهر، ۱۴۰۴). این وضعیت، نقطه آغازی برای بازتعریف «وطن» و «ملت» در افکار عمومی شد؛ مفاهیمی که تا پیش از آن، در لایه‌ای از ابهام ایدئولوژیک و امت‌گرایانه قرار داشتند. جنگ دوازده‌روزه این نکته را برجسته ساخت که تنها ترکیب مشروعیت، کارآمدی نهادی و انسجام اجتماعی می‌تواند نظام را در برابر بحران‌ها تاب‌آور کند (جبارنژاد، ۱۴۰۴). در این معنا، بازسازی رابطه‌ی دولت و ملت، مستلزم عبور از گفتمان ترس و کنترل به سوی تعامل، پاسخ‌گویی و شفافیت است. با پایان جنگ، یکی از مخاطرات اصلی در افق تحلیل، «مصادره‌ی وحدت ملی» بود؛ فراهانی هشدار می‌دهد که اگر سرمایه اجتماعی شکل‌گرفته در متن جنگ، به ابزار حذف سیاسی یا بازتولید اقتدارگرایی بدل شود، نه‌تنها فرصت‌ها از میان می‌رود، بلکه خاطره‌ی همبستگی، به بی‌اعتمادی مضاعف خواهد انجامید. (فراهانی، ۱۴۰۴). از منظر کلان‌تر، آبسالان با رویکردی تاریخی، پدیده‌ی جنگ را لحظه‌ای می‌داند برای سنجش و اصلاح ساختارها. او با مقایسه‌ی تجربه ایران با آلمان پس از جنگ جهانی دوم، یادآور می‌شود که بدون تأمل راهبردی در «پسا‌جنگ»، فرصت تاریخی بازسازی از دست خواهد رفت. به باور او، عبور از نگاه تک‌بعدی به امنیت، و پذیرش ضرورت پاسخ‌گویی حاکمیت به نیازهای واقعی جامعه، شرط آغاز اصلاحات پایدار است (آبسالان، ۱۴۰۴). در همین راستا، آزاد ارمکی از جامعه ایران پس از جنگ به‌عنوان جامعه‌ای «آگاه، ناراضی اما آماده تغییر» یاد می‌کند؛ جامعه‌ای که به‌دنبال فروپاشی نیست، اما پذیرای بازسازی است. او تأکید می‌کند که این جامعه، خواهان گذار تدریجی از طریق عقلانیت، مدنیت و اصلاح ساختارهاست؛ نه تقابل و انفجار اجتماعی. در نگاه او، نقطه عطف واقعی پس از جنگ، زمانی پدید می‌آید که امنیت، توسعه و آزادی در کنار هم معنا یابند (آزاد ارمکی، ۱۴۰۴). در جمع‌بندی، می‌توان جنگ دوازده‌روزه را نه صرفاً یک تهدید نظامی، بلکه یک «تکانه اجتماعی و سیاسی» دانست؛ رخدادی که ضعف‌ها را عیان کرد، اما ظرفیت‌ها را نیز فعال ساخت. اگر تجربه‌ی این جنگ به‌درستی خوانده شود  نه صرفاً در هیاهوی تبلیغاتی پیروزی یا مظلومیت  می‌تواند نقطه‌ی آغاز شکل‌گیری گفتمانی جدید در حکمرانی ایران باشد؛ گفتمانی که امنیت را محصول توسعه می‌داند، نه پیش‌فرض آن.

