اصل مقاله به زبان انگلیسی در روزنامه ایران دیلی در اینجا منتشر شده است . در زیر ترجمه مقاله را مطالعه کنید .
دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه امریکا و اسراییل علیه ایران را می توان در دو سطح متفاوت دید. سطح اول روایتی است که رسانه های جریان اصلی در امریکا و اجزای امپراتوری رسانه ای صهیونیستی ان را ترویج می کند و اینکه این جنگ ناشی از تخاصم رو به افزایش طرفین یعنی واشنگتن و تل اویو با تهران بویژه در باره مسایل هسته ای بوده و تا زمانی که این موضوع اختلافی با تسلیم ایران ! حل نشود این مخاصمه ادامه خواهد یافت .اکنون که بامقاومت تحسین برانگیز نیروهای مسلح ایران و اعمال حاکمیت جمهوری اسلامی برتنگه هرمز موضوع اختلاف جابجا شده ٬ بر همگان اشکار شده که روایت امریکایی – صهیونیستی از جنگ اخیر چقدر غیرواقعی و جعلی بوده .
سطح دوم نگاه به جنگ اخیر٬ جنگ و رویارویی اراده ها در نظام بین المللی است. تصورات خام امریکا و اسراییل در جنگ علیه ایران این بود که انها با حمله نظامی مشترک ٬ نظام سیاسی را سرنگون می کنند. تاسیسات صلح امیز هسته ای ایران نابود می شود توان موشکی ایران از کار خواهد افتاد و نیروهای همسو با ایران در عراق و لبنان و یمن نیز دچار انفعال خواهند شد. اما انچه در واقعیت رخ داد اتفاق دیگری بود بدین صورت که نه تنها هیچ یک از این چهار هدف امریکایی – صهیونیستی تحقق نیافت بلکه ایران با بستن تنگه هرمز برای امریکا معضل جدیدی درست کرد و انتقادهای جهانی را بخاطر بحران انٰرژی به سوی واشنگتن سوق داد و چند ماه است که امریکا همه تلاش و قدرت خود را بکار گرفته تا تنگه هرمز را باز کند و هنوز موفق نشده و نفت بالاترین قیمت را در سالهای اخیر تجربه کرده . به عبارت دیگر امریکا نتوانسته اراده خود را با صرف بالغ بر ۸۰ میلیارد دلارهزینه جنگ -که ازاخذ مالیات مردم امریکا تامین می شود- بر ایران تحمیل کند .ترامپ با همین تحلیل غلط درخواست ۹۵ میلیارد دلار دیگر نیز کرده تا بتواند اراده شکست خورده خود را به ایران تحمیل کند که با توجه به تجارب گذشته و واقعیات میدانی قطعا محکوم به شکست است .
نکته مهم این است که بی تفاوتی و سکوت کشورهای جهان در قبال جنگ افروزی امریکا در خلیج فارس در صورتی قابل قبول است که روایت اول واقعی باشد و بر همین اساس کشورها با در نظر گرفتن ملاحظات سیاسی و اقتصادی خود از اظهار نظر در خصوص این مساله و علیه امریکا پرهیز کنند. اما اکنون و پس از حدود ۵ ماه از اغاز جنگ علیه ایران برای همه کارشناسان و متخصصان اشکار شده که روایت اول بیشتر جنبه توجیه گر جنگ افروزی واشنگتن را دارد و این روایت دوم است که با واقعیات موجود سازگاراست . بنا براین در اینده احتمال جنگ افروزی در دیگر مناطق جهان به منظور تحمیل اراده امریکایی کاملا محتمل و منافع دیگر کشورها بالقوه در معرض تهدید است . از این رو صلح و امنیت بین المللی عملا از سوی امریکا درمعرض تهدید قرار گرفته و دولتها نیز در معرض یک انتخاب سرنوشت ساز قراردارند. اگر سیاست ها و اقدامات امریکا محکوم شود و با واکنش ها و اعتراضات اشکار و پنهان مواجه شود می توان به امنیت و صلح بین المللی در اینده امیدوار بود اما سکوت و انفعال دیگر کشورها در قبال سیاست ها و اقدامات تجاوز کارانه و جنگ افروزانه امریکا منجر به شکل گیری رویه ای می شود که امنیت و صلح بین المللی تابعی از اراده و منافع امریکا خواهد شد نه منافع ملی دیگر کشورها. به زبان روشن تر و واضح تر امریکا هر وقت با هر کشوری بر سرمنافع خود دچار اختلاف شود به راهکارهای نظامی متوسل خواهد شد و تلاش خواهد کرد با یکجانبه گرایی نظامی به اهداف خود دست یابد و این رویه به نفع هیچ کشوری نخواهد بود.