با وجود گذشت ۱۲ روز از حمله امریکا و اسراییل به جمهوری اسلامی و هدف قرار دادن ۵هزار نقطه در ایران اعم از افراد و اماکن نظامی و انتظامی و امنیتی و از همه مهمتر شهادت رهبر مقتدر جمهوری اسلامی در روز نخست ٬ هنوز قدرت دفاعی و تهاجی جمهوری اسلامی کاهش محسوس نداشته و مقامات جمهوری اسلامی می گویند امادگی دارند این رویارویی را تا چند ماه دیگر ادامه دهند.
برخی می گویند رجز خوانی های مداوم مقامات جمهوری اسلامی واقعی نیست و بیشتر نقش بازدارنده داشته و برای روحیه دادن به مردم ایران انجام می شود اما در مقابل برخی دیگراز صاحب نظران مسایل نظامی می گویند مقاومت ایران به مساله دیگری ربط دارد و آن اتخاذ یک استراتژی نظامی است به نام جنگ موزاییکی که در حال حاضر جمهوری اسلامی ان را اجرا می کند.
و پرسش مهم این است که این استراتژی چیست و ایا می تواند مانع از تحقق اهداف مشترک امریکا و اسراییل شود؟ در توضیح این استراتژی باید گفت :
ایران قبل از اغاز جنگ از برتری نظامی آمریکا واسراییل بويژه در حوزه هوایی و اطلاعاتی مطلع بود و احتمال می داد که این برتری می تواند به کشته شدن تعدادی یا همه فرماندهان ارشد نظامی ایران منجر شود و برهمین أساس جمهوری اسلامی دکترین موزاییکی و فرسایشی را که سالها قبل طراحی کرده بود در جنگ کنونی به اجرا دراورده است .
دفاع موزاییکی ایران که برای یک جنگ تمامعیار با ایالات متحده طراحی شده ٬ دو جنبه اصلی دارد یکی در سطح فرماندهی و دیگر در سطح عملیاتی .
این دکترین در سطح فرماندهی مبتنی برواگذاری حداکثر اختیارات به فرماندهیهای استانی، پایگاهها و سایر سطوح، و فراهم کردن امکان انجام عملیات رزمی بهصورت خودمختار برای آنها بنا شده است.
مزیت کلیدی این راهبرد آن است که نیروهای مسلح ایران را از سلسله مراتب عمودی فرماندهی خارج کرده و سرزمین ایران را «به قطعات جداگانه یک موزاییک تبدیل میکند؛ بهگونهای که از دست رفتن برخی قطعات با کشته شدن فرماندهان عالی رتبه حتی فرمانده کل قوا به فروپاشی کامل ساختار دفاعی و کشور منجر نمیشود. زیرا نیروهای میدانی بر اساس طرحهای از پیش تعیینشده یا دستورالعملهای کلی دریافتی به عملیات ادامه میدهند.
.ریسک بزرگ این استراتژی تاخیر در اجرای دستورات فرماندهی کل بر مواردی مثل اجرای اتش بس احتمالی و توقف حملات است زیرا سلول های دفاعی متعدد که با هم رابطه افقی دارند سرعت عملی بالایی در دریافت دستورات مافوق ندارند و این نقطه ضعف می تواند به تصمیمات اتش به اختیار و خودسرانه در ساختار نظامی منجر شود . دو نمونه از این ریسک را در جنگ ۱۲ روزه و جنگ جاری می توان مثال زد. در جنگ ۱۲ روزه ماه ژوین گذشته علی رغم اعلام اتش بس بین ایران و امریکا تعدادی موشک به سوی اسراییل شلیک شد و در جنگ اخیر نیز علی رغم اعلام توقف پرتاب موشک به کشورهای حاشیه خلیج فارس از سوی رییس جمهور ایران نیروهای مسلح به حملات خود ادامه دادند تا جایی که مسعود پزشکیان ۲۴ ساعت مجبور شد از موضع خود عقب نشینی کند.