  1. بازسازی پس از جنگ؛ از تاب‌آوری جامعه تا بازآرایی دولت

جنگ دوازده‌روزه، فراتر از یک رخداد نظامی، به لحظه‌ای تعیین‌کننده در آزمون کارآمدی ساختارهای سیاسی و اجتماعی ایران بدل شد؛ لحظه‌ای که در آن، جامعه و حاکمیت هر دو ناگزیر به مواجهه با خویش شدند: یکی از منظر انسجام، دیگری از منظر بازآرایی. در این میدان، آنچه بیش از هر چیز نمایان شد، توان درونی جامعه برای ایستادگی، و هم‌زمان، کاستی‌های مزمن در ساختارهای تصمیم‌گیری و اداری کشور بود . به تعبیر عباس عبدی، «این مردم بودند که جنگ را پایان دادند»، نه از مسیر تجهیزات یا مذاکره، بلکه از راه پایداری مدنی و انسجام اجتماعی. در سطح کلان‌تر، بهاره آروین این جنگ را لحظه‌ی «بازسازی بازدارندگی» از درون می‌نامد. او یادآور می‌شود که برخلاف هدف اولیه مهاجمان برای ایجاد فروپاشی داخلی، آنچه رخ داد نوعی تاب‌آوری اجتماعی و عقلانیت ملی بود. به گفته‌ی او، پایان جنگ نه حاصل ناتوانی نظامی اسرائیل، بلکه ناشی از آن بود که غرب دریافت ایران در برابر تهدید نمی‌شکند. (آروین، ۱۴۰۴). اکنون زمان بازآرایی دولت است؛ دولتی که به‌جای ایفای نقش بنگاه‌دار، باید هماهنگ‌کننده‌ی زنجیره‌های ارزش شود و سیاست‌گذاری را به خدمت توسعه‌ی پایدار درآورد. به تعبیر استعاری او، «اگر باران بر کوهستان نبارد، دجله خشک می‌شود؛ آن باران، سیاست دولت است» (فرتوک‌زاده، ۱۴۰۴). وجه اشتراک این دیدگاه‌ها، تأکید بر این نکته است که بازسازی پس از جنگ، نه پروژه‌ای صرفاً نظامی یا سیاسی، بلکه فرآیندی اجتماعی، نهادی و اقتصادی است؛ فرآیندی که در آن، نقش مردم و نخبگان، و لزوم بازنگری در شیوه حکمرانی، به‌مثابه شروط ضروری بازتعریف مشروعیت نظام سیاسی بازشناسی می‌شوند. در جمع‌بندی، می‌توان گفت جنگ دوازده‌روزه نشان داد که جامعه ایران، در برابر تهدید فرو نمی‌پاشد، اما در برابر بی‌توجهی و تکرار اشتباهات، ممکن است تاب‌آوری خود را از دست بدهد. این تجربه، لحظه‌ای بی‌مانند برای بازسازی رابطه دولت و ملت فراهم کرده است؛ لحظه‌ای که می‌توان آن را نقطه عزیمت برای گذار به حکمرانی توسعه‌محور و تاب‌آور دانست حکمرانی‌ای که امنیت را از دل توسعه، و توسعه را از دل اعتماد عمومی می‌سازد.

