Skip to content

عنوان: پساجنگ ۱۲ روزه و بازاندیشی در الگوی حکمرانی توسعه‌محور در ایران

نویسندگان :

امیر دبیری مهر:

   عضو هیات علمی و رییس  موسسه پژوهشی مطالعات و بررسی های سیاسی و رسانه ای اندیشه و قلم

محمدرضا حاجی صفر تهرانی :

دانشجوی دکتری روابط بین الملل، پژوهشگر موسسه پژوهشی مطالعات و بررسی های سیاسی و رسانه ای اندیشه و قلم

چکیده :

جنگ ۱۲ روزه میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونیستی در خرداد ۱۴۰۴، یکی از مهم‌ترین رخدادهای سیاسی و امنیتی و نظامی سال‌های اخیر در غرب آسیا بود که تأثیر آن فراتر از عرصه نظامی رفت و پیامدهای مهمی در عرصه حکمرانی داخلی ایران بر جای گذاشت. این رویداد ناکارآمدی تکیه صرف بر گفتمان امنیت‌محور را برجسته کرد و لزوم بازاندیشی در ساختار حکمرانی کشور را پیش کشید. مقاله حاضر به این پرسش می‌پردازد که جنگ ۱۲ روزه چه پیامدهایی برای تحول در الگوی حکمرانی ایران داشته و چگونه می‌تواند زمینه‌ساز تقویت بنیان‌های توسعه ملی شود؟ فرضیه پژوهش بر این مبناست که جنگ، ضمن آشکار ساختن کاستی‌ها، فرصت‌هایی برای عبور از الگوهای ناکارآمد و حرکت به‌سوی حکمرانی توسعه‌محور فراهم آورد. پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و بر پایه منابع کتابخانه‌ای، اسناد رسمی و داده‌های تحلیلی انجام شده و از چارچوب مفهومی «امنیت – توسعه» و نظریه «حکمرانی خوب» بهره می‌برد. یافته‌ها نشان می‌دهد که کاهش وابستگی به نفت، ارتقای شفافیت، تقویت مشارکت اجتماعی و تنوع‌بخشی به سیاست‌های منطقه‌ای، از جمله الزامات حکمرانی در دوره پساجنگ‌اند. همچنین نقش دیپلماسی توسعه‌گرا در هم‌افزایی میان سیاست داخلی و خارجی برجسته شده است. نتیجه پژوهش بر این نکته تأکید دارد که جنگ، با وجود تمامی تلخی‌هایش، می‌تواند به‌مثابه سکویی برای اصلاحات ساختاری و گذار از حکمرانی امنیت‌محور به حکمرانی توسعه‌محور در ایران ایفای نقش کند.

کلیدواژه‌ها:  جنگ ۱۲روزه، حکمرانی توسعه‌محور، امنیت – توسعه، جمهوری اسلامی ایران، تاب‌آوری ملی، توسعه پایدار

 

  1. مقدمه

الگوهای حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران طی دهه‌های گذشته، تحت تأثیر سه رویکرد اصلی شکل گرفته‌اند: حکمرانی امنیت‌محور، حکمرانی ایدئولوژیک و حکمرانی توسعه‌محور. در این میان، دو رویکرد نخست، یعنی تأکید بر حفظ ثبات امنیتی و تحقق آرمان‌های ایدئولوژیک، سهم عمده‌ای از سیاست‌گذارها را به خود اختصاص داده‌اند؛ در مقابل، گفتمان توسعه‌محور، با وجود برخورداری از ظرفیت‌های نظری و اجرایی قابل توجه، همواره در حاشیه قرار داشته و نتوانسته در رقابت با گفتمان‌های مسلط به جایگاه غالب دست یابد. چالش های امروزین ایران مانند کمبود اب و برق و گاز و تروم افسارگسیخته و …نتیجه حاشیه نشینی گفتمان توسعه محور است  به ویژه این گفتمان، هیچ گاه نتوانسته بر منطق امنیت محور در حکمرانی غلبه کند. در خرداد ۱۴۰۴، جنگ ۱۲روزه میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونیستی، رخدادی بود که فراتر از  پیامدهای نظامی، ساختارهای ذهنی و نهادی حکمرانی را نیز به چالش کشید. این جنگ بار دیگر نشان داد که اتکای صرف به سازوکارهای نظامی و امنیتی، نه‌تنها ‌ضامن پایداری  نیست، بلکه می‌تواند ناکارآمدی های ساختاری را نیز آشکار سازد. در این شرایط، ذهنیت  توسعه‌محور  که سال‌ها مهجور مانده بود، از سطح نظریه به سطح ضرورت های عملی ارتقا یافت.  از سوی دیگر، تاریخ نشان داده که جنگ‌ها همواره دو چهره دارند: چهره‌ای ویرانگر و چهره‌ای سازنده. تجربه‌ی جنگ ۱۲روزه نیز می‌توانست سکویی برای تصمیم‌های بزرگ و بازسازی نهادی در ایران باشد؛ فرصتی که اگرچه در کوتاه‌مدت چندان  مورد استفاده  قرار گرفت، اما همچنان ظرفیت بهره برداری در میان مدت و بلند مدت را دارد. پرسش اصلی این پژوهش آن است که تجربه‌ی جنگ ۱۲روزه چه پیامدهایی برای تحول در الگوی حکمرانی ایران به‌دنبال داشته و چگونه می‌تواند مسیرهای نوینی برای تقویت بنیان‌های توسعه ملی پیش‌روی کشور قرار دهد؟ در پاسخ،  مقاله بر این فرض استوار است که این جنگ، ضمن تقویت جایگاه منطقه‌ای ایران، با تشدید فشارهای بین‌المللی، ضرورت تحول در شیوه‌ی حکمرانی را پررنگ‌تر ساخت و بستر بازتعریف نقش نهادهای حاکمیتی را در راستای ارتقای تاب‌آوری و کارآمدی ملی فراهم آورد. اهمیت این پژوهش در آن است که ضمن بررسی یکی از مهم‌ترین رخدادهای ژئوپلیتیکی سال‌های اخیر، بر امکان بهره‌برداری راهبردی از بحران‌ها در جهت اصلاح ساختاری و نوسازی حکمرانی تأکید می‌کند؛ به‌ویژه در شرایطی که جمهوری اسلامی ایران با مجموعه‌ای از فشارهای داخلی و چالش های خارجی و نیازهای فوری توسعه‌ای مواجه است.

 

  1. چارچوب نظری:
    • پیوند امنیت و توسعه [۱]

یکی از رهیافت‌های نظری برجسته در تحلیل پدیده‌های نوین حکمرانی، چارچوب «امنیت – توسعه» است. در حالی‌که مطالعات کلاسیک تا دهه ۱۹۹۰، امنیت و توسعه را به عنوان دو حوزه‌ی مستقل از یکدیگر در نظر می گرفتند (Buzan, 1991)، تحولات ناشی از بحران‌ها و جنگ‌های نوظهور، لزوم بازنگری در این تفکیک را برجسته ساخت (Stern & Öjendal, 2010). در این رهیافت، امنیت و توسعه نه دو مقوله ی جداگانه، بلکه مولفه هایی در هم تنیده اند که تحقق هر یک، در گرو تقویت دیگری است (Annan, 2005). بر أساس این دیدگاه، امنیت صرفاً به معنای فقدان تهدید نظامی تلقی نمی شود، بلکه  شامل مولفه هایی چون ثبات اجتماعی، رفاه اقتصادی و عدالت نیز هست (UNDP, 1994). به‌همین ترتیب، توسعه‌ی پایدار نیز بدون برخورداری از زیر ساخت های امنیتی موثر، امکان‌پذیر نخواهد بود (World Bank, 2011).

چارچوب «امنیت–توسعه» سه اصل کلیدی مطرح می شود: :

  • تقویت حکمرانی پاسخگو به‌جای اتکای صرف بر ابزارهای کنترلی و امنیتی (Duffield, 2007)
  • گسترش مفهوم امنیت به ابعاد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی (Stern & Öjendal, 2010)
  • تلفیق سیاست‌های امنیتی و توسعه‌ای برای ارتقای تاب‌آوری ملی (World Bank, 2011)

تجربه‌ی جنگ ۱۲روزه را می‌توان به‌ مثابه نقطه‌ی عطفی دانست که زمینه‌ی عبور از گفتمان امنیت‌محور به گفتمان توسعه‌محور را فراهم ساخت. این رخداد، به‌روشنی ناکارآمدی تکیه‌ی صرف بر منطق امنیتی را نمایان کرد و لزوم بازتعریف مفهوم امنیت را در سطح سیاست‌گذاری آشکار ساخت. در این مقاله، ساختار و عملکرد نهادهای حکمرانی جمهوری اسلامی ایران در دوره‌ی پساجنگ، نه‌ فقط از منظر واکنش‌های نظامی، بلکه در قالب ظرفیت‌های توسعه‌ای، عدالت اجتماعی و سرمایه‌ی اجتماعی مورد تحلیل قرار می‌گیرد. از این منظر، جنگ می‌تواند لحظه ای برای اتخاذ تصمیم های بزرگ باشد؛ تصمیم‌هایی که در بستر بحران شکل می‌گیرند و به سوی  بازسازی ساختارها جهت‌گیری می‌کنند. بنابراین، جنگ ۱۲روزه را می‌توان نمونه‌ای از پیوند واقعی میان امنیت و توسعه دانست: رویدادی تلخ که اگر با نگاهی توسعه‌محور تحلیل شود، می تواند به سکویی برای تحول در حکمرانی بدل گردد.

