نویسنده : محمد رضا حاحی صفر تهرانی
پژوهشگر حوزه انرژی موسسه مطالعات سیاسی رسانه ای اندیشه و قلم
بهعنوان تحلیلگر حوزه انرژی، معتقدم بخش مهمی از برداشتهای رایج درباره اقدام ایالات متحده در قبال ونزوئلا بهویژه در فضای رسانهای ایران دچار تقلیلگرایی تحلیلی شده است. روایت مسلط معمولاً به این گزاره فروکاسته میشود که «دولت ترامپ صرفاً بهدلیل حجم عظیم ذخایر نفتی ونزوئلا وارد میدان شد». این گزاره، اگرچه بر پایه واقعیتی اولیه شکل گرفته، اما از منظر تحلیل انرژی، سطحی و ناکافی است؛ چراکه نه ماهیت خاص نفت ونزوئلا را توضیح میدهد، نه تداوم تاریخی این سیاست را درکپذیر میسازد، و نه جایگاه آن را در چارچوب رقابت بازیگران جهانی در نظام انرژی تبیین میکند.
مسئله ونزوئلا فراتر از یک پرونده دوجانبه میان واشنگتن و کاراکاس است. آنچه در این کشور رخ میدهد، در بنیان خود یک مسئله ژئوپلیتیکی انرژی و امنیت انرژی است؛ مسئلهای که ریشههای آن به حدود دو دهه پیش بازمیگردد و نه به دولت ترامپ محدود است و نه به یک مقطع زمانی خاص. در ۲۷ مارس ۲۰۰۱، ژنرال پیتر پیس، فرمانده وقت فرماندهی جنوبی ارتش ایالات متحده، در شهادت خود در کنگره بهصراحت اعلام کرد که حوزه آمریکای لاتین و کارائیب، از منظر راهبردی، جایگاهی همسنگ و حتی بالاتر از خلیج فارس یافتهاند. از نظر او، نفت کمربند اورینوکو بخشی از آینده امنیت انرژی جهان است و روندهای سیاسی تحت رهبری هوگو چاوز میتوانند به مقاومتی منطقهای در برابر نفوذ واشنگتن منجر شوند. این سخنان نشان میداد که ونزوئلا، سالها پیش از آنکه به بحران برسد، در محاسبات ژئوپلیتیک انرژی آمریکا جایگاه جدی پیدا کرده بود.
این حساسیت در سطح داخلی ونزوئلا نیز با تحولاتی تشدید شد. در نوامبر ۲۰۰۱، دولت چاوز مجموعهای از ۴۹ قانون موسوم به «قوانین توانمندسازی» را تصویب کرد. با تمرکز دولت بر کنترل شرکت ملی نفت ونزوئلا (PDVSA) و اجرای اصلاحات ارضی، توازن قدرت درونزا دگرگون شد. کودتای نافرجام ۲۰۰۲ نشان داد که نفت، از همان ابتدا، نه صرفاً منبع درآمد، بلکه کانون اصلی منازعه قدرت در این کشور بوده است.
برای درک موقعیت ویژه نفت ونزوئلا در ساختار امنیت انرژی آمریکا، باید به رابطه تاریخی دو کشور در این حوزه رجوع کرد. از سال ۱۹۱۴ که ونزوئلا وارد فاز تولید صنعتی نفت شد، ایالات متحده همواره شریک اصلی تجاری و مقصد عمده صادرات نفت آن بوده است. حتی پس از ملیسازی صنعت نفت در دهه ۱۹۷۰ نیز این رابطه بهطور کامل قطع نشد. در آستانه روی کار آمدن چاوز در سال ۱۹۹۹، ونزوئلا بیش از سه میلیون بشکه در روز تولید داشت که بخش قابلتوجهی از آن به پالایشگاههای ساحل خلیج مکزیک در آمریکا صادر میشد پالایشگاههایی که بهطور خاص برای فرآوری نفت سنگین طراحی شده بودند. نقطه گسست، از سال ۲۰۰۷ و با تغییر چارچوبهای حقوقی در ونزوئلا رقم خورد؛ اتفاقی که به خروج شرکتهای بزرگ نفتی، افزایش دعاوی حقوقی بینالمللی و در نهایت فروپاشی تدریجی ظرفیت تولید انجامید.
در همینجاست که بسیاری از سوءبرداشتها آغاز میشوند. بله، ونزوئلا دارای بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت در جهان است؛ اما این ویژگی، بهتنهایی به معنای قدرت ژئواستراتژیک بالفعل نیست. عمده این ذخایر در کمربند اورینوکو قرار دارند؛ حوزهای با نفت سنگین و فوقسنگین که تنها با فناوری پیشرفته، سرمایهگذاری بالا، زیرساخت مناسب و شرایط مطلوب بازار به تولید اقتصادی میرسد. بنابراین، ذخایر ونزوئلا ظرفیت بالقوهاند؛ نه قدرت بالفعل. به همین دلیل، با وجود وفور منابع، سهم فعلی ونزوئلا در عرضه جهانی نفت حدود یک درصد است. از تولید حدود ۹۰۰ هزار بشکه در روز، حدود ۷۶۵ هزار بشکه صادر میشود—که بخش عمده آن به چین میرود. این آمار، ونزوئلا را بهجای یک بازیگر تأثیرگذار بر قیمت جهانی، به متغیری ژئوپلیتیکی در رقابت میان قدرتها تبدیل کرده است.
