Skip to content

تغییر فاز جنگ امریکا علیه ایران از حمله نظامی به فشار اقتصادی

امریکا از سالها پیش انواع تحریم ها و فشارهای اقتصادی را علیه ایران اعمال کرده و بکار گرفته و بهانه اصلی ان هم تضعیف توان جمهوری اسلامی در سه زمینه زیر بوده :

اول ایجاد ناتوانی در سرمایه گذاری در صنایع نظامی بویژه حوزه هسته ای و موشکی

 دوم عدم  کمک به نیروهای نیابتی خود در عراق و فلسطین و لبنان و یمن و سوریه در زمان بشاراسد

و سوم ایجاد مانع در فرایند توسعه و پیشرفت ایران و ایجاد نارضایتی در مردم و شکل گیری اعتراضات برای براندازی جمهوری اسلامی

ایالات متحده امریکا از در دوران روسای جمهور دموکرات و جمهوریخواه خود در نیم قرن اخیر یعنی از دوره کارتر به بعد یعنی دوران ریگان / بوش پدر / کلینتون / بوش پسر / اوباما و ترامپ در دوره( ۲۰۲۰-۲۰۱۶) همواره برای تضعیف ایران  بجای  جنگ نظامی بر اولویت فشار اقتصادی متمرکز بوده و براورد  اندیشکده ها و اتاقهای فکر امریکایی نیز این بوده که نقطه ضعف جمهوری اسلامی اقتصاد است .

اما دونالد ترامپ در دور دوم ریاست جمهوری خود و در سال ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ دو بار جنگی تمام عیار را با مشارکت اسراییل علیه ایران اغاز کرد. جنگ ۱۲ روزه اول با هدف نابودی تاسیسات اتمی  و جنگ دوم با هدف فروپاشی نظام جمهوری اسلامی بر ایران تحمیل شد اما  اهداف مد نظر واشنگتن در این دو جنگ تحقق نیافت یعنی تاسیسات هسته ای ایران از بین نرفت و به زعم امریکا خطر ایران هسته ای رفع نشد و  نظام جمهوری اسلامی نیز با وجود خسارتهای بالای مادی و انسانی و شهادت  رهبر عالی ان در دو هفته دچار فروپاشی نشد . از این رو امریکا در چرخشی اشکار مجددا به سیاست کلاسیک خود علیه ایران بازگشته و ان هم تشدید فشار و تحریم های اقتصادی است .  برخی تحلیل گران معتقدند این دور جدید از فشارهای اقتصادی امریکا  دو ویژگی متفاوت دارد. اول اینکه همراه با محاصره دریایی ایران در خلیج فارس است و دوم اینکه بخاطر همین محاصره دریایی استعداد تبدیل به درگیری مجدد نظامی تمام عیار در ان بالاست و حتی پیش بینی می شود امریکا بعد از انتخابات نوامبر کنگره مجددا به ایران حمله کند. اما بهر حال با اعلام رسمی امریکا مبنی بر تشدید فشارهای اقتصادی عملا تفاهم نامه اسلام اباد نقض و پایان یافت زیرا قرار بود بر اساس این تفاهم نامه تحریم های اقتصادی علیه ایران لغو و اموال بلوکه شده ایران ازاد شود.

در چنین شرایطی اختلاف نظرها در ایران برای نحوه مقابله با امریکا  به شدت بالا گرفته و  گرانی بی سابقه کالاها و خدمات و افزایش فقر عمومی نیز به این اختلاف نظرها روز به روز بیشتر دامن می زند.

نبود چشم اندازی روشن از اینده اقتصاد ایران نیز مزید بر علت شده وسطح منازعات سیاسی را در ایران هر روز بالاتر می برد.

در یک صورت بندی و دسته بندی کلان سه رویکرد  در ایران در قبال  سیاست فشار اقتصادی حداکثری امریکا وجود دارند که توسط سیاست مداران و کنش گران مدنی و رسانه ها نمایندگی می شوندو برایند انها بر تحولات اینده ایران اثر جدی خواهد داشت.

  • گروه اول طرفداران تنش زدایی و پایان قطعی جنگ هستند که در سطح حاکمیت قوه مجریه ودولت ایران به ریاست مسعود پزشکیان و حتی محمد باقر قالیباف رییس مجلس ان را نمایندگی می کنند و فعالان اقتصادی و نخبگان و طبقه متوسط اجتماعی در سطح اجتماعی حامی ان هستند. سخنان اخیر قالیباف در عراق مبنی بر اینکه اگر مردم گرسنه باشند پیشرفته ترین تجیهزات نظامی نیز باعث قدرت کشور نمی شود بازتاب وسیعی در ایران داشت و موج وسیعی از مخالفتها و موافقتها را ایجاد کرد. سخنان عبدالناصر همتی رییس کل بانک مرکزی ایران مبنی بر توقف فروش نفت ایران و عدم دسترسی به ذخایر و منابع مالی کشور نیز نشان می دهد این گروه معتقدند باید فی الفور راه برون رفتی برای کشور پیدا کرد تا هم فروش نفت از سرگرفته شود هم محاصره دریایی رفع شود و هم مبادلات تجاری و بازرگانی و مالی برقرار شود وگرنه با حجم وسیع تقاضای درایران ۹۰ میلیونی و محدودیتهای موجود کشور در هفته ها و  ماه های اینده کشور دچار بحران خواهد شد. نمونه بارز این مساله کمبود روزانه۶ مییلیون لیتر بنزین در ایران است که در پی حملات اسراییل به پالایشگاههای تولید بنزین و محاصره دریایی امریکا ایجاد شده و دولت قصد دارد با کاهش سهمیه بنزین باعث کاهش مصرف و جبران  برخی منابع مالی خود شود. حامیان صلح  همزمان بر تقویت قدرت دفاعی ایران در برابر حملات احتمالی امریکا نیز تاکید می کنند و می گویند حمایت از اتش بس و پایان جنگ به معنای تسلیم در برابر زورگویی امریکا نیست .اظهارات اخیر سید محم خاتمی رییس جمهور اسبق ایران در این راستا ارزیابی می شود.