 

  • نظریه‌ی حکمرانی خوب [۲]

نظریه‌ی «حکمرانی خوب» از دهه‌ی ۱۹۹۰ به یکی از چارچوب‌های اصلی در تحلیل توسعه و سیاست‌گذاری به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه تبدیل شده است. این نظریه بر کیفیت اداره‌ی امور عمومی و نقش نهادهای شفاف، پاسخ‌گو و کارآمد در تحقق توسعه‌ی پایدار تأکید دارد (Kaufmann, Kraay, & Mastruzzi, 2010). در این چارچوب، حکمرانی خوب تنها به معنای کارکرد دولت نیست، بلکه شامل مؤلفه‌هایی چون مشارکت مؤثر شهروندان، حاکمیت قانون، شفافیت، عدالت اجتماعی و مسئولیت‌پذیری در فرآیندهای تصمیم‌گیری و اجرا نیز می‌شود (UNDP, 1997). بانک جهانی حکمرانی خوب را از طریق شش شاخص کلیدی ارزیابی می‌کند: حق اظهارنظر و پاسخ‌گویی، ثبات سیاسی و نبود خشونت، کارایی دولت، کیفیت مقررات، حاکمیت قانون، و کنترل فساد (Kaufmann et al., 2010). همچنین برنامه‌ی توسعه‌ی سازمان ملل متحد نیز اصولی همچون مشارکت، شفافیت و اثربخشی را به‌عنوان ارکان حکمرانی مطلوب معرفی می‌کند (UNDP, 1997). در ادبیات فارسی نیز برخی پژوهش‌ها به تطبیق این شاخص‌ها با اصول کلان حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران پرداخته‌اند. (سامتی، رنجبر، و محسنی، ۱۳۹۰). در این مقاله، نظریه‌ی حکمرانی خوب به‌عنوان چارچوب نظری مکمل در کنار چارچوب «امنیت – توسعه» به‌کار گرفته شده است. در این تلفیق نظری، چارچوب «امنیت – توسعه» به رابطه‌ی کارکردی میان ثبات و رفاه می‌پردازد، در حالی‌که نظریه‌ی حکمرانی خوب، معیارهای کیفی و نهادی تحقق این ثبات و رفاه را تبیین می‌کند. بر این اساس، بازآفرینی نهادهای حکمرانی در دوره‌ی پساجنگ ۱۲روزه، بدون استقرار شاخص‌هایی چون شفافیت، پاسخ‌گویی و مشارکت، امکان‌پذیر نخواهد بود. در شرایط بحران و گذار، حکمرانی خوب می‌تواند مبنایی برای ترمیم شکاف دولت – ملت، ارتقای تاب‌آوری نهادی و شکل‌گیری پیوندی پایدار میان امنیت و توسعه فراهم آورد. هرچند در تجربه‌ی جنگ ۱۲روزه این ظرفیت به‌طور کامل فعال نشد، اما همچنان امکان احیای آن در مسیر اصلاحات ساختاری و تصمیم‌های راهبردی وجود دارد بر پایه‌ی دو چارچوب نظری «امنیت – توسعه» و «حکمرانی خوب»، در بخش بعدی پیشینه‌ی پژوهش‌های مرتبط بررسی می‌شود تا جایگاه مفهومی و تجربی این مطالعه در ادبیات علمی مشخص گردد.

 

 

  1. پیشینه‌ی پژوهش

در سال‌های اخیر، توجه به رابطه‌ی میان امنیت، توسعه و حکمرانی در ایران، به‌ویژه در بستر بحران‌ها، افزایش یافته است. با این حال، ادبیات موجود همچنان با خلأهایی در زمینه‌ی تلفیق یکپارچه‌ی این مؤلفه‌ها مواجه است. پژوهش‌های متعددی به تبیین پیوند میان امنیت و توسعه پرداخته‌اند؛ از جمله حسین دری نوگورانی[۳](۱۳۸۸) در مقاله‌ای نظری با عنوان تحلیل نقش امنیت ملی در توسعه‌ی پایدار کشور تأکید می‌کند که امنیت و توسعه، دو مقوله‌ی وابسته به یکدیگرند و فقدان هر یک، تزلزل دیگری را در پی خواهد داشت. همچنین، داود بخشایی و محسن قلی‌پور[۴] (۱۳۹۹) در مطالعه‌ای با عنوان تحول گفتمان‌های امنیت ملی در جمهوری اسلامی ایران نشان می‌دهند که غلبه‌ی رویکردهای امنیت‌محور، در بسیاری از موارد موجب به حاشیه رفتن گفتمان توسعه‌محور شده است. در حوزه‌ی حکمرانی، محمد باقرحشمت‌زاده، محمد علی طالبی و امیر محمد حاجی‌یوسفی[۵] (۱۳۹۶) در مقاله‌ای با عنوان بررسی موانع تحقق حکمرانی خوب در فرهنگ سیاسی ایران، فرهنگ سیاسی اقتدارگرا و ساختارهای سنتی را از موانع اصلی تحقق شاخص‌هایی چون شفافیت، پاسخ‌گویی و مشارکت برمی‌شمارند. اعظم رئوفی، هاجر حقیقی، خاطره خانجانخانی، معصومه غلامی و امیر حسین تکیان[۶] (۱۴۰۴) نیز در پژوهشی درباره‌ی حکمرانی سلامت، ضعف نهادهای نظارتی و کمبود شفافیت را از چالش‌های اساسی حکمرانی مطلوب در ایران ارزیابی می‌کنند. در زمینه‌ی تأثیر بحران‌ها و جنگ‌ها بر تحول حکمرانی، رضا باقری‌پور[۷] (۱۴۰۴) در یادداشتی تحلیلی با عنوان مقدمه‌ای برای حکومت در هنگامه‌ی نبرد بر این نکته تأکید می‌کند که جنگ‌ها، در صورت بهره‌گیری هوشمندانه، می‌توانند به‌مثابه‌ی محرک اصلاحات نهادی عمل کنند. همچنین، در یادداشت جنگ، پسا جنگ و بازاندیشی در شیوه‌ی حکمرانی منتشر شده در وبگاه گفتمان توسعه [۸](۱۴۰۴)، بر ناکامی تجربه‌ی ایران در دوره‌ی پس از جنگ تحمیلی تأکید شده و هشدار داده می‌شود که بازسازی فیزیکی بدون اصلاحات ساختاری و فرهنگی، پایداری نخواهد داشت. مروری بر این مطالعات نشان می‌دهد که در ادبیات پژوهشی ایران، رابطه‌ی میان امنیت و توسعه از یک سو، و الزامات حکمرانی خوب از سوی دیگر، عمدتاً به‌صورت مجزا مورد بررسی قرار گرفته‌اند. افزون بر آن، بیشتر پژوهش‌ها تمرکز خود را بر بحران‌های بلندمدتی مانند جنگ تحمیلی قرار داده‌اند و تأثیر بحران‌های کوتاه‌مدت بر بازاندیشی در الگوهای حکمرانی، به‌ویژه از منظر توسعه‌محور، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش حاضر با هدف پر کردن این خلأ، با تمرکز بر رویداد مشخص «جنگ ۱۲روزه‌ی خرداد ۱۴۰۴»، در پی آن است که پیوند میان امنیت، توسعه و حکمرانی را در قالب چارچوبی تحلیلی و یکپارچه بررسی کند. از این منظر، جنگ نه صرفاً تهدیدی امنیتی، بلکه فرصتی برای اصلاح ساختار حکمرانی و گذار از الگوی امنیت‌محور به حکمرانی توسعه‌محور تلقی می‌شود؛ نگاهی که در ادبیات موجود کمتر بدان پرداخته شده است. با توجه به ضرورت بررسی تلفیقی مؤلفه‌های امنیت، توسعه و حکمرانی در بستر یک بحران مشخص، در این بخش روش‌شناسی پژوهش حاضر تشریح می‌شود.