اهمیت نفت ونزوئلا برای آمریکا، بیشتر در کیفیت و ویژگیهای فنی آن نهفته است. نفت سنگین و ترش این کشور برای تولید فرآوردههایی نظیر گازوئیل، سوخت جت، مواد آسفالتی و سوختهای صنعتی کاربرد دارد—فرآوردههایی که بهمراتب از بنزین کمیابترند. پالایشگاههای ساحل خلیج مکزیک آمریکا دقیقاً برای فرآوری این نوع نفت طراحی شدهاند. در نتیجه، هدف واشنگتن صرفاً «نفت ارزان» نیست، بلکه دسترسی و تسلط بر یک گلوگاه مهم در بازار نفت سنگین است.در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ، این منطق با قالبی سیاسی بروز یافت. تلاش برای بهرسمیتشناختن خوان گوایدو در سال ۲۰۱۹، بیش از آنکه حمایت از دموکراسی باشد، تلاشی برای بازآرایی قدرت در کاراکاس و باز کردن مسیر بازگشت شرکتهای آمریکایی به صنعت نفت ونزوئلا بود. ترکیب تیم سیاست خارجی ترامپ نیز این پیوند را تقویت میکرد؛ رکس تیلرسون، وزیر خارجه اول او و مدیرعامل سابق اکسون موبیل پیش از آن نقش پررنگی در پیگیری دعاوی حقوقی علیه دولت ونزوئلا داشت. این تلاشها شکست خورد، اما نشان داد اقدام دولت ترامپ، ادامه مسیری دیرپا بود؛ نه تصمیمی مقطعی یا احساسی.
پیامدهای این سیاست اما تنها به رابطه با ونزوئلا یا حتی چین محدود نمیشود. چین، بزرگترین خریدار نفت ونزوئلا، امروز بین ۷۰ تا ۸۰ درصد از صادرات نفت این کشور را جذب میکند. با این حال، این واردات تنها بخش کوچکی از کل مصرف نفت چین را تشکیل میدهد و در صورت نیاز، میتوان آن را از منابع جایگزین تأمین کرد. بااینوجود، مداخله ایالات متحده و فشار بر صادرات ونزوئلا، هزینه تأمین انرژی را برای رقیب ژئواقتصادی خود افزایش میدهد آنهم در زمانی که هر دو اقتصاد بزرگ جهان، برای حفظ رشد اقتصادی، بهدنبال دسترسی پایدار به انرژی ارزان هستند.
از سوی دیگر، روسیه که شریک راهبردی ونزوئلا در حوزه انرژی است، با این فشارها عملاً از نیمکره غربی عقب رانده شده یکی از اهداف پنهان این سیاست. کوبا نیز که بقای اقتصادیاش به نفت ونزوئلا وابسته است، بهطور غیرمستقیم تحت فشار قرار گرفته است.
هند هم، که برای سالها از نفت تخفیفی ونزوئلا برای تأمین امنیت انرژی خود بهره میبرد، اکنون با موازنهای دشوار روبهروست: از یکسو نیاز به تنوع منابع و نفت ارزان، و از سوی دیگر، ریسک تحریمهای ثانویه آمریکا و محدودیتهای ژئوپلیتیکی. در نتیجه، دهلینو ناچار شده است توازن جدیدی میان هزینه انرژی، فشارهای سیاسی و امنیت تأمین برقرار کند. در این میان، کانادا بهعنوان صادرکننده اصلی نفت سنگین به پالایشگاههای آمریکایی، با بازگشت نفت ونزوئلا ممکن است بخشی از مزیت رقابتیاش را از دست بدهد.
در مجموع، پرونده ونزوئلا دیگر نهتنها یک موضوع سیاسی، بلکه بخشی از گذار نظم جهانی از جهانیسازی به ژئواقتصاد است؛ نظمی که در آن، انرژی نه صرفاً یک کالای اقتصادی، بلکه ابزاری برای کنترل زنجیرههای تأمین، مدیریت بازار و افزایش قدرت چانهزنی دولتهاست. آینده صنعت نفت ونزوئلا با عدم قطعیت عمیقی همراه است. حتی در خوشبینانهترین سناریوهای سیاسی، بازسازی این صنعت به سالها زمان، سرمایهگذاری گسترده و بازگشت فناوری و نیروی انسانی متخصص نیاز دارد. واقعیت آن است که بحران ونزوئلا نه با تحریم یا بیثباتی سیاسی آغاز شد، بلکه از زمانی شروع شد که صنعت نفت آن از شبکه همکاریهای جهانی جدا شد.
در نهایت، دستگیری نیکولاس مادورو صرفنظر از قضاوتهای سیاسی یادآور یک واقعیت کلیدی است: نفت همچنان سیاست قدرت جهانی را شکل میدهد. شاید در گفتمانهای رسمی، انرژی کمرنگ شود، اما در عمل، زیرساخت تصمیمسازیهای راهبردی و امنیتی است. در جهانی که قانون از قدرت پیروی میکند نه از اصول، ونزوئلا هزینهای سنگین برای این واقعیت پرداخت کرده؛ و کشورهایی که این هشدار را نادیده بگیرند، دیر یا زود با پیامدهای مشابهی مواجه خواهند شد.