به نظر می رسد امریکا و اسراییل در جنگ ۱۲ روزه چند ماه قبل و جنگ جاری تصور می کردند با کشتن سلسله مراتب فرماندهی بویژه فرمانده کل ساختار دفاعی ایران از هم می پاشد اما همین استراتژی موزاییکی مانع از تحقق این هدف امریکا و اسراییل شد.
دکترین دفاع موزاییکی محدود به نیروهای نظامی نیست بلکه همه بخشهای سیاسی و اقتصادی و امنیتی و رسانه ای و دیپلماتیک بطور موازی و بدون وابستگی به هم ٬ طرحهای از قبل طراحی شده علیه دشمن را اجرا می کنند.
دکتر موزاییکی ایران غیر از سطح فرماندهی درسطح عملیاتی نیز مبتنی بر طراحی ساختار دفاعی چندلایه و ایجاد سامانهای ترکیبی از مینهای دریایی، زیردریاییها، موشکهای ضدکشتی، شناورهای تهاجمی، و پدافند هوایی در تنگه استراتژیک هرمز و آبهای اطراف آن است . در این طراحی
هدف اصلی این نیست که ایران یک ناوهواپیمابرامریکایی را غرق کند یا حملات هواپیماهای ضد رادار اسراییل را نابود کند بلکه هدف این است که تنگه هرمز را به محیطی ناامن و پرخطر تبدیل کند بدون اینکه ایران رسما تنگه هرمز را مسدود کند. ایران برای اجرای این کار حجم زیادی از مینهای دریایی را در گلوگاهها و نقاط حساس تنگه هرمز کار گذاشته بهگونهای که این مین ها میتواند تردد کشتیها را متوقف کرده و جریان تجارت جهانی انرژی را مختل کند. هدف ایران این نیست که در یک نبرد کلاسیک (ناو در برابر ناو) پیروز شود، بلکه هدفش این است که هزینه باز نگه داشتن تنگه را برای آمریکا به قدری بالا ببرد که ادامه حضور برای واشنگتن ناممکن یا ازنظر اقتصادی غیر ممکن شود زیرا پاکسازی مسیری که مینگذاری شده و ناامن است، هفتهها طول میکشد و هر روز بسته ماندن تنگه، میلیاردها دلار به اقتصاد جهانی ضربه میزند. افزایش قیمت نفت در ۱۰ روز اخیراز اثرات اجرای همین استراتژی است .
جمهوری اسلامی تلاش می کند با افزایش هزینه های جنگ با دیگر کشورها انها را وادار کند تا از امریکا و اسراییل بخواهند اتش بس اعلام کنند در صورت این اتفاق ایرام خود را برنده و پیروز جنگ اعلام خواهد کرد.
در اجرای این استراتژی بین سپاه و ارتش ایران تقسیم کار صورت گرفته بدین گونه که نیروی دریایی ارتش ایران مسئولیت نا امن سازی دریای عمان را برای امریکا بر عهده دارد، و نیروی دریایی سپاه پاسداران مأموریت نا امن سازی خلیجفارس و تنگه هرمز را اجرا می کند.
دکترین دفاع موزاییکی ایران در بعد عملیاتی یک جنبه تهاجمی هم دارد ایران میداند که سیستمهای دفاعی ناوهای آمریکایی بسیار پیشرفتهاند، اما یک نقطه ضعف دارند: ظرفیت آنها محدود است. پلن ایران، شلیک همزمان صدها پهپاد انتحاری ارزان، قایقهای تندرو و موشکهای کروز از نقاط مختلف است.
وقتی صد هدف همزمان به سمت یک ناو میروند، رادارهای ناو نمیتوانند روی همه آنها قفل کنند. حتی اگر ۹۰ مورد منهدم شوند، ۱۰ مورد باقیمانده برای آسیب جدی به ناو کافی هستند. این یعنی پیروزی ارزان در برابر دفاع گران.