  1. روش شناسی پژوهش :

این پژوهش از نظر ماهیت، یک مطالعه‌ی نظری – کاربردی است که با هدف تحلیل انتقادی ساختار حکمرانی امنیت‌محور در جمهوری اسلامی ایران و بررسی امکان گذار به حکمرانی توسعه‌محور در پی جنگ ۱۲روزه‌ی خرداد ۱۴۰۴ انجام می‌شود. از نظر روش، پژوهش حاضر توصیفی–تحلیلی است؛ بدین معنا که با اتکا به داده‌ها و منابع موجود، می‌کوشد مسئله را در چارچوب‌های نظری منتخب تبیین و تحلیل نماید. انتخاب این روش، متناسب با ماهیت مفهومی موضوع و لزوم بررسی پیوند میان امنیت، توسعه و حکمرانی انجام شده است.

  • روش گردآوری داده‌ها

داده‌ها و اطلاعات مورد نیاز از طریق مطالعات کتابخانه‌ای و اسنادی گردآوری شده‌اند. منابع مورداستفاده شامل موارد زیر است:

مقالات علمی و پژوهشی مرتبط در پایگاه‌های داخلی و بین‌المللی؛

کتاب‌های تخصصی در حوزه‌های حکمرانی، امنیت و توسعه؛

گزارش‌ها و تحلیل‌های منتشرشده از سوی مراکز تحقیقاتی و اندیشکده‌ها؛

اسناد رسمی داخلی نهادهای حکومتی و گزارش‌های رسانه‌ای معتبر؛

تحلیل‌های ارائه‌شده در وب‌سایت‌های تخصصی سیاست‌گذاری عمومی و حکمرانی.

  • روش تحلیل داده‌ها

در تحلیل داده‌ها، از روش تحلیل محتوای کیفی برای واکاوی گفتمان‌های حکمرانی، و از تحلیل ساختاری – کارکردی برای بررسی عملکرد نهادهای حکمرانی در مواجهه با بحران جنگ ۱۲روزه استفاده شده است. همچنین، اظهارنظرهای رسمی و تحلیل‌های کارشناسان سیاسی و رسانه‌ای برای درک عمیق‌تر واقعیت‌های میدانی مدنظر قرار گرفته‌اند. این تلفیق روش‌شناختی، امکان تحلیل هم‌زمان نظری و کاربردی تجربه‌ی اخیر ایران را فراهم می‌آورد و به تبیین نسبت میان امنیت، توسعه و حکمرانی در چارچوب دو نظریه‌ی «امنیت – توسعه» و «حکمرانی خوب» یاری می‌رساند.

  • واحد تحلیل

واحد تحلیل پژوهش، نهادهای حکمرانی جمهوری اسلامی ایران شامل نهادهای سیاسی، اجرایی و نظارتی است. تمرکز اصلی تحلیل بر نحوه‌ی واکنش این نهادها به بحران، میزان تاب‌آوری نهادی، و قابلیت آن‌ها در بازآفرینی الگوی حکمرانی در شرایط پساجنگ قرار دارد.

  • قلمرو مکانی و زمانی

قلمرو مکانی این پژوهش، جمهوری اسلامی ایران و نظام حکمرانی آن است. از نظر زمانی، دوره‌ی پس از جنگ ۱۲روزه‌ی خرداد ۱۴۰۴ به‌عنوان مقطعی بحرانی و در عین حال فرصت‌ساز مورد توجه قرار گرفته است؛ دوره‌ای که زمینه‌ی بازاندیشی در الگوهای حکمرانی و اتخاذ تصمیم‌های راهبردی را فراهم آورده است. برای درک دقیق‌تر زمینه‌های نظری و عملی شکل‌گیری الگوهای حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران، در بخش بعدی گفتمان‌های اصلی مؤثر بر سیاست‌گذاری و تصمیم‌سازی مورد بررسی قرار می‌گیرند.

  1. تبیین گفتمان‌های حکمرانی در ایران

الگوی حکمرانی در ایران طی چهار دهه‌ی گذشته، بیش از آن‌که بر مبنای الگوهای کلاسیک اداری یا برنامه‌ریزی توسعه‌ای شکل گرفته باشد، تابع گفتمان‌هایی بوده است که هر یک در مقاطع مختلف تاریخی، تأثیرات متفاوتی بر ساختار دولت، نهادها و فرایندهای تصمیم‌گیری داشته‌اند. این گفتمان‌ها که در سه دسته‌ی عمده‌ی امنیت‌محور، ایدئولوژیک و توسعه‌محور قابل شناسایی‌اند، از منظر مفهومی، کارکردی و نهادی با یکدیگر تفاوت دارند و در بسیاری موارد در تعارض یا رقابت با یکدیگر قرار گرفته‌اند. در ادامه، هر یک از این گفتمان‌ها به تفکیک مورد بررسی قرار می‌گیرند تا زمینه‌ای برای تحلیل جایگاه آن‌ها در حکمرانی پس از جنگ ۱۲روزه فراهم شود.

  • گفتمان امنیت‌محور در حکمرانی جمهوری اسلامی ایران

یکی از گفتمان‌های اصلی در حکمرانی جمهوری اسلامی ایران، گفتمان امنیت‌محور است که بیش از سایر رویکردها در فرآیندهای تصمیم‌گیری، سیاست‌گذاری و تخصیص منابع حاکم بوده است. در این گفتمان، «حفظ نظام» و «دفع تهدیدات» بر اهدافی چون رفاه عمومی، توسعه‌ی اقتصادی یا شفافیت نهادی تقدم دارد و تمرکز آن بر مفاهیمی همچون ثبات سیاسی، اقتدار حاکمیت و بازدارندگی امنیتی است. به گفته‌ی بخشایی و قلی‌پور، این گفتمان در ساختار سیاست امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان یکی از گفتمان‌های سنتی شناخته می‌شود که از منطق «تثبیت و تحدید» تبعیت می‌کند؛ به این معنا که هدف اصلی آن، کنترل تهدیدات و محدودسازی تغییرات اجتماعی است. چنین منطقی موجب شده است که بسیاری از فرآیندهای سیاسی و اقتصادی کشور، از دریچه‌ی تهدید امنیتی دیده شوند، نه از منظر فرصت‌های توسعه‌ای (بخشایی و قلی‌پور، ۱۴۰۰: ۸۴-۷۵). از منظر تاریخی، شکل‌گیری و تثبیت این گفتمان ریشه در تجربه‌های انقلابی و بحران‌های امنیتی ایران دارد. در این چارچوب، حکومت مطلوب، حکومتی است که همواره در وضعیت تهدید قرار دارد و برای حفظ موجودیت خود، امنیت را در صدر اهداف خویش می‌داند. این نگرش غیریت‌ساز، که هرگونه خواست اصلاح یا نوسازی را بالقوه حامل نفوذ غرب تلقی می‌کرد، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در دوران جنگ تحمیلی نیز استمرار یافت و با فشارهای بین‌المللی تثبیت شد (رهبری، ۱۳۸۶: ۱۰۱-۹۸). در چنین فضایی، بخش عمده‌ای از منابع مالی و نهادی کشور صرف تقویت ساختارهای دفاعی و نهادهای امنیتی شد. به گفته‌ی بخشایی و قلی‌پور، این وضعیت باعث شد گفتمان امنیتی بر سایر گفتمان‌ها از جمله گفتمان توسعه‌محور غلبه یابد و آن‌ها را در حاشیه قرار دهد (بخشایی و قلی‌پور، ۱۴۰۰: ۸۵). در مجموع، گفتمان امنیت‌محور را می‌توان گفتمانی تثبیت‌گرا، کنش‌گریز و تا حدی ایستا دانست که با نادیده‌گرفتن عناصر توسعه‌گرا، موجب تضعیف تاب‌آوری ملی در برابر تهدیدات جدید از جمله بحران‌های اقتصادی و زیست‌محیطی شده است. تجربه‌ی جنگ ۱۲ روزه نشان داد که تداوم این گفتمان بدون پشتوانه‌ی توسعه‌ای، نه‌تنها تضمین‌کننده‌ی امنیت نیست، بلکه خود می‌تواند منشأ آسیب‌پذیری ساختاری در حکمرانی باشد و ضرورت بازاندیشی در الگوهای توسعه‌محور را برجسته کند.

