Skip to content

جنگ روایت های معطوف به قدرت  درایران علیه حقیقت و منافع ملی

با وجود گذشت ۱۹ روز از اغاز اعتراضات مردم ایران به وضعیت زندگی و زیست خود که یکی از ریشه های اصلی  آن در سیاست های غلط و اشتباه و عملکرد ناکارامد حاکمیت در سالهای گذشته است وهزینه های سنگین  این اعتراض برای ایران  که برجسته ترین ان کشته شدن صدها انسان بی گناه است این حقیقت تلخ در کشاکش روایت های معطوف به قدرت در حال قربانی شدن است .

یک حقیقت غیر قابل کتمان و انکار مانند خورشید در اسمان ایران می درخشد و اینکه اکثریت مردم از وضعیت زندگی خود راضی نیستند این حقیقت اصالتا یک موضوع سیاسی نیست یعنی بسیاری از ناراضیها و معترضین ٫ لزوما طرفدار یا مخالف نظام سیاسی مستقر درایران نیستند بلکه صرفا در جستجوی یک زندگی ارام و شاد و برخوردار از حداقل رفاه نسبی هستند . اما از منظر سیاسیون این وضعیت به بی قراری و نابسامانی (( امر سیاسی و شیوه حکمرانی)) باز می گردد . همین نگرش در طیف های متنوعی قابل شناسایی است از اپوزسیون برانداز که حل همه مسایل را در گروه سرنگونی جمهوری اسلامی می دانند تا اصلاح طلبان ساختاری که خواستار رفراندوم و بازنگری در قانون اساسی هستند تا تا اصلاح طلبان حزبی که راه حل را در برگزاری انتخابات ازاد و تغییر سیاست های نظام می دانند .و اصلاح طلبان باندی و فرقه ای که  راه حل را صرفا در جابجایی قدرت از اصولگرایان به اصلاح طلبان می دانند.

حامیان جمهوری اسلامی نیز معتقدند سیاستهای نظام فاقد شکال است و انچه منشا مشکلات است عدم پایبندی مجریان سیاست ها به ارزشهای نظام از یکسو و کارشکنی دشمنان جمهوری اسلامی یعنی امریکا و اسراییل از سوی دیگر است بنابر این نیازی به اصلاحات ساختاری و رفراندوم و بازنگری در قانون اساسی نیست .همین که پست ها و سمت های حاکمیت به افراد متعهد و وفادار به ارزشهای نظام واگذار شود و در برابر فشارهای امریکا ایستادگی کرد  می توان امور را سامان داد و رضایت نسبی ایجاد کرد.

تجربه ۲۰ سال اخیر نشان داده این دو نگاه نتوانسته مشکلات ایران را رفع کند و رضایت نسبی اکثریت مردم را فراهم کند و وضعیت اقتصادی و رفاهی عمومی را بهبود بخشد و حتی شاخص های مندرج در سند چشم انداز ایران ۱۴۰۴ هیچ کدام تحقق پیدا نکرد و عملا شکست خورد و طبق اعلام مقامات رسمی حداقل ۳۵ میلیون ایرانی در خط فقر زندگی می کنند. همزمانی سال پایان سند چشم انداز با وسیع ترن اعتراضات در ایران بسیار تامل برانگیز است .

همین روایت های مخدوش و انحرافی از مشکل ها و راه حلها باعث شده که بسیاری از مردم نسبت به  اثربخشی جریانات سیاسی نا امید شده و تغییر نظام سیاسی را مد نظر قرار داده اند و این خواسته را با وجود اگاهی از هزینه های بالا و ریسک سنگین ان در شعارهای خیابانی بروز می دهند .

نکته جالب و کمتر توجه شده این است که اعتراض ها و فریادهای مردم در واقع امر علیه فساد و بی عدالتی و ناکارامدی است علیه الیگارشی رانت خواری است که در سالهای اخیر به تدریج  پرورش یافته و رشد اختاپوسی پیدا کرده و شکاف طبقاتی را افزایش داده و برخی از انها در قالب پرونده های فساد رسانه ای شده است . این الیگارشی  کمتر شناخته شده ثبات موجود را به نفع خود می دانند و در مقابل مردم  معترض ٬  ثبات موجود را به ضرر خود ارزیابی می کنند بویژه معترضینی که بخاطر فقر و نداری و تهیدستی و عدم مشارکت مدنی و ساختاری٬  هیچ پیوندی با ساختار موجود نداشته  و در ادبیات عمومی هیچ چیزی برای از دست دادن ندارند. در این هماورد و تعارض سخت بین معترضین و الیگارشی فاسد سیاسی و اقتصادی ٬ هسته سخت قدرت در جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی و نظامی و انتظامی با محوریت نهاد رهبری نقش دیوار حایل و ضربه گیر را ایفا می کنند که در نتیجه همه صدمات و اسیب ها به هسته سخت قدرت وارد می شود و شاید بتوان گفت این بزرگترین خطای راهبردی جمهوری اسلامی از سال ۱۳۸۸ به بعد  بوده که عملا از نهاد بی طرف اجتماعی خارج شده و شبهه جانبداری از یک طرف در منازعات طبقاتی را برای ناظران سیاسی  ایجاد  کرد . در سال ۱۳۸۸ بسیاری از تحلیل گران گفتند و هشدار دادند که در بحران سیاسی پس از انتخابات٬  جانبداری نظام سیاسی از یک طرف منازعه یعنی احمدی نژاد موجب شکاف دولت و ملت می شود و دقیقا یکسال بعد و با فاصله گرفتن احمدی نژاد از نظام  و کاهش مداوم مشارکت سیاسی و اجتماعی این پیش بینی درست از اب درامد.