جنبه دیگر بعد تهاجمی این دکترین به قدرت جابجایی لانچرهای موشکی ایران مربوط است .ایران از مکانهای مخفی و پنهان در کوهها که به هم متصل هستند برای پرتاب موشک استفاده میکند. به گونه ای که وقتی یک موشک شلیک میشود، سکوی پرتاب یا لانچربلافاصله از طریق تونل ها جابجا شده و به عمق زمین بازمیگردد. این یعنی آمریکا برای منهدم کردن لانچرها باید کل یک رشتهکوه را نابود کند تا بتواند جلوی شلیکها را بگیرد. کاری که عملاً ناممکن است.
در ضمن وقتی ماهوارههای جاسوسی امریکا و اسراییل دود شلیک موشکهای ایران را میبینند تا زمانی که مختصات محل استقرار لانچر به جنگنده یا موشک کروز آمریکایی داده شود و آن سلاح به هدف برسد، پرتابگر به زیر لایههای عظیم بتن و سنگی رفته و جابجا می شود در نتیجه موشک به ان اصابت نمی کند و در صورت اثابت هم بخاطر برخورد به صخره های بزرگ سنگی اثری ندارند.
ایران برای پرتاب موشک از کامیونهای معمولی نیز استفاده میکند که از داخل تونلها بیرون میآیند، در یک گوشه جاده متوقف میشوند، شلیک میکنند و دوباره به دل تونل یا یک سوله معمولی برمیگردند.
برای مقابله با استراتژی شلیک و فرار، آمریکا ناچار است تمام نوار ساحلی جنوب ایران را به صورت ۲۴ ساعته تحت نظر بگیرد و از
صدها پهپاد جاسوسی مداوم و هواپیماهای شناسایی استفاده کنند تا هر حرکتی روی زمین (حتی جابجایی یک کامیون ساده) را رصد کنند.
در این سناریو هر خودرو یا واحدی که مشکوک به حمل موشک باشد، بلافاصله پیش از شلیک هدف قرار میگیرد. این یعنی آسمان جنوب ایران عملاً به تسخیر نیروی هوایی آمریکا در میآید.
اگر آمریکا به این نتیجه برسد که نمیتواند موشکها را روی هوا بزند (چون تعدادشان زیاد و قیمتشان کم است). پس تنها راه باقیمانده، زدن موشکها روی زمین و در انبارهاست.
برای نابودی این انبارها، آمریکا ناچار است از بمبهای سنگرشکن چند تُنی استفاده کند که مخصوص زدن اهداف زیرزمینی است. اما استفاده از این بمبها هم محدودیت دارند. کوهها مانند یک سپر طبیعی عمل میکنند. برخورد با سنگ سخت، انرژی بمب را قبل از رسیدن به هدف اصلی میگیرد.
اگر بمباران هوایی با بمبهای سنگرشکن معمول هم جواب ندهد، آمریکا برای متوقف کردن این شلیکها دو راه بیشتر ندارد:
اولی بمباران اتمی تاکتیکی است که به دلیل تبعات جهانی و آلودگی رادیواکتیو، پرحاشیه است دومی، تصرف زمینی است. یعنی فرستادن سرباز به داخل تونلها که احتمالا همین حالا امریکا روی آن فکر میکند که گزینه ی بسیار چالش برانگیزی است. عملیات آبی-خاکی برای تصرف فیزیکی نقاطی است که بیشترین شلیک از آنها انجام میشود.
با وجود موفقیت نسبی راهبرد موزاییکی ایران به نظر می رسد امریکا و اسراییل همانطور که اعلام کردند قصد عقب نشینی از تحقق اهداف خود را ندارد و همچنان حملات هوایی انها ادامه دارد و اگر بتوانند با ادامه این حملات ساختار انتظامی و امنیتی ایران را بطور جدی اسیب پذیر کنند و مردم معترض را به خیابانها بکشند ان وقت معلوم نیست ساختار موزاییکی که ساختار دفاعی و نظامی است بتواند مانع از فروپاشی نظام سیاسی بعنوان هدف اصلی دشمنان شود.