  • گفتمان ایدئولوژیک در حکمرانی جمهوری اسلامی ایران

گفتمان ایدئولوژیک، یکی از گفتمان‌های بنیادین و تأثیرگذار در حکمرانی جمهوری اسلامی ایران است که پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، بر مبنای تحقق ارزش‌های الهی، آرمان‌های انقلابی و ترویج سبک زندگی اسلامی – شیعی شکل گرفت. این گفتمان، معنا و مشروعیت حکمرانی را بر اساس مفاهیمی همچون ولایت فقیه، عدالت علوی و صدور انقلاب به جهان اسلام تعریف می‌کند (رهبری، ۱۳۸۶: ۹۸–۹۶). این گفتمان، در اصول حکمرانی خود بر عدالت، معنویت، ولایت‌پذیری، استقلال و مقاومت تأکید دارد و حتی شاخص‌های حکمرانی خوب را با تفسیری دینی، در جهت مشروعیت سیاسی بازتعریف می‌کند. (واحدی و همکاران، ۱۴۰۲: ۲۰۵–۲۰۱).به همین دلیل، بسیاری از سیاست‌های کلان کشور در حوزه‌های فرهنگی، آموزشی و دیپلماسی، ذیل مأموریت‌های ایدئولوژیک طراحی شده‌اند (رهبری، ۱۳۸۶: ۱۰۱–۹۹). با این حال، تأکید بیش از حد بر حفظ هویت انقلابی و صدور پیام جهانی، گاه موجب تضعیف مؤلفه‌های عینی توسعه، مانند شفافیت، پاسخ‌گویی نهادی و کارآمدی اقتصادی شده است (واحدی و همکاران، ۱۴۰۲: ۲۱۰–۲۰۸). در مجموع، گفتمان ایدئولوژیک با وجود نقش مثبت خود در حفظ انسجام هویتی و مقاومت منطقه‌ای، در عمل به‌دلیل آرمان‌گرایی شدید، نتوانسته اولویت‌های توسعه‌ای را در کانون تصمیم‌گیری‌های حکمرانی قرار دهد. تجربه‌ی جنگ ۱۲ روزه نشان داد که تداوم این گفتمان، بدون توجه به الزامات توسعه و کارآمدی نهادی، می‌تواند به آسیب‌پذیری ساختار حکمرانی بینجامد. این رخداد، ضرورت بازنگری در پیوند میان آرمان‌گرایی دینی و واقع‌گرایی توسعه‌محور را بیش از پیش برجسته ساخت.

  • گفتمان توسعه‌محور در حکمرانی جمهوری اسلامی ایران

گفتمان توسعه‌محور در جمهوری اسلامی ایران، از ابتدای شکل‌گیری نظام سیاسی جدید، جایگاهی حاشیه‌ای و کم‌اثر داشته است. در حالی‌که بسیاری از کشورها با تکیه بر مدل‌های توسعه‌محور توانسته‌اند میان امنیت، رفاه و مشروعیت سیاسی پیوند برقرار کنند، در ایران گفتمان‌های امنیت‌محور و ایدئولوژیک همواره بر فرآیند تصمیم‌سازی و سیاست‌گذاری غلبه داشته‌اند.  در این گفتمان، نوعی حکمرانی مدنظر است که محور آن «انسان و کیفیت زندگی او» است، نه صرفاً حفظ ساختار قدرت یا تحقق آرمان‌های ایدئولوژیک. در این الگو، دولت وظیفه دارد با تأکید بر عدالت اجتماعی، افزایش رفاه عمومی، اشتغال‌زایی، کاهش فقر و بهره‌گیری از ظرفیت دانش و فناوری جهانی، بستر رشد متوازن و پایدار را فراهم سازد. توسعه، در این چارچوب، نه صرفاً هدفی اقتصادی، بلکه راهبردی ملی برای تثبیت ثبات، اعتماد اجتماعی و امنیت پایدار تلقی می‌شود.

تجربه‌ی جنگ ۱۲روزه خرداد ۱۴۰۴ بار دیگر نشان داد که تکیه‌ی صرف بر گفتمان امنیت‌محور، تاب‌آوری ملی را تضمین نمی‌کند و بدون پشتوانه‌های توسعه‌ای، حتی امنیت نیز آسیب‌پذیر خواهد بود. این رخداد، فرصتی تاریخی برای بازاندیشی در ساختار حکمرانی ایران فراهم کرد؛ فرصتی برای عبور از سیاست‌های بقاءمحور و ایدئولوژیک، و حرکت به‌سوی الگویی توسعه‌گرا، شفاف و پاسخ‌گو.  از این منظر، بازآفرینی گفتمان توسعه‌محور نه‌تنها ضرورتی اقتصادی، بلکه پیش‌شرطی بنیادین برای تثبیت امنیت و مشروعیت پایدار نظام حکمرانی به شمار می‌رود. پیوند مجدد میان توسعه، عدالت و امنیت می‌تواند زمینه‌ساز ارتقای کارآمدی نهادی و احیای سرمایه‌ی اجتماعی در دوره‌ی پساجنگ باشد. با مرور گفتمان‌های شکل‌دهنده‌ی حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران، می‌توان دریافت که در عمل، یکی از این گفتمان‌ها بیش از سایرین بر فرآیندهای کلان کشور سیطره یافته است. در ادامه، چگونگی غلبه‌ی گفتمان امنیتی بر سایر رویکردها در ساختار حکمرانی ایران مورد بررسی قرار می‌گیرد.

  1. غلبه گفتمان امنیتی در بستر جنگ دوازده‌روزه

بررسی تجربه‌ی جنگ دوازده‌روزه میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونیستی، بار دیگر بر غلبه‌ی گفتمان امنیت‌محور در حکمرانی ایران صحه گذاشت؛ گفتمانی که طی چهار دهه گذشته، نه‌تنها در عرصه‌ی تصمیم‌سازی و سیاست‌گذاری، بلکه در لایه‌های ادراکی، رسانه‌ای و نهادی نیز به ذهنیت مسلط تبدیل شده است. در چنین ساختاری، امنیت نه ابزار اداره‌ی کشور، بلکه هویت‌بخش اصلی نظام حکمرانی تلقی می‌شود، به‌گونه‌ای که تمامی عرصه‌های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ذیل آن تعریف و تنظیم می‌شوند. رخداد جنگ، بار دیگر فرصت شکل‌گیری پرسش‌هایی درباره کارآمدی این چارچوب را فراهم کرد، اما واکنش حاکمیت نشان داد که منطق امنیتی همچنان بر سایر ملاحظات اولویت دارد. صورت‌بندی رسمی جنگ با مفاهیمی نظیر «دفاع مشروع» و «اقتدار بازدارنده» بازتاب‌دهنده‌ی همان الگوی تثبیت‌شده‌ای بود که از دهه‌ی اول انقلاب تا امروز، در شرایط بحرانی بازتولید شده است. در واقع، آنچه در ادبیات رسمی نمایان شد، نه بازاندیشی در الگوی امنیت، بلکه استمرار همان معناپردازی‌های قبلی بود. نگاهی به مطالعات خلیلی در حوزه‌ی گفتمان امنیت ملی، نشان می‌دهد که ساختار امنیتی در ایران از منطق «بقای نظام در برابر تهدید» پیروی می‌کند؛ منطقی که هر نوع تغییر یا اصلاح در سیاست‌ها را با تردید و احتیاط مواجه می‌سازد. این ذهنیت، در دوره‌های بحرانی، عملاً پروژه‌های توسعه‌ای را به حالت تعلیق درآورده و باعث اولویت یافتن اقدامات فوری امنیتی بر برنامه‌های بلندمدت حکمرانی شده است (خلیلی، ۱۳۹۹).  در همین راستا، رسانه‌ها نیز در جریان این جنگ، کارکرد سنتی خود را فراتر بردند و به میدان بازتولید ادراکات امنیتی تبدیل شدند. تحلیل‌های کیائی درباره مهندسی روایت رسانه‌ای، نشان می‌دهد که کنترل افکار عمومی در این دوره، به یکی از مهم‌ترین سطوح مداخله‌ی امنیتی بدل شد؛ نشانه‌ای از آن‌که گفتمان امنیتی، از بعد نظامی به سطح ادراکی و روانی جامعه منتقل شده است (کیائی، ۱۴۰۴). در سطح منطقه‌ای، شواهدی از تلاش برای فراروی از انزوای امنیتی دیده می‌شود، مانند ایجاد مرکز اطلاعاتی مشترک یا ائتلاف‌های منطقه‌ای، اما همچنان منطق این اقدامات بر پایه‌ی واکنش دفاعی استوار است. ملکی سعیدآبادی با تأکید بر این نکته، نشان می‌دهد که این ساختارهای جدید، اگرچه در ظاهر از شکل بسته‌ی امنیتی فاصله گرفته‌اند، اما در عمل از همان ذهنیت تهدیدمحور تغذیه می‌شوند (ملکی سعیدآبادی، ۱۴۰۴). نکته‌ی مهم‌تر، عدم استفاده‌ی حاکمیت از این رخداد به‌عنوان فرصتی برای تحول نهادی است. به‌رغم آن‌که شرایط پساجنگ می‌توانست زمینه‌ساز بازنگری در ساختار حکمرانی باشد، ترجیح بر حفظ وضع موجود گذاشته شد. گفتمان امنیتی، به‌جای باز کردن فضا برای اصلاحات، بار دیگر ظرفیت‌های عقلانیت توسعه‌محور را به حاشیه راند (دبیری‌مهر، ۱۴۰۴؛ عبدی، ۱۴۰۴). در حالی که بسیاری از کشورها از تجربه‌ی جنگ برای اصلاح ساختارهای سیاسی و اجتماعی بهره‌برداری می‌کنند، در ایران، فقدان رویکرد استراتژیک توسعه‌محور، بار دیگر به فرصت‌سوزی انجامید. با این حال، نمی‌توان از نشانه‌های فرسایش این گفتمان نیز غافل بود.