  1. نتیجه‌گیری مقاله

. پرسش اصلی مقاله این بود که تجربه جنگ ۱۲ روزه چه پیامدهایی برای تحول در الگوی حکمرانی ایران داشته و چگونه می‌تواند مسیرهای تازه‌ای برای تقویت بنیان‌های توسعه ملی پیش روی کشور قرار دهد؟  در پاسخ، مقاله بر این فرض استوار است که این جنگ، در عین حال که جایگاه منطقه‌ای ایران را تقویت کرد، با افزایش فشارهای بین‌المللی، ضرورت تحول در شیوه حکمرانی را نیز پررنگ‌تر کرد و زمینه‌ای برای بازتعریف نقش نهادهای حاکمیتی در راستای ارتقای تاب‌آوری و کارآمدی ملی فراهم آورد. مطالعه تجربیات تاریخی دیگر کشورها نظیر آلمانِ آدنائر، فرانسه‌ی دوگل و آمریکا پس از روزولت نشان می‌دهد که سیاستمداران هوشمند، از دل جنگ، نقطه‌ی عزیمت به‌سوی بازسازی اقتدار ملی ساخته‌اند. جایی که حاکمیت فرصت داشت با شجاعت به قوت‌ها و ضعف‌های خود در حوزه‌های نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی و اجتماعی بنگرد. نمونه‌هایی مانند ناکارآمدی سامانه‌های پدافندی، ضعف آشکار امنیت اطلاعاتی در برابر نفوذ اسرائیل، یا اشتغال بیش‌ازحد دستگاه‌ها به مسائل کم‌اهمیت اجتماعی مانند حجاب، همه از زوایای ضعف‌اند که در بسیاری از تحلیل‌ها به آن اشاره شده است. در کنار آن، قوت‌هایی چون توان موشکی آفندی یا انسجام ملی مقطعی در برابر تهدید، نیز قابل مشاهده بود؛ چنان‌که چهره‌هایی مانند ولایتی در توییتی، این مقطع را زمان مناسبی برای تجدیدنظر در سیاست‌ها دانستند. اما واقعیت آن است که حاکمیت در این مقطع تاریخی، از این فرصت راهبردی بهره کافی نبرد. نه گام‌هایی مانند عفو عمومی، گفت‌وگوی ملی، یا اصلاح ساختارهای ناکارآمد برداشته شد، و نه همبستگی ملی تقویت و نهادینه گردید. فضای اجتماعی به‌سرعت به وضعیت پیش از جنگ بازگشت و نارضایتی‌های تلنبارشده مجدداً بر فضای عمومی کشور سایه انداختند.  این در حالی است که بخش مهمی از ادبیات علم سیاست و حقوق اساسی بر این نکته تأکید دارد که هیچ حکومتی بدون پاسخ‌گویی به خواسته‌ها و مطالبات مردم، نمی‌تواند انتظار تبعیت، تمکین در برابر سیاست‌ها یا مشارکت در بحران‌ها را داشته باشد. حکمرانی و شهروندی، رابطه‌ای دوطرفه و متقابل است و همراهی و همدلی شهروندان، تنها زمانی حاصل می‌شود که احساس کنند صدای‌شان در سیاست‌گذاری‌ها شنیده می‌شود. این قاعده، نه فقط در ایران، بلکه در اغلب کشورهای جهان، از اندونزی تا اتیوپی، مصداق دارد. با این حال، این فرصت به‌طور کامل از بین نرفته است. به‌عنوان راهکار پیشنهادی، دو مسیر پیش روی حاکمیت قرار دارد:

  • استفاده دیرهنگام از فرصت: طبق قاعده‌ی «فی تأخیر الآفات»، هنوز امکان اتخاذ تصمیمات شجاعانه و ملی وجود دارد. تا سالگرد جنگ ۱۲ روزه، می‌توان با اقداماتی مانند بازسازی اعتماد عمومی، ایجاد اصلاحات ساختاری، و افزایش شفافیت و پاسخ‌گویی، بخشی از سرمایه اجتماعی از دست‌رفته را احیا کرد.
  • آمادگی برای فرصت‌های آینده: در صورت تکرار بحران‌های مشابه، اعم از جنگ یا تنش‌های فراگیر، نباید دوباره دچار تعلل و بی‌تصمیمی شد. حاکمیت باید از اکنون زیرساخت‌های لازم برای بهره‌گیری راهبردی از بحران‌ها را طراحی و مهیا سازد تا این‌بار از «زمان طلایی» عبور نکند.

در نتیجه، جنگ‌ها، در کنار تلخی و هزینه‌های خود، می‌توانند سکویی برای بازسازی قدرت، مشروعیت و اعتماد عمومی باشند به‌شرط آنکه با نگاه واقع‌بینانه و اراده‌ای اصلاح‌گرانه به آن‌ها نگریسته شود.