 

  • گروه دوم مخالفان سرسخت توافق با امریکا هستند که در ایران با عنوان خیال بافان و رویا پردازان نامیده می شوند. این گروه می گویند گشایش در وضعیت اقتصادی با تفاهم و مذاکره با امریکا بدست نمی اید بلکه با تشدید جنگ و حمله پیش دستانه به امریکا و اخراج امریکا از منطقه و تثبیت هژمونی و قدرت نظامی جمهوری اسلامی ایران می توان از این بحران عبور کرد! البته این گروه عقلا و مستند توضیح نمی دهند چگونه با جنگ افروزی و تشدید تنش در منطقه ٬ اقتصاد ایران بهبود پیدا می کند؟ و از مناظره و گفتگو در این خصوص با عقلا پرهیز می کنند. این گروه حتی واقعیت اشکاری مانند اثرات مخرب دو جنگ اخیر بر اقتصاد ایران را نیز انکارکرده و مشکلات اقتصادی را ناشی از سیاست های غلط دولت از جمله حذف تخصیص ارز به کالاهای اساسی می دانند. طرح این ادعا از سوی حجت عبدالملکی وزیر کار دولت ابراهیم رییسی در روزهای اخیرموج وسیعی از انتقادات  را در فضای رسانه ای ایران علیه این رویکرد را دامن زد. این رویکرد از این جهت مهم است که از حمایت کانون های  برخوردار ازپول و امکانات و قدرت برخوردار است و تریبون های رسمی در رسانه های دولتی و تجمعات خیابانی را در اختیار دارد. بخش معتدل تر این گروه که در میان نظامی های عالی رتبه نیز نمایندگانی دارد بطور کلی از امریکا سلب اعتماد کرده و هر سیاستی که منوط به اراده و توافق و همکاری امریکا باشد را شکسته خورده می دانند ولی راهی نیز برای برون رفت از این وضع ندارند یا از مخالفتها واهمه دارند.

 

  • رویکرد سوم مربوط به مخالفان جمهوری اسلامی است  که با توجه به تجربه شکست خورده حمله نظامی برای سرنگونی جمهوری اسلامی در ماههای گذشته می گویند تنها راه فروپاشی این نظام شکل گیری اعتراض داخلی گسترده  و مردمی است و بهترین بهانه آ ن هم وضع بد اقتصادی و معیشتی است و تشدید تحریم های اقتصادی امریکا می تواند زمینه ساز آن شود. سخنان وزیر خزانه داری امریکا مبنی بر اینکه فشارهای اقتصادی را تا سرنگونی جمهوری اسلامی ادامه خواهیم داد در راستای همین رویکرد مخالفان است  . طرفداران این رویکرد سعی می کنند نارضایتی های عمومی را در فضای مجازی با اگراندیسمان منعکس کنند تا زمینه های تدریجی اعتراضات عمومی شکل گیرد. البته نهادهای تصمیم گیر در نظام سیاسی نیز  این تهدید را جدی می دانند و مثلا در تصمیم گیری درخصوص افزایش قیمت بنزین احتیاط می کنند تا مبادا نظم عمومی اسیب ببیند و شاید بر همین اساس افزایش قیمت بنزین منتفی شد.

در جمع بندی بحث می توان گفت تجربه سالهای گذشته نشان داده اقتصاد ایران در برابر تحریم و فشارهای اقتصادی اسیب پذیر است اما به این اسانی دچار فروپاشی نخواهد شد  اما نارضایتی های عمومی می تواند به بهانه های اقتصادی شعله رو شود  بنابر این نظام جمهوری اسلامی اگر نتواند ارامش و ثبات داخلی را همزمان با تنش زدایی در روابط خارجی بویژه با همسایگان عرب خود به پیش ببرد مشکلات اقتصادی می تواند جرقه اوج گیری نارضایتی عمومی در راستای اهداف امریکا و اسراییل باشد و نتیجه ان  در داخل اشفتگی و انارشیسم  و  بحران است و شاید هم مجددا بهانه ای را به امریکا و اسراییل بدهد تا جنگ جدیدی را علیه جمهوری اسلامی اغاز کنند.