در جمع‌بندی، جنگ دوازده‌روزه، در عین تقویت دوباره‌ی زبان امنیتی در ساحت رسمی، در لایه‌های نخبگانی و اجتماعی، زمینه‌ی طرح پرسش‌هایی جدی درباره‌ی آینده‌ی این گفتمان را فراهم کرد. استمرار غلبه‌ی نگاه امنیت‌محور، اگرچه به‌ظاهر حافظ ثبات است، اما در عمل، به مانعی جدی در برابر تحول، بازسازی اعتماد عمومی و توسعه‌ی پایدار بدل شده است. بهره‌برداری آگاهانه از این شکاف گفتمانی می‌تواند نقطه‌ی آغاز بازتعریف حکمرانی در ایران باشد؛ بازتعریفی که امنیت را نه نقطه‌ی پایان، بلکه نتیجه‌ی مسیر توسعه می‌داند. در ادامه‌ی این بررسی، رخداد جنگ ۱۲ روزه را می‌توان نقطه‌ای کلیدی در مواجهه‌ی عملی گفتمان‌های حکمرانی جمهوری اسلامی ایران دانست؛ جایی که برای نخستین‌بار، کارآمدی گفتمان امنیت‌محور، نه در تحلیل‌های دانشگاهی، بلکه در متن واقعیت بحران به چالش کشیده شد.

  1. جنگ ۱۲ روزه به‌مثابه تکانه در حکمرانی امنیت‌محور

تجربه‌ی جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل را می‌توان به‌عنوان یک تکانه‌ی راهبردی در ساختار ذهنی و نهادی حکمرانی امنیت‌محور در ایران تحلیل کرد. این رخداد، با تمام بار روانی، نظامی و رسانه‌ای‌اش، صرفاً یک مواجهه‌ نظامی نبود؛ بلکه لحظه‌ای بود که شکاف میان تصور امنیت مطلق و واقعیت آسیب‌پذیری ساختاری را برای جامعه، نخبگان و حتی  نهادهای رسمی آشکار ساخت. در این میان، آنچه این جنگ را از دیگر بحران‌ها متمایز ساخت، تلاقی یک واقعیت تلخ با یک ذهنیت مغفول بود؛ واقعیتی به‌نام جنگ و ذهنیتی به‌نام توسعه‌محوری. اگرچه در دهه‌های گذشته، گفتمان توسعه‌محور همواره در حاشیه قرار داشته و زیر سایه‌ی گفتمان‌های امنیتی و ایدئولوژیک قرار گرفته، اما این بار واقعیت بحران، ناگزیر زمینه را برای دیده‌شدن دوباره‌ی این رویکرد فراهم کرد. پرسش‌هایی از این دست که «چرا با این‌همه سرمایه‌گذاری امنیتی، هنوز آسیب‌پذیری بالاست؟»، یا «چه نهادهایی مسئول ناکارآمدی در مدیریت بحران‌اند؟» و حتی «چرا صدای توسعه‌محوران هرگز جدی گرفته نشد؟»، در سطح رسانه‌ای، نخبگانی و عمومی طرح شد. این رخداد می‌تواند لحظه‌ای باشد که واقعیت، به کمک ذهنیتی مهجور می‌آید؛ فرصتی که اگر به‌درستی دیده شود، می‌تواند نقطه‌ی شروعی برای بازاندیشی در کلیت الگوی حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران باشد. برای فهم بهتر این تحول گفتمانی، در ادامه به سه بُعد کلیدی پرداخته می‌شود:

نخست، توصیف جایگاه جنگ ۱۲ روزه در چارچوب حکمرانی جمهوری اسلامی ایران؛ دوم، بررسی تزلزل در منطق امنیت‌محور؛ و سوم، بازتاب‌های اجتماعی جنگ در قالب افزایش مطالبه‌گری عمومی و ضرورت بازتعریف مفهوم امنیت ملی.

  1. جنگ ۱۲ روزه؛ تکانه‌ای در ساختار حکمرانی، شکل‌گیری مطالبه‌گری نوین و بازتعریف امنیت ملی

جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل در سال ۱۴۰۴، تنها یک رویارویی نظامی نبود؛ بلکه به‌واسطه تبعات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی‌اش، نقطه عطفی در روندهای حکمرانی کشور رقم زد. این رخداد، با برجسته‌سازی شکاف‌های پنهان میان دولت و جامعه، به فرصتی برای بازنگری در مناسبات قدرت، بازتعریف مفاهیم امنیت و بازسازی سرمایه اجتماعی تبدیل شد. در نتیجه، سه روند کلیدی در بستر سیاست و جامعه ایران پس از جنگ قابل مشاهده است: خیزش تازه‌ای در مطالبه‌گری اجتماعی، احیای هویت ملی فراتر از قالب‌های ایدئولوژیک، و چرخش تدریجی از انزوای امنیتی به‌سوی راهبرد مشارکت‌محور منطقه‌ای.

  • از مقاومت تا مطالبه‌گری اجتماعی :

یکی از مهم‌ترین پیامدهای داخلی جنگ، ظهور موجی از مطالبه‌گری بود که برخلاف فضاهای بحرانی پیشین، نه با بی‌اعتمادی مطلق، بلکه با خواست شفافیت و مشارکت همراه بود. بسیاری از شهروندان که در دوران جنگ با ایستادگی و انسجام مثال‌زدنی از موجودیت کشور دفاع کردند، پس از پایان درگیری، خواهان ایفای نقش مؤثرتر در تصمیم‌سازی‌های کلان شدند.به گفته  امیر دبیری‌مهر در تحلیلی در روزنامه النهارچاپ بیروت  جامعه ایران دیگر حاضر نیست تماشاگر تصمیمات پشت درهای بسته باشد و سهمی فعال در شکل‌دهی به سیاست‌های کلان می‌طلبد. هم‌زمان، تمایز هوشمندانه‌ای میان حمایت از کشور و نقد عملکرد حاکمیت شکل گرفت؛ دبیری‌مهر این رویکرد را به‌عنوان «ملتی که می‌تواند هم منتقد حکومت باشد و هم مدافع کشور » توصیف کرده است (دبیری‌مهر، ۱۴۰۴). این رویکرد مانع از آن شد که طرح‌های بی‌ثبات‌ساز طرف مقابل یعنی دشمن خارجی ، در بستر نارضایتی داخلی به ثمر بنشینند.

  • بازگشت وطن؛ احیای ملی‌گرایی فراایدئولوژیک

در فضای پساجنگ، نمادهای فرهنگی و اسطوره‌ای ایرانی همچون آرش کمانگیر و شاهنامه و شاپور اول  بار دیگر به سطح رسانه‌ها و گفتمان عمومی بازگشتند. به نظر می‌رسد که بحران، بستری برای بازتعریف مفاهیم هویت و بازگشت به عناصر فرهنگی ملی فراهم کرد. این روند نوعی چرخش از امت‌گرایی رسمی به ملی‌گرایی مدنی بود که ظرفیت انسجام اجتماعی را تقویت کرد.

  • از انزوای امنیتی تا راهبری امنیت منطقه‌ای

تحولات پس از جنگ نشان داد که ایران دیگر نمی‌تواند به مدل امنیتی تدافعی و منزوی گذشته اکتفا کند. ورود به فاز جدیدی از مناسبات امنیتی منطقه‌ای، اکنون به ضرورتی راهبردی بدل شده است. تحلیلگران داخلی بر این نکته تأکید دارند که امنیت آینده ایران نه صرفاً محصول قدرت نظامی، بلکه وابسته به همکاری‌های منطقه‌ای، اعتماد متقابل و اطلاعات مشترک خواهد بود. در این راستا،  ملکی سعیدآبادی عضو هیات علمی موسسه پژوهشی وعلمی و مطالعات رسانه ای اندیشه و قلم پیشنهاد تشکیل مرکز اطلاعاتی مشترک خاورمیانه را مطرح کرده است که می‌تواند نقطه آغاز شکل‌گیری امنیت جمعی منطقه‌ای باشد (ملکی سعیدآبادی، ۱۴۰۴). حمله به قطر نشان داد این تحلیل چقدر دقیق و پیش گویانه بوده است .این چرخش مفهومی، اگرچه با چالش‌های سیاسی همراه است، اما می‌تواند ایران را از وضعیت واکنشی خارج کرده و به بازیگری فعال در نظم امنیتی منطقه تبدیل کند.