 

 

 

 

منابع و ماخذ

  1. آبسالان، پ. (۱۴۰۴). بازاندیشی در پسا‌جنگ؛ از امنیت تا توسعه. ایسنا.
  2. آزاد ارمکی، ت. (۱۴۰۴). جامعه‌ی آگاه اما ناراضی؛ تأملی در رفتار اجتماعی پس از جنگ. ایرنا.
  3. اطاعت، ج. (۱۴۰۳). گفتمان‌های سیاسی و توسعه پایدار در ایران. خبرگزاری جماران.
  4. آروین، ب. (۱۴۰۴). جنگ دوازده‌روزه و خطای محاسباتی غرب درباره‌ی ایران. اعتمادآنلاین.
  5. باقری‌پور، ر. (۱۴۰۴). مقدمه‌ای برای حکومت در هنگامۀ نبرد. روزنامه فرهیختگان، ۷ آبان، ص۴.
  6. بخشایی، د. و قلی‌پور، م. (۱۴۰۰). تحول گفتمان‌های امنیت ملی در جمهوری اسلامی ایران. سیاست‌پژوهی ایرانی، شماره ۲۵، ۷۳–۹۲.
  7. پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی(۱۴۰۴ )، نشست تحلیل جنگ ۱۲ روزه؛ افق‌های پیش‌روی حکمرانی کشور.
  8. دبیری‌مهر، ا. (۱۴۰۴). آغاز مطالبه‌گری مردمی در ایران: جمهوری اسلامی چگونه به سیل مطالبات پساجنگ پاسخ می‌دهد؟ روزنامه النهار، بیروت
  9. دبیری‌مهر، ا. (۱۴۰۴). وضعیت ایران هشت روز پس از حمله اسرائیل: انسجام داخلی و فعال شدن دیپلماسی. روزنامه النهار، بیروت.
  10. دبیری‌مهر، ا. (۱۴۰۴). ۳ پیامد مهم جنگ ۱۲ روزه علیه ایران. آرمان امروز.
  11. دری نوگورانی، ح. (۱۳۸۸). تحلیل نظری نقش امنیت ملی در توسعه پایدار کشور. راهبرد دفاعی، ۲۶، ۱۶۵–۱۷۵.
  12. دماوندی کناری، ع. (۱۴۰۴). احیای ملی‌گرایی در جنگ ۱۲ روزه. عصر ایران.
  13. درودیان، م. (۱۴۰۴، آبان ۵). ضرورت‌ها و الزامات نگرش راهبردی به جنگ، به‌جای بررسی جزئیات تاریخی. ایسنا.
  14. رئوفی، ع. و همکاران. (۱۴۰۴). حکمرانی خوب: چالش‌ها و فرصت‌های بافتار بومی ایران در نیل به توسعه پایدار سلامت. پایش، ۲۴(۲)، ۱۶۵–۱۸۳.
  15. روحانی، ح. (۱۴۰۴). مردم در جنگ ۱۲ روزه کنار ایران ایستادند، نه کنار حاکمان. حساب کاربری ایکس (توییتر).
  16. رهبری، م. (۱۳۸۶). شکل‌گیری گفتمان انقلابی در ایران. دوفصلنامه سیاست، شماره ۲۳، ۹۵–۱۰۷.
  17. ز، ح. فرتوک‌زاده. (۱۴۰۴). اقتصاد ایران در وضعیت نه جنگ، نه صلح. ماهنامه گذرگاه.
  18. سامتی، م.، رنجبر، ه.، و محسنی، ف. (۱۳۹۰). تحلیل تأثیر شاخص‌های حکمرانی خوب بر شاخص توسعه انسانی (مطالعه موردی: کشورهای جنوب شرق آسیا). پژوهش‌های رشد و توسعه اقتصادی، ۱(۴)، ۱۸۳–۲۲۳.
  19. سلطانی، ع. (۱۴۰۳، تیر). ۵ درس جنگ ۱۲ روزه برای نظام حکمرانی. عصر ایران.
  20. صالحی‌خواه، م. (۱۴۰۴). ایران در برابر تهدید: جامعه‌ای با حافظه تاریخی. عصر ایران.