امسال در اعتراضاتی که از اوایل دی ماه و در پی افزایش قیمت دلار در بازار شکل گرفت زمینه های اعتراض عمومی شکل گرفت. اعتراضی که ریشه آن در نارضایتی از وضع زندگی و نداشتن یک زندگی نرمال است  اما بلافاصله روایت های معطوف به قدرت تلاش کردند این حقیقت را پنهان کرده وصدای ان را  در بمباران خبر و تفسیر ها و تحلیل های خود خفه کنند . از یکسو جریان سلطنت طلب پیرامون رضا پهلوی سوار بر این موج  و مدعی شد مردم خواهان بازگشت به دوران پهلوی هستند و از سوی دیگر رسانه ها و مقامات وابسته به نظام جمهوری اسلامی نیز سرنخ اعتراضات را در واشنگتن و تل اویو دانسته و زمینه های برخورد سخت را در صورت تشدید و فراگیر شدن ان فراهم کردند . در اعتراضات وسیع پنج شنبه  و جمعه هفته گذشته یعنی ۱۸ و ۱۹ دی ماه نیز روایت های معطوف به قدرت ٬ واقعیت  رخ داده و حقیقت نهفته در درون جامعه ایرانی را مصادره کردند و با همین روایت ها طرفبین دست به خشونت زدند که با وجود اعلام نشدن امار رسمی و مستند همه اذعان کرده اند که صدها و شاید هزاران نفر انسان بی گناه  اعم از معترض و نظامی و انتظامی کشته شده اند .  اما باز هم نظام رسمی بدون درس گرفتن از گذشته و تاریخ و اگاهی  از  نقش نهادی و ساختاری خود٬  در تجلیل و بزرگداشت کشته شدگان نیز بی طرف نبود و اعتنایی به مظلومیت شهروندان عادی و معترض و  غیر مسلح و  کشته شده نکرد و همین ظرایف خشم عمومی را بیشتر کرده است .

حامیان نظام و رسانه های وابسته به قدرت بی وقفه همه اعتراضات را به تروریست های مسلح وابسته به امریکا و اسراییل نسبت می دهند وبا برجسته سازی بخشی از واقعیت و پنهان سازی بخش های دیگری از واقعیت ٬  ادامه سرکوب حقیقت  را لازم می دانند زیرا  بر اساس منطق درونی این روایت ٬ گفتگو و مصالحه با تروریست معنا ندارد و با قطع کامل اینترنت و جلوگیری از بیان روایت های متفاوت زمینه تثبیت این روایت را فراهم کرده است . در مقابل شبکه های مخالف جمهوری اسلامی نیز همه اعتراضات را کاملا سیاسی و متوجه رهبر نظام و با هدف براندازی دانسته و هر گونه مصالحه و معامله را مغایر خواسته های مردم ایران معرفی می کنند و طرفداران راه حلهای مسالمت امیز را خاین به خون کشته شدگان می دانند .در این فضای رادیکال  معترضین دخالت امریکا را برای تغییر نظام و دفاع از معترضین ضروری می دانند و موافقین نظام دخالت احتمالی امریکا را شاهدی بر ادعای خود مبنی بر قلابی و وابسته بودن اعتراضات می دانند.

فارغ از اینکه که این روایت ها چقدر حقیقت دارند و متکی بر فکت ها و اسناد و مدارک هستند و چقدر محصول سناریو پردازی اتاق های فکر و عملیات روانی صاحبان قدرت است یک امر بسیار نگران کننده است و ان واقعیت و حقیقت رخ داده و منافع و حقوق مردم ایران  است که در حال قربانی شدن در جنگ روایت هاست . امروز مهمترین حامیان عدالت و انسانیت و اخلاق کسانی هستند که در هیاهوهای سیاسی و رسانه ای و روایتی ٬  پاسدار حقیقت باشند و اجازه ندهند این مهم در غبارهای برامده از اهداف قدرت طلبان مدفون شود. هر تغییر نجات بخش و رهایی بخشی در ایران در گروه دیدن و بیان این حقیقت است.