 

  • دیپلماسی فعال و بازسازی انسجام داخلی

بازتاب‌های دیپلماتیک پس از جنگ، گویای تغییری در رویکرد سیاست خارجی ایران بود. وزارت امور خارجه، در ادامه بحران، نشست‌هایی در ژنو و استانبول را با هدف بهره‌گیری از فرصت‌های پساجنگ برگزار کرد. دیپلماسی ایران پس از سال‌ها انفعال، مجدداً به عرصه کنش‌گری بازگشت (دبیری‌مهر، ۱۴۰۴). در سطح داخلی نیز، بازگشت آرامش نسبی، فروکش جنگ روانی، و تمرکز رسانه‌ها بر تحلیل و آینده‌پژوهی، از نوعی ظرفیت بالا در ترمیم ساختار اجتماعی حکایت داشت. گزارش‌هایی درباره خنثی‌سازی شبکه‌های نفوذی و موفقیت در مدیریت افکار عمومی، نشان داد که زیرساخت‌های امنیتی و اجتماعی کشور قابلیت بازسازی سریع پس از بحران را داراست.

  • جمع‌بندی

جنگ ۱۲ روزه، فراتر از پیامدهای نظامی، به‌مثابه شوکی بیدارکننده برای نظام حکمرانی ایران عمل کرد. این رخداد، سه مسیر تحول بنیادین را پیش‌روی حاکمیت قرار داد: نخست، پاسخ به موج تازه‌ی مطالبه‌گری عمومی؛ دوم، بازتعریف هویت ملی بر پایه ایران‌گرایی مدنی؛ و سوم، گذار از امنیت تدافعی به راهبرد امنیت جمعی و دیپلماسی فعال.  اگر سیاست‌گذاری آینده این روندها را در مسیر تثبیت و تعمیق قرار دهد، این جنگ نه نقطه پایان، که آغاز بازسازی الگویی نوین از حکمرانی توسعه‌محور خواهد بود؛ الگویی که مشروعیت خود را نه از ایدئولوژی، بلکه از اعتماد عمومی، مشارکت ملی و کارآمدی می‌گیرد.

۹-بازاندیشی در نسبت دولت – ملت و احیای مفهوم «ایران» در پساجنگ ۱۲ روزه

جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل در خرداد ۱۴۰۴، صرفاً یک تقابل نظامی نبود؛ بلکه به پدیده‌ای اجتماعی، هویتی و گفتمانی تبدیل شد که مناسبات میان «ملت» و «حاکمیت» را از نو بازتعریف کرد. حمله ناگهانی اسرائیل، همراه با انزوای سیاسی ایران در عرصه بین‌المللی، شرایطی از «تنهایی استراتژیک» برای جمهوری اسلامی رقم زد. اما واکنش جامعه ایرانی، برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها، نه انفعال بود و نه گسست، بلکه شکلی از همبستگی اجتماعی و مشارکت غیرسیاسی پدید آمد که در بطن آن، مفهومی بازتعریف‌شده از وطن‌دوستی شکل گرفت.  حسن روحانی در یکی از اظهاراتش این واقعیت را چنین توصیف می‌کند: مردم در کنار دولت قرار نگرفتند، بلکه «در کنار ایران» ایستادند (روحانی، ۱۴۰۴)عبدی تأکید دارد که این ملت بود که «جنگ را پایان داد»؛ نه از طریق غلبه نظامی، بلکه با حفظ تعادل روانی جامعه و جلوگیری از فروپاشی سیاسی (عبدی، ۱۴۰۴). به تعبیر او، صحنه جنگ از میدان رزمی به میدان مشروعیت و تصمیم‌سازی اجتماعی منتقل شد، و این خود مردم بودند که بار دیگر انسجام ملی را فعال کردند. این تحول، در نگاه برخی ناظران، نشانه‌ی برجسته‌ای از قدرت اجتماعی بود؛ قدرتی که برخلاف تصور رسمی، در نهادهای امنیتی و نظامی تجلی نمی‌یابد، بلکه در اراده جمعی مردم نهفته است. امیر دبیری‌مهر در این زمینه بر نقش «وطن» به‌عنوان تنها دالّ فراگیری تأکید می‌کند که توان گردآوری ملت را در لحظات بحرانی دارد؛ دالی که فراتر از ایدئولوژی و مرزهای مذهبی و قومی عمل می‌کند. او معتقد است که در روزهای جنگ، «از مسلمان و ارمنی تا زرتشتی و یهودی» با روایتی مشترک از ایران، در کنار یکدیگر ایستادند (دبیری‌مهر، ۱۴۰۴). این بازگشت به مفهوم «ایران» اما اگر صرفاً در سطح عاطفی و شعاری باقی بماند، نمی‌تواند زمینه‌ساز تحول پایدار شود. سید صادق حقیقت به‌درستی هشدار می‌دهد که «احیای حس ملی مبارک است، اما کافی نیست؛ ایران‌گرایی را باید با توسعه تقویت کرد» (حقیقت، ۱۴۰۴). از نظر او، هرگونه بازسازی معنای «ملت» باید با نهادهای پاسخ‌گو، مشارکت فعال شهروندان و برنامه‌ریزی عدالت‌محور همراه باشد، در غیر این‌ صورت، همبستگی مقطعی جای خود را به بی‌اعتمادی مزمن خواهد داد. بنابراین، تجربه جنگ ۱۲ روزه فرصتی پدید آورد برای بازاندیشی در نسبت دولت–ملت، که می‌تواند بر دو محور بنیادین استوار شود:

  • بازشناسی مردم به‌عنوان کانون قدرت ملی؛ نه در شعار، بلکه در عمل و در فرایند تصمیم‌سازی؛
  • پیوند ایران‌دوستی با الگوی حکمرانی توسعه‌محور؛ الگویی که مشروعیت خود را از کارآمدی، عدالت و شفافیت می‌گیرد، نه صرفاً از ایدئولوژی.

چنین تلفیقی است که می‌تواند وطن‌دوستی را از یک واکنش احساسی، به نیرویی پایدار و سازنده برای بازسازی حکمرانی تبدیل کند؛ همان‌گونه که دبیری‌مهر می‌نویسد، اگر این فرصت به‌درستی درک شود، «ایران می‌تواند از بحران، به فرصت برسد» (دبیری‌مهر، ۱۴۰۴).

 

 

  1. بازتاب‌ها و پیامدهای اجتماعی – سیاسی جنگ دوازده‌روزه

جنگ دوازده‌روزه میان ایران و اسرائیل، هرچند در ظاهر رخدادی نظامی و محدود بود، اما در لایه‌های عمیق‌تر، به نقطه‌ای تعیین‌کننده در فهم رابطه دولت، ملت و قدرت بدل شد. این تقابل کوتاه‌مدت، به فرصتی برای بازاندیشی در ظرفیت‌های اجتماعی، مدیریتی و مفهومی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد؛ فرصتی که در صورت فهم درست آن، می‌تواند آغازی بر پایان گفتمان امنیت‌محور و زمینه‌ساز شکل‌گیری الگویی تاب‌آور و توسعه‌محور در حکمرانی باشد. در نخستین سطح، آنچه جنگ نمایان ساخت، «شکاف اطلاعاتی و پدافندی» در برابر غافلگیری اولیه دشمن بود؛ این جنگ نشان داد که «امنیت ملی»، تنها در قدرت نظامی تعریف نمی‌شود، بلکه به کیفیت انسجام اجتماعی، کفایت نهادی و اعتماد عمومی نیز گره خورده است (دبیری‌مهر، ۱۴۰۴). این وضعیت، نقطه آغازی برای بازتعریف «وطن» و «ملت» در افکار عمومی شد؛ مفاهیمی که تا پیش از آن، در لایه‌ای از ابهام ایدئولوژیک و امت‌گرایانه قرار داشتند. جنگ دوازده‌روزه این نکته را برجسته ساخت که تنها ترکیب مشروعیت، کارآمدی نهادی و انسجام اجتماعی می‌تواند نظام را در برابر بحران‌ها تاب‌آور کند (جبارنژاد، ۱۴۰۴). در این معنا، بازسازی رابطه‌ی دولت و ملت، مستلزم عبور از گفتمان ترس و کنترل به سوی تعامل، پاسخ‌گویی و شفافیت است. با پایان جنگ، یکی از مخاطرات اصلی در افق تحلیل، «مصادره‌ی وحدت ملی» بود؛ فراهانی هشدار می‌دهد که اگر سرمایه اجتماعی شکل‌گرفته در متن جنگ، به ابزار حذف سیاسی یا بازتولید اقتدارگرایی بدل شود، نه‌تنها فرصت‌ها از میان می‌رود، بلکه خاطره‌ی همبستگی، به بی‌اعتمادی مضاعف خواهد انجامید. (فراهانی، ۱۴۰۴). از منظر کلان‌تر، آبسالان با رویکردی تاریخی، پدیده‌ی جنگ را لحظه‌ای می‌داند برای سنجش و اصلاح ساختارها. او با مقایسه‌ی تجربه ایران با آلمان پس از جنگ جهانی دوم، یادآور می‌شود که بدون تأمل راهبردی در «پسا‌جنگ»، فرصت تاریخی بازسازی از دست خواهد رفت. به باور او، عبور از نگاه تک‌بعدی به امنیت، و پذیرش ضرورت پاسخ‌گویی حاکمیت به نیازهای واقعی جامعه، شرط آغاز اصلاحات پایدار است (آبسالان، ۱۴۰۴). در همین راستا، آزاد ارمکی از جامعه ایران پس از جنگ به‌عنوان جامعه‌ای «آگاه، ناراضی اما آماده تغییر» یاد می‌کند؛ جامعه‌ای که به‌دنبال فروپاشی نیست، اما پذیرای بازسازی است. او تأکید می‌کند که این جامعه، خواهان گذار تدریجی از طریق عقلانیت، مدنیت و اصلاح ساختارهاست؛ نه تقابل و انفجار اجتماعی. در نگاه او، نقطه عطف واقعی پس از جنگ، زمانی پدید می‌آید که امنیت، توسعه و آزادی در کنار هم معنا یابند (آزاد ارمکی، ۱۴۰۴). در جمع‌بندی، می‌توان جنگ دوازده‌روزه را نه صرفاً یک تهدید نظامی، بلکه یک «تکانه اجتماعی و سیاسی» دانست؛ رخدادی که ضعف‌ها را عیان کرد، اما ظرفیت‌ها را نیز فعال ساخت. اگر تجربه‌ی این جنگ به‌درستی خوانده شود  نه صرفاً در هیاهوی تبلیغاتی پیروزی یا مظلومیت  می‌تواند نقطه‌ی آغاز شکل‌گیری گفتمانی جدید در حکمرانی ایران باشد؛ گفتمانی که امنیت را محصول توسعه می‌داند، نه پیش‌فرض آن.