  21. عبدالکریمی، ب. (۱۴۰۳، تیر). بعد از جنگ ۱۲ روزه باید به‌شدت تغییر رویه دهیم. جماران.
  22. عبدی، ع. (۱۴۰۴). مردم جنگ را تمام می‌کنند؛ در جنگ ۱۲ روزه پیروز نشدیم اما شکست هم نخوردیم. روزنامه اعتماد.
  23. عبدی، ع. (۱۴۰۴). جنگ و بازسازی سیاسی ایران. اعتماد.
  24. غفاری، غ.، جلالی‌ندوشن، ا.، و ذاکری، آ. (۱۴۰۳، مرداد). آیا جامعه، آستانه اجتماعی جنگ ۱۲ روزه را داشت؟ ایرنا.
  25. فراهانی، س. (۱۴۰۴). خطر مصادره وحدت ملی پس از جنگ دوازده‌روزه. اعتماد.
  26. فاضلی، م. (۱۴۰۴). نقد گزینش و بازسازی پس از جنگ. پست در ایکس (توییتر).
  27. فاضلی، م. (۱۴۰۴). ملی‌گرایی احساسی یا توسعه‌گرا؟ جماران.
  28. کیائی، س. (۱۴۰۴). مهندسی خبر در جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل؛ چگونه واقعیت‌ها در کارگاه‌های رسانه‌ای شکل گرفت؟ عصر ایران.
  29. گفتمان توسعه. (۱۴۰۴). جنگ، پسا جنگ و بازاندیشی در شیوه حکمرانی.
  30. گنجی، ع. (۱۴۰۴). تنظیم نگرش‌ها پس از جنگ ۱۲ روزه. روزنامه جوان.
  31. ملکی سعیدآبادی، ا. (۱۴۰۴). از انزوای امنیتی تا راهبری امنیتی؛ سلول‌های خفته ترور، پاندمی امنیت منطقه. موسسه پژوهشی وعلمی و مطالعات رسانه ای اندیشه و قلم.
  32. واحدی، س.، حاتمی، م.، و موسوی، س. (۱۴۰۲). بررسی مؤلفه‌های حکمرانی خوب با توجه به رویکرد اندیشه انقلاب اسلامی. فصلنامه سیاست‌های راهبردی، ۲۰۰–۲۱۰.
  33. Annan, K. (2005). In larger freedom: Towards development, security and human rights for all. United Nations.
  34. Buzan, B. (1991). People, states and fear. ECPR Press.
  35. Commission on Human Security. (2003). Human security now.
  36. Duffield, M. (2007). Development, security and unending war.
  37. Kaufmann, D., Kraay, A., & Mastruzzi, M. (2010). The Worldwide Governance Indicators: Methodology and analytical issues. World Bank Policy Research Working Paper No. 5430.
  38. Stern, M., & Öjendal, O. (2010). Mapping the security–development nexus. Security Dialogue, 41(1), 5–۲۹.
  39. (۱۹۹۴). Human development report. United Nations Development Programme.
  40. (۱۹۹۷). Governance for sustainable human development. United Nations Development Programme.
  41. World Bank. (2011). World development report: Conflict, security, and development. The World Bank.