  1. بازسازی پس از جنگ؛ از تاب‌آوری جامعه تا بازآرایی دولت

جنگ دوازده‌روزه، فراتر از یک رخداد نظامی، به لحظه‌ای تعیین‌کننده در آزمون کارآمدی ساختارهای سیاسی و اجتماعی ایران بدل شد؛ لحظه‌ای که در آن، جامعه و حاکمیت هر دو ناگزیر به مواجهه با خویش شدند: یکی از منظر انسجام، دیگری از منظر بازآرایی. در این میدان، آنچه بیش از هر چیز نمایان شد، توان درونی جامعه برای ایستادگی، و هم‌زمان، کاستی‌های مزمن در ساختارهای تصمیم‌گیری و اداری کشور بود . به تعبیر عباس عبدی، «این مردم بودند که جنگ را پایان دادند»، نه از مسیر تجهیزات یا مذاکره، بلکه از راه پایداری مدنی و انسجام اجتماعی. در سطح کلان‌تر، بهاره آروین این جنگ را لحظه‌ی «بازسازی بازدارندگی» از درون می‌نامد. او یادآور می‌شود که برخلاف هدف اولیه مهاجمان برای ایجاد فروپاشی داخلی، آنچه رخ داد نوعی تاب‌آوری اجتماعی و عقلانیت ملی بود. به گفته‌ی او، پایان جنگ نه حاصل ناتوانی نظامی اسرائیل، بلکه ناشی از آن بود که غرب دریافت ایران در برابر تهدید نمی‌شکند. (آروین، ۱۴۰۴). اکنون زمان بازآرایی دولت است؛ دولتی که به‌جای ایفای نقش بنگاه‌دار، باید هماهنگ‌کننده‌ی زنجیره‌های ارزش شود و سیاست‌گذاری را به خدمت توسعه‌ی پایدار درآورد. به تعبیر استعاری او، «اگر باران بر کوهستان نبارد، دجله خشک می‌شود؛ آن باران، سیاست دولت است» (فرتوک‌زاده، ۱۴۰۴). وجه اشتراک این دیدگاه‌ها، تأکید بر این نکته است که بازسازی پس از جنگ، نه پروژه‌ای صرفاً نظامی یا سیاسی، بلکه فرآیندی اجتماعی، نهادی و اقتصادی است؛ فرآیندی که در آن، نقش مردم و نخبگان، و لزوم بازنگری در شیوه حکمرانی، به‌مثابه شروط ضروری بازتعریف مشروعیت نظام سیاسی بازشناسی می‌شوند. در جمع‌بندی، می‌توان گفت جنگ دوازده‌روزه نشان داد که جامعه ایران، در برابر تهدید فرو نمی‌پاشد، اما در برابر بی‌توجهی و تکرار اشتباهات، ممکن است تاب‌آوری خود را از دست بدهد. این تجربه، لحظه‌ای بی‌مانند برای بازسازی رابطه دولت و ملت فراهم کرده است؛ لحظه‌ای که می‌توان آن را نقطه عزیمت برای گذار به حکمرانی توسعه‌محور و تاب‌آور دانست حکمرانی‌ای که امنیت را از دل توسعه، و توسعه را از دل اعتماد عمومی می‌سازد.

  1. نتیجه‌گیری مقاله

. پرسش اصلی مقاله این بود که تجربه جنگ ۱۲ روزه چه پیامدهایی برای تحول در الگوی حکمرانی ایران داشته و چگونه می‌تواند مسیرهای تازه‌ای برای تقویت بنیان‌های توسعه ملی پیش روی کشور قرار دهد؟  در پاسخ، مقاله بر این فرض استوار است که این جنگ، در عین حال که جایگاه منطقه‌ای ایران را تقویت کرد، با افزایش فشارهای بین‌المللی، ضرورت تحول در شیوه حکمرانی را نیز پررنگ‌تر کرد و زمینه‌ای برای بازتعریف نقش نهادهای حاکمیتی در راستای ارتقای تاب‌آوری و کارآمدی ملی فراهم آورد. مطالعه تجربیات تاریخی دیگر کشورها نظیر آلمانِ آدنائر، فرانسه‌ی دوگل و آمریکا پس از روزولت نشان می‌دهد که سیاستمداران هوشمند، از دل جنگ، نقطه‌ی عزیمت به‌سوی بازسازی اقتدار ملی ساخته‌اند. جایی که حاکمیت فرصت داشت با شجاعت به قوت‌ها و ضعف‌های خود در حوزه‌های نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی و اجتماعی بنگرد. نمونه‌هایی مانند ناکارآمدی سامانه‌های پدافندی، ضعف آشکار امنیت اطلاعاتی در برابر نفوذ اسرائیل، یا اشتغال بیش‌ازحد دستگاه‌ها به مسائل کم‌اهمیت اجتماعی مانند حجاب، همه از زوایای ضعف‌اند که در بسیاری از تحلیل‌ها به آن اشاره شده است. در کنار آن، قوت‌هایی چون توان موشکی آفندی یا انسجام ملی مقطعی در برابر تهدید، نیز قابل مشاهده بود؛ چنان‌که چهره‌هایی مانند ولایتی در توییتی، این مقطع را زمان مناسبی برای تجدیدنظر در سیاست‌ها دانستند. اما واقعیت آن است که حاکمیت در این مقطع تاریخی، از این فرصت راهبردی بهره کافی نبرد. نه گام‌هایی مانند عفو عمومی، گفت‌وگوی ملی، یا اصلاح ساختارهای ناکارآمد برداشته شد، و نه همبستگی ملی تقویت و نهادینه گردید. فضای اجتماعی به‌سرعت به وضعیت پیش از جنگ بازگشت و نارضایتی‌های تلنبارشده مجدداً بر فضای عمومی کشور سایه انداختند.  این در حالی است که بخش مهمی از ادبیات علم سیاست و حقوق اساسی بر این نکته تأکید دارد که هیچ حکومتی بدون پاسخ‌گویی به خواسته‌ها و مطالبات مردم، نمی‌تواند انتظار تبعیت، تمکین در برابر سیاست‌ها یا مشارکت در بحران‌ها را داشته باشد. حکمرانی و شهروندی، رابطه‌ای دوطرفه و متقابل است و همراهی و همدلی شهروندان، تنها زمانی حاصل می‌شود که احساس کنند صدای‌شان در سیاست‌گذاری‌ها شنیده می‌شود. این قاعده، نه فقط در ایران، بلکه در اغلب کشورهای جهان، از اندونزی تا اتیوپی، مصداق دارد. با این حال، این فرصت به‌طور کامل از بین نرفته است. به‌عنوان راهکار پیشنهادی، دو مسیر پیش روی حاکمیت قرار دارد:

  • استفاده دیرهنگام از فرصت: طبق قاعده‌ی «فی تأخیر الآفات»، هنوز امکان اتخاذ تصمیمات شجاعانه و ملی وجود دارد. تا سالگرد جنگ ۱۲ روزه، می‌توان با اقداماتی مانند بازسازی اعتماد عمومی، ایجاد اصلاحات ساختاری، و افزایش شفافیت و پاسخ‌گویی، بخشی از سرمایه اجتماعی از دست‌رفته را احیا کرد.
  • آمادگی برای فرصت‌های آینده: در صورت تکرار بحران‌های مشابه، اعم از جنگ یا تنش‌های فراگیر، نباید دوباره دچار تعلل و بی‌تصمیمی شد. حاکمیت باید از اکنون زیرساخت‌های لازم برای بهره‌گیری راهبردی از بحران‌ها را طراحی و مهیا سازد تا این‌بار از «زمان طلایی» عبور نکند.

در نتیجه، جنگ‌ها، در کنار تلخی و هزینه‌های خود، می‌توانند سکویی برای بازسازی قدرت، مشروعیت و اعتماد عمومی باشند به‌شرط آنکه با نگاه واقع‌بینانه و اراده‌ای اصلاح‌گرانه به آن‌ها نگریسته شود.

 

 

 

 

منابع و ماخذ

  1. آبسالان، پ. (۱۴۰۴). بازاندیشی در پسا‌جنگ؛ از امنیت تا توسعه. ایسنا.
  2. آزاد ارمکی، ت. (۱۴۰۴). جامعه‌ی آگاه اما ناراضی؛ تأملی در رفتار اجتماعی پس از جنگ. ایرنا.
  3. اطاعت، ج. (۱۴۰۳). گفتمان‌های سیاسی و توسعه پایدار در ایران. خبرگزاری جماران.
  4. آروین، ب. (۱۴۰۴). جنگ دوازده‌روزه و خطای محاسباتی غرب درباره‌ی ایران. اعتمادآنلاین.
  5. باقری‌پور، ر. (۱۴۰۴). مقدمه‌ای برای حکومت در هنگامۀ نبرد. روزنامه فرهیختگان، ۷ آبان، ص۴.
  6. بخشایی، د. و قلی‌پور، م. (۱۴۰۰). تحول گفتمان‌های امنیت ملی در جمهوری اسلامی ایران. سیاست‌پژوهی ایرانی، شماره ۲۵، ۷۳–۹۲.
  7. پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی(۱۴۰۴ )، نشست تحلیل جنگ ۱۲ روزه؛ افق‌های پیش‌روی حکمرانی کشور.
  8. دبیری‌مهر، ا. (۱۴۰۴). آغاز مطالبه‌گری مردمی در ایران: جمهوری اسلامی چگونه به سیل مطالبات پساجنگ پاسخ می‌دهد؟ روزنامه النهار، بیروت
  9. دبیری‌مهر، ا. (۱۴۰۴). وضعیت ایران هشت روز پس از حمله اسرائیل: انسجام داخلی و فعال شدن دیپلماسی. روزنامه النهار، بیروت.
  10. دبیری‌مهر، ا. (۱۴۰۴). ۳ پیامد مهم جنگ ۱۲ روزه علیه ایران. آرمان امروز.
  11. دری نوگورانی، ح. (۱۳۸۸). تحلیل نظری نقش امنیت ملی در توسعه پایدار کشور. راهبرد دفاعی، ۲۶، ۱۶۵–۱۷۵.
  12. دماوندی کناری، ع. (۱۴۰۴). احیای ملی‌گرایی در جنگ ۱۲ روزه. عصر ایران.
  13. درودیان، م. (۱۴۰۴، آبان ۵). ضرورت‌ها و الزامات نگرش راهبردی به جنگ، به‌جای بررسی جزئیات تاریخی. ایسنا.
  14. رئوفی، ع. و همکاران. (۱۴۰۴). حکمرانی خوب: چالش‌ها و فرصت‌های بافتار بومی ایران در نیل به توسعه پایدار سلامت. پایش، ۲۴(۲)، ۱۶۵–۱۸۳.
  15. روحانی، ح. (۱۴۰۴). مردم در جنگ ۱۲ روزه کنار ایران ایستادند، نه کنار حاکمان. حساب کاربری ایکس (توییتر).
  16. رهبری، م. (۱۳۸۶). شکل‌گیری گفتمان انقلابی در ایران. دوفصلنامه سیاست، شماره ۲۳، ۹۵–۱۰۷.
  17. ز، ح. فرتوک‌زاده. (۱۴۰۴). اقتصاد ایران در وضعیت نه جنگ، نه صلح. ماهنامه گذرگاه.
  18. سامتی، م.، رنجبر، ه.، و محسنی، ف. (۱۳۹۰). تحلیل تأثیر شاخص‌های حکمرانی خوب بر شاخص توسعه انسانی (مطالعه موردی: کشورهای جنوب شرق آسیا). پژوهش‌های رشد و توسعه اقتصادی، ۱(۴)، ۱۸۳–۲۲۳.
  19. سلطانی، ع. (۱۴۰۳، تیر). ۵ درس جنگ ۱۲ روزه برای نظام حکمرانی. عصر ایران.
  20. صالحی‌خواه، م. (۱۴۰۴). ایران در برابر تهدید: جامعه‌ای با حافظه تاریخی. عصر ایران.
  21. عبدالکریمی، ب. (۱۴۰۳، تیر). بعد از جنگ ۱۲ روزه باید به‌شدت تغییر رویه دهیم. جماران.
  22. عبدی، ع. (۱۴۰۴). مردم جنگ را تمام می‌کنند؛ در جنگ ۱۲ روزه پیروز نشدیم اما شکست هم نخوردیم. روزنامه اعتماد.
  23. عبدی، ع. (۱۴۰۴). جنگ و بازسازی سیاسی ایران. اعتماد.
  24. غفاری، غ.، جلالی‌ندوشن، ا.، و ذاکری، آ. (۱۴۰۳، مرداد). آیا جامعه، آستانه اجتماعی جنگ ۱۲ روزه را داشت؟ ایرنا.
  25. فراهانی، س. (۱۴۰۴). خطر مصادره وحدت ملی پس از جنگ دوازده‌روزه. اعتماد.
  26. فاضلی، م. (۱۴۰۴). نقد گزینش و بازسازی پس از جنگ. پست در ایکس (توییتر).
  27. فاضلی، م. (۱۴۰۴). ملی‌گرایی احساسی یا توسعه‌گرا؟ جماران.
  28. کیائی، س. (۱۴۰۴). مهندسی خبر در جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل؛ چگونه واقعیت‌ها در کارگاه‌های رسانه‌ای شکل گرفت؟ عصر ایران.
  29. گفتمان توسعه. (۱۴۰۴). جنگ، پسا جنگ و بازاندیشی در شیوه حکمرانی.
  30. گنجی، ع. (۱۴۰۴). تنظیم نگرش‌ها پس از جنگ ۱۲ روزه. روزنامه جوان.
  31. ملکی سعیدآبادی، ا. (۱۴۰۴). از انزوای امنیتی تا راهبری امنیتی؛ سلول‌های خفته ترور، پاندمی امنیت منطقه. موسسه پژوهشی وعلمی و مطالعات رسانه ای اندیشه و قلم.
  32. واحدی، س.، حاتمی، م.، و موسوی، س. (۱۴۰۲). بررسی مؤلفه‌های حکمرانی خوب با توجه به رویکرد اندیشه انقلاب اسلامی. فصلنامه سیاست‌های راهبردی، ۲۰۰–۲۱۰.
  33. Annan, K. (2005). In larger freedom: Towards development, security and human rights for all. United Nations.
  34. Buzan, B. (1991). People, states and fear. ECPR Press.
  35. Commission on Human Security. (2003). Human security now.
  36. Duffield, M. (2007). Development, security and unending war.
  37. Kaufmann, D., Kraay, A., & Mastruzzi, M. (2010). The Worldwide Governance Indicators: Methodology and analytical issues. World Bank Policy Research Working Paper No. 5430.
  38. Stern, M., & Öjendal, O. (2010). Mapping the security–development nexus. Security Dialogue, 41(1), 5–۲۹.
  39. (۱۹۹۴). Human development report. United Nations Development Programme.
  40. (۱۹۹۷). Governance for sustainable human development. United Nations Development Programme.
  41. World Bank. (2011). World development report: Conflict, security, and development. The World Bank.

[۱] Security–Development Nexus

[۲] Good Governance

[۳] Hossein Dari Nogourani

[۴] Dvood Bakhshaei, MohsenGholipour

[۵] Mohammad Baqer Heshmatzadeh, Mohammad Ali Talebi, Amir Mohammad Hajiyousefi

[۶] Azam Raoofi, Hajar Haghighi, Khatere Khanjankhani, Masoomeh Gholami, Amirhossein Takian

[۷] Reza Bagheripour

[۸] gofteman.ir