[۱] Security–Development Nexus

[۲] Good Governance

[۳] Hossein Dari Nogourani

[۴] Dvood Bakhshaei, MohsenGholipour

[۵] Mohammad Baqer Heshmatzadeh, Mohammad Ali Talebi, Amir Mohammad Hajiyousefi

[۶] Azam Raoofi, Hajar Haghighi, Khatere Khanjankhani, Masoomeh Gholami, Amirhossein Takian

[۷] Reza Bagheripour

[۸] gofteman.ir

گزارشی از کتابی جدید درباره روابط ایران و اعراب نوشته مصطفی اللباد : ایران نه فرشته است و نه شیطان، بلکه کشوری است عمل‌گرا

 

گزارشی از کتابی جدید درباره روابط ایران و اعراب نوشته مصطفی اللباد

ایران نه فرشته است و نه شیطان، بلکه کشوری است عمل‌گرا

 

 

اخیرا یک سایت لبنانی بخشهایی از  کتاب جدید  دکتر مصطفی اللباد نویسنده و روزنامه‌نگار مصری که در سال ۲۰۱۹ در گذشت را منتشر کرده .او مدیر مرکز مطالعات منطقه‌ای و اسراتژیک شرق در قاهره و رئیس تحریریه مجله “شرق نامه” بود و کتاب جدید  او ((درخت پسته)) نام دارد  که در ان روابط ایران و اعراب در یک قرن با نگاهی واقع بینانه بررسی شده و برخی ذهنیت های شایع و کلیشه ای قومیت گرا را به شدت به چالش کشیده است . او معتقد است واقعیت روابط ایران و اعراب با انچه غربی ها روایت کردند و به افکار عمومی قبولانند بسیار متفاوت است .

«مصطفی اللبّاد» در این کتاب  در جمع بندی شاعرانه ای   می گوید: ایران شیطانی نیست که خطر آن به‌طور اغراق‌آمیز تبلیغ شود تا دشمن واقعی اعراب، یعنی دولت اشغالگر صهیونیستی، پنهان بماند. همچنین ایران فرشته‌ای نیست که هیچ خطایی از آن سر نزند؛ این توصیف‌ها نه از ویژگی‌های طبیعی ملت‌هاست و نه از اصول سیاست بلکه  ایران یک همسایه تاریخی بزرگ است که با عرب‌ها در بسیاری از زمینه‌های تمدنی و تاریخی مشترکات دارد، و اختلافات با ایران ـ که وجود داشته و خواهد داشت ـ باید با این روح و منطق مدیریت شود، به‌گونه‌ای که منافع و موجودیت اعراب حفظ شود و روند همکاری‌های منطقه‌ای به‌صورت منظم ادامه یابد.

به نظر نویسنده ایران کشوری عادی نیست بلکه یک کشور بزرگِ منطقه‌ای است که با  سیاست جهانی درهم‌تنیده است؛ چه در دوران نظام پادشاهی پیشینِ خود که «گشوده» به نظام بین‌الملل بود، و چه در دوران نظام جمهوری اسلامی کنونی که «در تقابل» با آن نظام قرار دارد.. گویی ایران فقط زمانی با خود به آشتی می‌رسد که دولتی بانفوذ در سطح منطقه باشد.

 

مصطفی اللباد در این کتاب تاکید دارد محاسبات تهران ( فارغ از ایدئولوژی حاکم بر نظام آن )همواره بر دو عامل اساسی استوار بوده است: تلاش مستمر برای رهبری منطقه‌ای، و نگریستن به تناقض‌ها و تعارضات موجود در منطقه و چگونگی بهره‌برداری از آن‌ها در جهت تقویت نفوذ منطقه‌ای ایران  .زیرا ایران در طول تاریخ، در وضعیت رقابت با همسایگان خود بوده است .

نویسنده نقاط مشترک ایران و اعراب را فراوان می داند و گوید از یک سو ایران یک موجودیت تمدنی و تاریخی است و هزاران سال است همسایه اعراب بوده و با چتر از آسمان بر منطقه فرود نیامده و ازسوی دیگر  ایران رقیبی تاریخی برای اعراب است و هر وقت  توازن قوا به سود یک طرف  به هم بخورد، شدت این رقابت افزایش می‌یابد؛ امری که به‌روشنی در منازعات جاری منطقه و میزان نفوذ ایران در آن‌ها نمایان است.

اللباد وجود اختلافات مرزی بین ایران و اعراب را امری طبیعی می داند و می نویسد:

به ‌وضوح میان اعراب و تمام همسایگان جغرافیایی‌شان مشکلات مرزی دیده می شود و مساوی دانستن همسایه تاریخی، یعنی ایران، با دشمن تاریخی، یعنی دولت اشغالگر صهیونیستی، گناهی است که نه تنها نسبت به تاریخ و جغرافیا، بلکه نسبت به ایران نیز بخشودنی نیست.

نویسنده به نقش برجسته ایرانیان در رشد تمدن اسلامی اشاره کرده و می نویسد:

از قرون نخستین پیروزی اسلام، ایرانیان حضور بیشتری در بافت تمدن عربی–اسلامی پیدا کردند، و بدین ترتیب، افرادی مانند ابوعبیده، معمر بن المثنّا و واصل بن عطاء به‌عنوان پیشوایان علم کلام، جدل و عقیده، و سیبویه و الکسائی به‌عنوان برجسته‌ترین دانشمندان نحو و صرف عربی شناخته شدند. نویسندگان  « کتابهای مرجع اهل سنت اغلب اصالت ایرانی داشتند مانند بخاری، مسلم، نیشابوری، ابوعبدالرحمن نسایی، ابو داود سجستانی، بیهقی و  ابن ماجه قزوینی.

از سوی دیگر، عرب‌ها نیز که به ایران تسلط یافته بودند  هیچ مانعی در اقتباس نظام اداری دولت عربی–اسلامی از نظام اداری ایران نمی‌دیدند. این شراکت تاریخی و اعتقادی زمانی به اوج می رسد که درمی‌یابیم که دو تن از چهار امام اهل سنت از استان خراسان واقع در شمال شرق ایران  برخاسته‌اند؛ یعنی ابوحنیفه، نعمان بن ثابت و احمد بن حنبل مروی خراسانی.

اللباد  همزیستی و همکاری را تنها راه عقلانی روابط ایران و اعراب می داند و می گوید: روابط عربی–ایرانی تنها ساخته دست بشر نبوده و صرفاً محصول تحولات منطقه‌ای نیست، بلکه جغرافیا نیز آن را رقم زده  جغرافیایی که سرنوشت ملت‌هاست، و تاریخ آن را صیقل داده و تمدن اسلام آن را شکل بخشیده است. سرنوشت اعراب این بوده که همسایه ایران باشند، همان‌گونه که سرنوشت ایران این بوده که همسایه اعراب باشد.

شاید این سوال ایجاد شود چرا این نویسنده مصری نام کتابش را درخت پسته گذاشته؟ و این نام چه ربطی به مناسبات سیاسی و بین المللی دارد. برای پاسخ به این پرسش باید به جغرافیا وتاریخ و فرهنگ ایران توجه کرد .

فلات ایران سرزمین تضادهای آشکار است: کوه‌های سر به فلک کشیده، بیابان‌های خشک و بی‌حاصل، و کشاکشی دائمی برای دستیابی به آب. این محیطی سخت و پرچالش است. با این همه، درخت پسته نه‌تنها در آن می‌روید، بلکه شکوفا می‌شود. راز حیات این درخت در ریشه‌های عمیق و گسترده آن نهفته است؛ ریشه‌هایی که می‌توانند مترها در خاک خشک و شور فرو روند و گسترش یابند تا درخت را استوار سازند و در جایی که دیگر گیاهان از بین می‌روند، مواد غذایی آن را تأمین کنند.

می‌توان این درخت را استعاره‌ای از رفتار سیاسی ایران دانست؛ رفتاری که ریشه درهویتی فرهنگی دارد و  با شعر و فلسفه فارسی صیقل یافته و با اسلام شیعی درآمیخته است.

این کتاب را انتشارات نوفل هاشِت آنتوان چاپ کرده و ‌سایت عربی «۱۸۰ پست»  با هماهنگی خانواده آن مرحوم بخشهایی از ان را منتشر کرده نکات جالبی درباره روابط ایران و اعراب نوشته شده است.

مترجم : علی منتظری